
تبیین حقیقت وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن
تحلیل نسبت میان ماهیت، تشخص و عالم مثال در ادراک انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبانی فلسفی وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات مطرح شده بر آن میپردازند. بحث با تحلیل اشکالات مرحوم آخوند بر نظریه شیخ اشراق درباره عالم مثال آغاز شده و به تبیین تفاوت میان مثال متصل و مثال اعظم میانجامد. در ادامه، استاد با نقد دیدگاههای کلامی در فلسفه، به مسئله تشخص و نحوه ادراک مفاهیم کلی در ذهن میپردازند. محور اصلی بحث، پاسخ به این پرسش است که چگونه مفاهیم کلی و مجرد در ذهن انسان شکل میگیرند، بدون آنکه دچار تناقض میان ابهام و تشخص شوند. در نهایت، با تفکیک میان ماهیت و وجود، روشن میشود که آنچه در ذهن حاصل میشود، نه خودِ حقیقت خارجی، بلکه مفهومی است که به اعتبار وجود ذهنی، کیفیتی نفسانی یافته و به واسطه تجرید از تشخصات، بر کثیرین قابل انطباق است.
تبیین حقیقت وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن
2لغویت صدور صور قبیحه و تخیلات از فاعل حکیم
اشکال اول عبارت از این است که متخیله و واهمۀ انسان که خلق صورتهایی را میکند چهبسا آن صورتها، صورتهای مستحسنه نیست و صورتهای قبیحه است و سر زدن این صور قبیحه از فاعل حکیم لغو است و معنا ندارد که فاعل حکیم در عالم مثال ایجاد صور قبیحه و تخیلات و اعتبارات را بکند! ما نشستهایم همینطور دائماً فکر و خیال در ذهن ما میآید و میرود، فکر و خیالهای چرند پرند! آیا مرحوم شیخ اشراق قائل هستند بر اینکه این خیالات و افکار بیخود در عالم مثال وجود قبلی داشته و به صرف اطلاع ما بر عالم مثال در ذهن ما آمده است؟ خب این معنا ندارد.
خداوند که فاعل حکیم علی الإطلاق است یک مشت تخیلات را در عالم مثال بریزد و به عبارت دیگر فایل کامپیوتری عالم مثال را از این تخیلات و اعتباراتِ بیخود پر کند! دیدهاید میگویند که این کامپیوتر یک مقداری که کار بکند یک مقداری از چیزهای بیخود و اینها در آن میرود و بیخود آن را پر میکند، یک وسایلی دارند که اینها را خالی میکنند تااینکه آن برنامههای اصلی در آن کامپیوتر بتواند کار خودش را انجام بدهد. حالا شما فکر میکنید که اینهمه افراد انسان آمدهاند و مینشینند، فکر میکنند، تخیل میکنند، میزنند، میدوزند، میبندند، این، آن و فلان و ... خدا تمام تخیلات این انسانها را از اول تا آخر در عالم مثال گذاشته و از قبل خلق کرده و انسان به مرور زمان یکییکی به آنها اطلاع پیدا میکند؟! این حرف باید خیلی حرف بعیدی بهنظر برسد! چطور ممکن است یک فاعل حکیم این قسم انجام بدهد؟!
به یک قسم میتوانیم مسئله را حل کنیم و آن اینکه قائل به مثال متصل بشویم؛ ببینید همانطوریکه مثال اعظم داریم که آن عالم، عالم خواب و عالم پس از مرگ ما است و عالم مشاهدات و مکاشفات ما در حال یقظه است که این برای خودش حساب و دستگاه جدایی دارد، صوری دارد، حقایقی دارد و اعیانی دارد، ما هم برای خودمان یک عالمی داریم که از آن تعبیر به مثال متصل میکنیم. دیگر اینجا اشکال ندارد و هرچه میخواهید در ذهن، خیال، تخیل و اعتباریات چاپ کنید، به جایی نمیخورد و مشکلی هم به جایی برنمیخورد. اینها را مثال متصل میگویند که چه صور مستحسنه و چه صور قبیحه متصل به نفس است؛ با نفس میآید و با نفس هم میرود و نفس از آن ذهول پیدا کند، اینهم ازبین میرود و نفس دوباره نسبت به آن برگردد، اینهم برمیگردد و این کاری به مثال اعظم ندارد.
