
تبیین حقیقت وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن
تحلیل نسبت میان ماهیت، تشخص و عالم مثال در ادراک انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مبانی فلسفی وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات مطرح شده بر آن میپردازند. بحث با تحلیل اشکالات مرحوم آخوند بر نظریه شیخ اشراق درباره عالم مثال آغاز شده و به تبیین تفاوت میان مثال متصل و مثال اعظم میانجامد. در ادامه، استاد با نقد دیدگاههای کلامی در فلسفه، به مسئله تشخص و نحوه ادراک مفاهیم کلی در ذهن میپردازند. محور اصلی بحث، پاسخ به این پرسش است که چگونه مفاهیم کلی و مجرد در ذهن انسان شکل میگیرند، بدون آنکه دچار تناقض میان ابهام و تشخص شوند. در نهایت، با تفکیک میان ماهیت و وجود، روشن میشود که آنچه در ذهن حاصل میشود، نه خودِ حقیقت خارجی، بلکه مفهومی است که به اعتبار وجود ذهنی، کیفیتی نفسانی یافته و به واسطه تجرید از تشخصات، بر کثیرین قابل انطباق است.
تبیین حقیقت وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن
1درس سیصد و شصت و دوم
امتناع فردیت وجود ذهنی برای طبایع نوعیه (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الإشکالُ الثالثُ أنَّه لو کان لِلأشیاءِ وجودٌ فی الذِّهنِ عَلىٰ ما قَرَّرتُم یَلزَم أن یکونَ لِکلِّ نوعٍ مِنَ الأنواعِ الجسمانیةِ و الأنواعِ العَرضیةِ فردٌ شَخصیٌ مجردٌ عَنِ المادةِ و لواحِقها مِنَ المِقدارِ و الأینِ و الوَضعِ و أشباهِها یکونُ ذلکَ الأمرُ المشَّخص کلّیاً و نوعاً.1
اشکالات مرحوم آخوند بر نظریۀ شیخ اشراق
جلسۀ قبل راجع به مطلبی که صحبت شد یکی از دوستان و رفقا در بین راه یک صحبتی کردند و به نظرم رسید یکقدری از مسئله را توضیح ندادم. صحبت راجع به این بود که مرحوم آخوند دو اشکال بر مبنای شیخ اشراق وارد کردند؛ اشکال اول اینکه با توجه به اصل اعتراف به وجود عالم مثال و عالم برزخ، بنای ایشان اینطور بود که شیخ اشراق عالم مثال متصل را انکار کردهاند و اشباح خارجی و اشیاء و صور خارجی را عبارت از صوری میدانند که در عالم مثال موجود هستند. بنابراین نفس بهواسطۀ اتصالی که به عالم مثال پیدا میکند نسبت به اطرافیان خودش عالم میشود. این اشکال اول مرحوم آخوند بود و اشکالشان به این کیفیت بود که این صور که در خارج وجود دارند، یک اشیائی هستند که قائم به موضوعات خودشان هستند و مربوط به عالم مثال نیستتند و ـ البته این اشکال دوم نسبت به این قضیه بود ـ اشباحی که در خارج وجود دارد و بهواسطۀ صورت در آینه و مرآت قرار میگیرد یا در آب یا اشیاء صیقلی یا آنچه را که شخص احول آن چیزها و آن دویی را که میبیند، انعکاس صدا که بهوجود میآید همۀ اینها از یک اصل و منبع خارجی ناشی میشود و طبعاً دیگر وجودش در عالم مثال و مثال اعظم و عالم برزخ منتفی است. بهجهت اینکه دیگر صورت در اینجا نیست و شبحی از صورت نقش میبندد. آیا واقعاً در مورد شبح هم همین حرف را میزنید؟! دیگر در اینجا نمیتوانید بگویید، بالأخره شبح با خود صورت که قائم به عین و همراه با عین است و اعیان خارجی است و مصاحبت دارد دوتاست. این اشکال دوم بود که ما اول گفتیم.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 304 و 305.
