
تبیین کیفیت ابصار و ادراک در حکمت اشراق
نقش نفس در ادراک حضوری و جایگاه عالم مثال
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت ابصار و ادراک از منظر شیخ اشراق میپردازند. بحث با نقد نظریات پیشین پیرامون انطباع صورت در چشم یا خروج شعاع از آن آغاز میشود و با تکیه بر مبانی حکمت متعالیه، به این نتیجه میرسد که ادراک، امری مجرد و متعلق به نفس است. در ادامه، سیر بحث به تبیین جایگاه «عالم مثال» یا «خیال منفصل» به عنوان ظرف تحقق صور ادراکی کشیده میشود. استاد با تفکیک میان صور شبحی در عالم مثال و مُثُل نوریه افلاطونی، به تفاوت مراتب ادراک و لذات اخروی برای گروههای مختلف انسانی، از اصحاب یمین تا سابقون مقربون، اشاره میکنند. این جلسه در نهایت با تأکید بر اینکه حقیقت معرفت، نوعی اتحاد وجودی میان مدرِک و مدرَک است، به تبیین معنای تحیر اولیاء الهی در برابر تجلیات بیانتهای ذات پروردگار ختم میشود.
تبیین کیفیت ابصار و ادراک در حکمت اشراق
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت ابصار و ادراک از منظر شیخ اشراق میپردازند. بحث با نقد نظریات پیشین پیرامون انطباع صورت در چشم یا خروج شعاع از آن آغاز میشود و با تکیه بر مبانی حکمت متعالیه، به این نتیجه میرسد که ادراک، امری مجرد و متعلق به نفس است. در ادامه، سیر بحث به تبیین جایگاه «عالم مثال» یا «خیال منفصل» به عنوان ظرف تحقق صور ادراکی کشیده میشود. استاد با تفکیک میان صور شبحی در عالم مثال و مُثُل نوریه افلاطونی، به تفاوت مراتب ادراک و لذات اخروی برای گروههای مختلف انسانی، از اصحاب یمین تا سابقون مقربون، اشاره میکنند. این جلسه در نهایت با تأکید بر اینکه حقیقت معرفت، نوعی اتحاد وجودی میان مدرِک و مدرَک است، به تبیین معنای تحیر اولیاء الهی در برابر تجلیات بیانتهای ذات پروردگار ختم میشود.
تبیین کیفیت ابصار و ادراک در حکمت اشراق
10یادم است یک دفعه شب سهشنبه بود مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ وقتی که راجع به گذشت از مراتبی که انسان در آن مراتب به آن میرسد صحبت میکردند میگفتند:
هرچه در این راه نشانت دهند *** گر نستانی به از آنت دهند1 راجع به این حرفها یک بنده خدایی بود که او ظاهراً خیلی مدعی بود بر اینکه از این مطالب گذشته و خواهد گذشت و قدرت و این حرفها دارد. آن روز که میخواست پیش مرحوم آقا بیاید چشمش به یک بنده خدایی افتاده بود و بله، دل رفته بود و هوا هم بهدنبال او [رفته بود] و پی یار میگشت! یکدفعه مرحوم آقا در بین صحبت گفتند:
بَه! مردم میگویند که اگر به ما حوری بدهند [ما از آن] میگذریم، تو چشمت به یکی میافتد اینجا هم که نشستهای بهدنبال او هستی!
یکدفعه دیدیم رنگش قرمز شد و سرش را پایین انداخت! گفتند که چشمت بهدنبال یکی در این دنیا است، الآن که نشستهای هم به فکر او هستی حالا میگویی که از حوری میگذری؟! نه آقاجان! اگر یک بار نشانت بدهند تا عمر داری به هیچ زن تماشا نخواهی کرد!
خلاصه اینکه فعلاً در این دنیا اوضاع به این کیفیت میگردد بهخاطر این است که نشانمان ندادند بابا! اگر به ما حورالعین و به آنها غلمان نشان بدهند دیگر نه آنها به ما نگاه میکنند و نه ما به آنها [نگاه میکنیم]! ما گاهی اوقات میگوییم که إنشاءالله روز قیامت خدا آنجا حورالعین برایمان گذاشته است. گفت: برای ما هم غلمان گذاشته است! میگویم: غلمان آنجا فرق میکند چیزی نیست! میگوید که خاطرت جمع حورالعین آنجا هم فرق میکند! آنها هم از ما یک چیزهایی یاد گرفتهاند و میگویند که حوریهها هم فرق میکند!!
علیٰکلّحال این مسائل حوری و اینها، بهشت سعدائی از متوسطین است اما برای مقربین، لذاتشان و صور مُلّذۀ آنها اصلاً در وهم نمیآید که به همین معنا آیۀ شریفه دلالت دارد؛ ﴿وَلَدَيۡنَا مَزِيدٞ﴾2 اشاره به این نکته است که ایشان میخواهند در اینجا بفرمایند که برای مقربین و اولیاء خدا در عالم قیامت اصلاً مسخره است که بخواهند به حورالعین توجه کنند و اصلاً باعث وهن و تنازل آنهاست که بخواهند توجه کنند. آنها در یک موقعیتی هستند، آنها در «من که ملول گشتمی از نَفَس فرشتگان هستند»!3 از نَفَس فرشتگان ملال و غبار ملال بر چهرۀ نفس آنها مینشیند! ببیند آنها در کجا هستند! یعنی در چه وضعیت و مقامی هستند که «ما لا عَینٌ رَأت و لا أُذُنٌ سَمِعَت و لا خَطَرَ عَلیٰ قلبِ بَشَر»4 وضعیت اینطوری است! آن که ما اگر یک نگاه به آن بکنیم تا قیامت دل و حواس و فکر و همه چیزمان در هوای یار میرود، برای آنها باعث ذلت و پستی است که بخواهند توجه بکنند! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
- . مخزن الأسرار، خمسه، نظامی. با قدری اختلاف.
- . سوره ق (50) آیه 35. الله شناسى، ج 1، ص 37:«و در نزد ما زیادتى مىباشد که به آنها عطا مىنمائیم.»
- . دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 4۱۱:
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان *** قال و مقال عالَمی میکشم از برای تو - . عوالی اللآلی، ج ٤، ص ١٠١. افق وحی، ص 190.
