
تأثیر تجرد نفس بر ادراک حقایق عقلی
نقش سنخیت میان مدرک و مدرک در درک معانی کلی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت ادراک نفس انسانی و رابطه میان تجرد نفس با درک حقایق کلی میپردازند. محور اصلی بحث بر این پایه استوار است که ادراک امور عقلی، نه از طریق انتزاع ذهنیِ صرف، بلکه در گروِ ایجاد سنخیت و قرب وجودی میان مدرِک و مدرَک است. استاد با استناد به آیۀ «وَلَقَدۡ عَلِمۡتُمُ ٱلنَّشۡأَةَ ٱلۡأُولَىٰ»، توضیح میدهند که چگونه نفس با عبور از تعلقات دنیوی و نشئۀ اولیٰ، به عالم مثال و سپس به عالم عقول و اسماء الهی صعود میکند. در این مسیر، معاشرتهای دنیوی و اشتغال به امور مادی به عنوان عواملی برای انحطاط نفس و کاهش قدرت ادراک معرفی میشوند. در نهایت، جلسه با تأکید بر این نکته به پایان میرسد که هرچه نفس با ریاضت و مراقبت، لطافت و تجرد بیشتری یابد، عقل در قیاسات و استنتاجات خود به واقعیت نزدیکتر شده و حقایق را با شفافیت بیشتری مشاهده میکند.
تأثیر تجرد نفس بر ادراک حقایق عقلی
2سؤال برانگیز بودن کیفیت تفکر اولیاء الهی برای انسان
گاهی از اوقات میشود که کیفیت تفکر اولیاء الهی برای انسان جای سؤال باقی میگذارد؛ مثلاً در کتاب میبینید که در آن جلسه وقتی که صحبت مهریه و اینها میشود و فامیل دختر میگویند: سه هزار دینار و فامیل و افرادی که از اینطرف بودند میگویند: دو هزار دینار و بر سر این مبالغ اختلاف میکنند، یکدفعه میبینند که آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میگویند: دعوا سر چیست؟ میگویند: آقا اینها میگویند سه هزار دینار و آنها دارند چانه میزنند و میگویند: دو هزار دینار! ایشان میگویند: خب بگو چهار هزار دینار!1 یعنی اصلاً در این وادی [نیستند]! نهاینکه این یک امری خارج از اختیار و اراده است، این حکایت از یک علو مقام و علو شأنی میکند که همۀ تفکرات شخص متغیر و متبدّل میشود و به آن نحوه از تفکر و نگرش و موازین تغییر پیدا میکند. در مورد قضایایی که برای او پیدا میشود به همین کیفیت عمل میکند و در ارتباطش با افراد براساس ملاکهای واقعی عمل میکند نه براساس آنچه را که میبیند یا آنچه را که مشاهده میکند، همیشه آن ملاک واقعی را درنظر دارد! تمام اینها بهواسطۀ تجرد نفس بهسمت آن مبدأ است.
اما اگر نه، تعلق نفس به ماده و خود و خودیت مدام بیشتر شد آنوقت میبینیم که افکار عوض میشود! بعضی از افراد هستند که مثلاً در زمان گذشته خیلی خوب فکر میکردند و خیلی خوب مسائل را بیان میکردند و انسان روش و منش خیلی صحیح و مناسبی از آنها مشاهده میکند ولی بعد از یک مدتی میبیند بهطورکلی عوض شد بهطوریکه اگر انسان دو عکس بگیرد و دو برنامه از کارهای اینها تهیه کند و در کنار هم بگذارد، تصور نمیکند که این همان شخص خواهد بود.
تعریف خاطرهای از درس اخلاق رفتن مرحوم آقای مطهری
یک وقت در طهران در همان زمان گذشته در خدمت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به دیدن یک نفر رفتیم که به رحمت خدا رفته است، مرحوم آقای مطهری هم بود. ایشان از همان زمان طلبگیهای خودش حکایت میکرد که پیش شخصی که درس اخلاق میداد شرکت میکرد. درس اخلاق بود و عدۀ زیادی میآمدند و ظاهراً شنیدم شرط شرکت در آن درس اخلاق نماز شب هم بوده است. ایشان خیلی از آن درس اخلاق اظهار تعجب میکرد و کیفیت بیان مسائل و کیفیت طرح آن مسائل و حضور افراد خاص در این جلسه و نحوۀ تلقی و استفادههایی که در آن موقع میشد برای او معجب بود و خود آن شخص هم که آن درس اخلاق را میداد، این مطالب را مینوشت و تقریرات درسهای اخلاق خودش را بهدست خودش قلمی میکرد. سالها از این قضیه گذشت و بعد از یک مدتی خود مرحوم آقای مطهری از همین شخص نقل میکرد و میگفت که یک وقتی ایشان به من میگفت: گاهی که به آن تقریرات خودم در آن زمان مراجعه میکردم باور نمیکردم که من این مطالب را میگفتم یعنی الآن دیگر نمیتوانم آن مطالب را بگویم و الآن حال من با آن زمان تفاوت کرده است! خب ببینید این قضیه در اثر چه مسئلهای ممکن است اتفاق بیفتد؟! چرا باید اینطور بشود؟! چرا انسان باید در یک زمانی از نقطهنظر روحیه و نفس در یک موقعیتی باشد که مطالبی را بیان میکند درحالیکه در موقعیت دیگر امکان طرح آن مطالب نیست؟ پس معلوم میشود یک حقیقتی در اینجا هست! چرا نفس در آن موقع میتواند این مطالب را بگوید؟! چون در آن موقع نفس یک نوع تلطیف خاصی پیدا کرده است و وقتی آن لطافت مخصوص را به همان مرتبۀ خودش پیدا کرده است توانسته خودش را نزدیک کند و طبعاً بهواسطۀ قرب یک مسائلی در درون نفس قرار میگیرد! وقتی که نفس تجرد فیالجمله ـ نه آن تجرد تام، همان لطافت مخصوص ـ خود را پیدا کند، انسان میبیند که معانی بر ذهن او میآید! این معانی از کجا میآید؟! این معانی از همان قربی میآید که الآن در اینجا حاصل شده است. آنوقت انسان در زمان دیگر این معنا را مشاهده نمیکند! افراد عادی حکم آن زمان خاص را استصحاباً به سایر ازمنه و حالات سرایت میدهند و این اشتباه محض است!
- . روح مجرد، ص 554، با قدری اختلاف.
