
کیفیت ابداع صور ذهنی توسط نفس
نقش وحدت در معرفت و لزوم متابعت از حق
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، بحث فلسفی پیرامون کیفیت اتصاف نفس به صور مدرکه را تبیین میکنند. ایشان با نقد دیدگاه حلولی بودنِ صور در نفس، به تبیین دیدگاه ابداعی میپردازند که در آن نفس، خالقِ صور ذهنی است. در ادامه، این بحثِ دقیقِ فلسفی به یک اصلِ مهمِ تربیتی و سلوکی پیوند میخورد: ضرورتِ ایجادِ وحدت و سنخیت میانِ سالک و حقایقِ هستی برای حصولِ معرفتِ حقیقی. استاد با نقدِ رفتارهای احساسی و ظاهربینانه، تأکید میکنند که معرفتِ واقعی، فراتر از تخیلات و ساختههای ذهنی است و تنها با نزدیک شدنِ حقیقی به حق و کنار گذاشتنِ حجابهای اعتباری حاصل میشود. در پایان، ایشان با اشاره به حوادثِ اخیر، بر لزومِ استقامت بر موازینِ حق و پرهیز از انحرافاتِ ناشی از احساساتگرایی تأکید کرده و ثباتِ نفس در برابرِ تقدیراتِ الهی را نشانهی کمالِ سالک میدانند.
کیفیت ابداع صور ذهنی توسط نفس
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، بحث فلسفی پیرامون کیفیت اتصاف نفس به صور مدرکه را تبیین میکنند. ایشان با نقد دیدگاه حلولی بودنِ صور در نفس، به تبیین دیدگاه ابداعی میپردازند که در آن نفس، خالقِ صور ذهنی است. در ادامه، این بحثِ دقیقِ فلسفی به یک اصلِ مهمِ تربیتی و سلوکی پیوند میخورد: ضرورتِ ایجادِ وحدت و سنخیت میانِ سالک و حقایقِ هستی برای حصولِ معرفتِ حقیقی. استاد با نقدِ رفتارهای احساسی و ظاهربینانه، تأکید میکنند که معرفتِ واقعی، فراتر از تخیلات و ساختههای ذهنی است و تنها با نزدیک شدنِ حقیقی به حق و کنار گذاشتنِ حجابهای اعتباری حاصل میشود. در پایان، ایشان با اشاره به حوادثِ اخیر، بر لزومِ استقامت بر موازینِ حق و پرهیز از انحرافاتِ ناشی از احساساتگرایی تأکید کرده و ثباتِ نفس در برابرِ تقدیراتِ الهی را نشانهی کمالِ سالک میدانند.
کیفیت ابداع صور ذهنی توسط نفس
9من در کنار ـ جنازه ـ بدن آقا در بیمارستان ایستاده بودم دیگر قلب از کار افتاده بود و دکترها همینطور داشتند مالش مىدادند و فلان مىکردند اما دیگر قلب بهکلى از کار افتاده بود. بنده خدا دکتر ... گریه مىکرد و آن یکى چه بود و فلان و این حرفها و همه [ناراحت] بودند و ما هم کنار ایستاده بودیم و مىخندیدیم! مىگفت که این عجب آدمى هست! یک بنده خدایى که الآن مشهد هست و از رفقا است و در آنجا بود، آمد گفت که آقا آخر یک کارى بکنید! من یک لبخندى به او زدم و گفتم که بین ایشان و بقیۀ بندگان خدا چه فرقى است؟ چرا ایشان نباید بمیرد؟! البته اینها را نگفتم، فقط همین یک تکه را گفتم که بین ایشان و بقیه چه فرقى است؟! چرا باید جلوى تقدیر و مشیت الهى را بگیریم درعینحال که بعدش هم گریه کردیم، حالا آنجا خندهمان گرفت، نمىدانم چرا؟! آنجا خندهمان گرفته بود [لابد] از بیعاری بود!!
اگر قرار بر این است که تقدیر و مشیت الهى بیاید چرا براى ایشان نیاید و برای آن پیرزنى که دو ساعت قبل در اتاق کناری از دنیا رفت بیاید؟! چرا؟! مشیت الهى بر این است که بیایند و بمیرند. براى رسول خدا آمد، براى امیرالمؤمنین آمد، براى حضرت زهرا آمد، براى امام حسن و امام حسین آمد، براى همه آمد و براى امام زمان عجّل الله تعالی فرجه هم مىآید! حالا اگر امام زمان بیاید و دنیا را بگیرد و بعد از چند سال فوت کند ما باید بگوییم که اِ چه شد؟! چرا امام زمان مرد؟! خب باید بمیرد! پس چه؟! بالأخره باید بمیرند و فوت کنند! اینها مسائلى است که نفس را قوام مىدهد. همان کلامى که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم گفت:
در قضیۀ فوت حضرت ابراهیم [میگویند]: «العَینُ تَدمَعُ و القَلبُ تَحزَنُ و لا نَرضیٰ إلاّ بِما شاء الله بِرضائه؛1 قلب محزون مىشود و چشم گریه مىکند و راضى به رضاى خداست!» حضرت زینب علیهاالسّلام چه مىگفت؟! حضرت زینب هم همین را مىگفت: «ما رَأیتُ إلاّ جمیلاً»!2 در عین اینکه گریهاش را مىکرد. واقعاً مسئلۀ [سختی بود] ولى درعینحال نفس حضرت زینب نفس مستقیمى بود و قوام و ثبات داشت، تمام این بلایا به سرش درمىآید شب بلند مىشود نماز شبش را هم مىخواند! این ثبات دارد.
- . الکافی، ج ۳، ص ۲6۲؛ مهر تابان، ص 158، با قدری اختلاف.
- . اللهوف، ص ١٦٠. افق وحی، ص 446.
