
پاسخ به اشکال لزوم اتصاف نفس به صور ذهنی
تبیین کیفیت تأثیرگذاری تخیلات بر نفس و مراتب وجودی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و پاسخ به یکی از اشکالات مهم پیرامون نظریه وجود ذهنی میپردازند. محور اصلی بحث، پاسخ به این شبهه است که اگر صور اشیاء در ذهن حلول میکنند، چرا نفس انسان با تصور حرارت یا برودت، به این صفات متصف نمیشود. ایشان با تبیین دقیق جایگاه وجود ذهنی و تفاوت آن با وجود خارجی، توضیح میدهند که ادراک ذهنی به معنای حلول مادی صورت در نفس نیست، بلکه نفس با قدرت تجردی خود، به صور ذهنی هویت میبخشد. در ادامه، استاد با اشاره به نقش کلیدی قوه متخیله در شکلگیری ادراکات، بر اهمیت مدیریت تخیلات و تأثیر مستقیم آنها بر مراتب سلوک و حالات نفسانی تأکید میکنند. در نهایت، با ارائه راهکارهایی برای اصلاح افکار و تقویت حسنظن نسبت به دیگران، برکات معنوی این نوع نگاه در استجلاب فیض الهی تبیین میشود.
پاسخ به اشکال لزوم اتصاف نفس به صور ذهنی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و پاسخ به یکی از اشکالات مهم پیرامون نظریه وجود ذهنی میپردازند. محور اصلی بحث، پاسخ به این شبهه است که اگر صور اشیاء در ذهن حلول میکنند، چرا نفس انسان با تصور حرارت یا برودت، به این صفات متصف نمیشود. ایشان با تبیین دقیق جایگاه وجود ذهنی و تفاوت آن با وجود خارجی، توضیح میدهند که ادراک ذهنی به معنای حلول مادی صورت در نفس نیست، بلکه نفس با قدرت تجردی خود، به صور ذهنی هویت میبخشد. در ادامه، استاد با اشاره به نقش کلیدی قوه متخیله در شکلگیری ادراکات، بر اهمیت مدیریت تخیلات و تأثیر مستقیم آنها بر مراتب سلوک و حالات نفسانی تأکید میکنند. در نهایت، با ارائه راهکارهایی برای اصلاح افکار و تقویت حسنظن نسبت به دیگران، برکات معنوی این نوع نگاه در استجلاب فیض الهی تبیین میشود.
پاسخ به اشکال لزوم اتصاف نفس به صور ذهنی
13بنا بر قول به وجود ذهنی لازم است وقتی که حرارت را تصور میکند سر انسان داغ بشود و وقتی که تصور برودت و سرما میکند، مغز انسان منجمد بشود، وقتی تصور یک امر معوج، مستقیم، کج، کروی، مثلث، مربع میکنید، تصور کافر میکنید کافر بشوید، [تصور مؤمن بکنید] مؤمن بشوید، متحیز بشوید و... حارّ آن است که در آن حرارت پیدا بشود و بارد آن است که در آن برودت و سرما پیدا بشود و همینطور سایر مشتقات که در آن بالا ذکر شد.
فَیَلزَم اتِّصافُ النَّفسِ بِصفاتِ ... بنابراین طبق این برهان نفس ما باید به صفات اجسام و اموری که با همدیگر تضاد دارند متصف بشود. وقتی انسان تصور برودت را میکند، برودت و وقتی که حرارت را تصور میکند حرارت [پیدا میکند]! درحالیکه این دوتا با همدیگر متضاد هستند و بطلانش هم ضروری است چون نفس متصف به اینها نمیشود و اگر بخواهد متصف بشود طبعاً یک آش شلهقلمکاری در اینجا پیدا میشود، [نظیر] حرارت، برودت، کرویّت، شیء عظیم، شیء صغیر و سایر مسائل. البته ایشان قبلاً نظیرش را هم گفتند که چطور ممکن است یک امر عظیم منطبق بر یک امر صغیر باشد و دیگر نیاز به اشکال چهارم نبود منتها خب حالا این را بهعنوان یک امر مستقل ذکر کردند که آن آثار خارجی ذهن را متصف به خودش کند.
بَیانُ اللزوم: أنّه یَلزَم عَلی تَقدیرِ المَذکور. أنّا اذا تَصوَّرنا الأشیاء، یَحصُلُ فی أذهانِنا حَقایقُ تلکَ أشیاء و تَحلُّ فیها و الحلولُ هو الاختصاصُ النّاعت.
ملازمۀ بین قضیه بر تقدیر مذکور است؛ وقتی که ما اشیاء را تصور بکنیم حقایق این اشیاء در ذهن میآید و در ذهن حلول میکند. حلول عبارت از خصوصیت و مقید شدن آن ناعت و چیزی که اتصاف پیدا میکند که همان ذهن است. آن به یک چیزی اختصاص پیدا میکند و مخصوص و مقید میشود.
فَیجِبُ أن تکونَ حقایقُ تلکَ المعلومات أوصافاً و نعوتاً للِذهنِ و الجوابُ عنه بِوجوُهٍ، الأوّل: و هو مِن جملةِ العرشیات إنّ صورَ هذه الأشیاء عندَ تصوّرِ النّفس إیّاها فی صُقعٍ مِن ملکوتِ النفسِ مِن غیرِ حلولٍ فیها.
