
تأثیر تجرد نفس بر ادراک حقایق عقلی
نقش سنخیت میان مدرک و مدرک در درک معانی کلی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت ادراک نفس انسانی و رابطه میان تجرد نفس با درک حقایق کلی میپردازند. محور اصلی بحث بر این پایه استوار است که ادراک امور عقلی، نه از طریق انتزاع ذهنیِ صرف، بلکه در گروِ ایجاد سنخیت و قرب وجودی میان مدرِک و مدرَک است. استاد با استناد به آیۀ «وَلَقَدۡ عَلِمۡتُمُ ٱلنَّشۡأَةَ ٱلۡأُولَىٰ»، توضیح میدهند که چگونه نفس با عبور از تعلقات دنیوی و نشئۀ اولیٰ، به عالم مثال و سپس به عالم عقول و اسماء الهی صعود میکند. در این مسیر، معاشرتهای دنیوی و اشتغال به امور مادی به عنوان عواملی برای انحطاط نفس و کاهش قدرت ادراک معرفی میشوند. در نهایت، جلسه با تأکید بر این نکته به پایان میرسد که هرچه نفس با ریاضت و مراقبت، لطافت و تجرد بیشتری یابد، عقل در قیاسات و استنتاجات خود به واقعیت نزدیکتر شده و حقایق را با شفافیت بیشتری مشاهده میکند.
تأثیر تجرد نفس بر ادراک حقایق عقلی
7ما آمدیم و قبلاً نبودیم، همانطوریکه تا دیروز وجود نداشتیم و عدم بر ما حاکم بود، روزی هم خواهد رسید که ما دیگر وجود نداریم و عدم بر ما حاکم است. در تمام مسائل و در تمام خصوصیات، خداوند در اینجا میخواهد تنبّه بدهد! میگوید: ﴿وَلَقَدۡ عَلِمۡتُمُ ٱلنَّشۡأَةَ ٱلۡأُولَىٰ﴾ شما نشئۀ اولیٰ را دیدید و خصوصیاتی که در این عالم هست و اتفاق افتاده دیدید و حوادث را میبینید، چرا به عالم آخرت نمیرسید؟! چرا به آن دستی که این عالم را میگرداند نمیرسید؟! چرا به آن جهت باطن توجه نمیکنید؟! شما که دارید میبینید که مال یک روز میآید و یک روز میرود و یک روز صحت میآید و یک روز صحت تبدیل به مرض میشود و یک روز ملک و مُلک و مکنت میآید و روز دیگر تغییر پیدا میکند! پس این جهت تغییر و تبدلاتی که در عالم هست باید شما را به جنبۀ دیگری سوق بدهد که آن جنبه ماوراء ماده و متافیزیک این عالم ماده خواهد بود. این عبور از نشئۀ اولیٰ و رسیدن به نشئۀ آخرت میشود که به تعبیر مرحوم آخوند عبور از ماده به عالم عقلانی است.
فلا مَحالَةَ یکونُ تَعقُّلُها ضعیفاً لإتحادِ العقلِ و المعقولِ بِحسبِ الحقیقةِ و الثانی کَما فی الأشیاءِ التی تکونُ رفیعُ السَمک و بعیدُ الدَّرک فَلا یَحتمِلُها النَّفس لِغایةِ قوَّتِها وَ ضعفِ النَّفس.1
[ناچاراً] تعقل نفس و تعقل این امور باید تعقل ضعیفی باشد چون در واقع بین عقل و معقول اتحاد برقرار است و از آنجایی که معقول معقول ضعیفی است پس عقل هم باید عقل ضعیفی باشد، علم نفس نسبت به این امور باید علم ناقصی باشد و علم ضعیفی باشد. مرتبۀ دوم در اشیائی است که موقعیت آنها بسیار بالاست و بعید الدرک است ـ بعید الاِدراک باید باشد ـ نفس نمیتواند اینها را متحمل بشود چون اینها در نهایت قوت هستند و نفس محدودیت دارد. وجود پروردگار در نهایت قوت است درحالیکه نفس محدود است و نمیتواند ادراک آن وجود غایی و راقی را بکند و ادراک کما هو هو باشد.
- . الحکمة المتعالیه، ج 1، ص 289.
