
تبیین وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن
تحلیل نسبت میان ذهن، خارج و تصورات ممتنعات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و پاسخ به اشکالات مطرحشده پیرامون نظریه «وجود ذهنی» میپردازند. بحث با طرح اشکال پنجم آغاز میشود که مدعی است بنا بر قاعده وجود ذهنی، اشیاء موجود در ذهن باید در خارج نیز موجود باشند، چرا که ذهن خود موجودی خارجی است. استاد در پاسخ، با تفکیک میان ظرفیت حقیقی و مجازی، تبیین میکنند که وجود صور در ذهن به معنای قیام به ذهن است، نه حلول در ظرف مادی. در ادامه، ایشان به اشکال ششم مبنی بر چگونگی تصور «ممتنعات» مانند شریکالباری یا اجتماع نقیضین میپردازند. در این بخش، با بهرهگیری از تفاوت میان قضایای بتّیه و غیر بتّیه، توضیح داده میشود که حکم به امتناع، بر مفهوم ماهیت است نه بر وجود خارجی آن. در نهایت، استاد با نقد نگاه مادی به قوانین عقلی، بر تفاوت مراتب وجود و تفاوت احکام عالم ماده با عالم مثال تأکید میورزند.
تبیین وجود ذهنی و پاسخ به اشکالات آن
13تلمیذ: دلیل عقلی که برای آن نداریم؟
استاد: نهخیر دلیل نداریم.
تلمیذ: مطالب فلسفی هم که فرمودید با مطالب شهود و اینها که نمیشود حل بشود.
استاد: نه! خب یکی از مطالب و قضایای عقلی ما بدیهیات و مشاهدات است. وقتی شما یک مطلبی را احساس کنید و مشاهده کنید و برای شما وجدانی بشود مشاهده ...
تلمیذ: برای آن شخص بله، ولی برای ما نه.
استاد: نه، شما نه! من برای شما عرض نمیکنم. این مسئله در وعاء خودش هست که آیا این قانون عقلی فقط مربوط به جنبۀ مادی است یا مربوط به نفسالأمر است؟ ما نمیتوانیم نفسالأمر را اثبات کنیم. بله، نسبت به ماده میتوانیم بگوییم که قانون عقلی مربوط به ماده است و خب خیلی از قوانین مربوط به ماده است و مربوط به آن عالم نیست. فرض کنید قانون جاذبه که اینها از قوانین مادی است و یکی از قوانین طبیعی است که عقل بر آن صحت میگذارد، نه بهعنوان یک قانون فراطبیعی و ماوراء طبیعی که متافیزیک باشد. قوانینی است که مربوط به فیزیک است و عقل هم بر آنها صحت میگذارد. یا قوانینی که مربوط بهنحوۀ ارتباطات است، همۀ اینها قوانینی است که عقل بر آنها صحّه میگذارد.
منبابمثال یکی از قوانینی که قوانین فطری و عقلی است، حسن صدق و قبح کذب است و این حسن صدق و قبح کذب، یک قانون عقلی است و سیرۀ عقلائیه و حکم فطرت و وجدان بر این است و عقل هم نسبت به این مسئله حکم میکند و قبح ظلم و امثالذلک ولی خود عقل دایرۀ صدق و مورد صدق را بیان میکند که این چیست؛ میگوید: چنانچه صدق برای انسان مفسدهای را ایجاد نکند، نه آن مفسدهای که حالا منفعتی ازدستش برود، مفسدهای که آن مفسده بر مصلحت صدق غلبه کند، در آنجا حسن این صدق خودش مشخص است. اما اگر صدق در یک جایی موجب یک مفسدهای بشود فرض کنید که چندتا دزد آمدند و دارند دنبال شخصی میگردند و میخواهند یک کسی را اعدام کنند، از انسان میپرسند زید کجاست؟! ما هم راحت میگوییم: زید در آن اتاق هست! خب اینها میروند و او را میکشند. خب این صدق قبیح میشود. چرا؟ چون آن مفسدهای که الآن مترتب بر این است، بر مصلحت خود صدق غلبه دارد. آنوقت اینجا یک جایی است که دیگر مسئلۀ تشخیص مفسده خیلی دقیق و مشکل میشود و [اینطور نیست که] هر کسی بگوید که اگر راست بگویم [مفسدهاش بیشتر است]! الآن این دکانهایی که همه دروغ میگویند [و وقتی به آنها] میگویند: این جنس را چند خریدی؟ به اباالفضل علیهالسّلام هم قسم میخورد و میگوید که من اینقدر خریدم، همین استدلال را میکنند. میگویند که اگر ما دروغ نگوییم نفع نمیبریم درحالیکه نفع میبرد، نفع کم میبرد! مفسده را در نفع کم میبیند. بهطورکلی اصلاً اگر قرار باشد بر اینکه این را یک قانون عام بگیریم و در تمام مواردی که مصالح و مفاسد شخصی انسان در آنجا دخالت دارد [راست نگوییم]، اصلاً دیگر چرا شخصی بخواهد راست بگوید؟! خب انسان همیشه باید دروغ بگوید! پس دیگر راست گفتن یعنی چه؟ انسان در جایی راست میگوید که ضرری متوجه او نیست و معمولاً نود درصد [مسائل اینطور است] مگر مسائل عادی که [طرف میگوید:] حسن آقا از کجا رفت؟ [طرف میگوید:] از اینجا رفت. ولی در قضایای غیرعادی در نود درصد انسان در آنجایی که به ضرر او است راست میگوید و درعینحال واجب است راست بگوید و حرمت کذب هم مربوط به همینجاست مگر مواردی که عقل و شرع از باب توریه آن موارد را استثناء کردهاند؛ جانی در خطر باشد و مالی در خطر باشد و عرضی در خطر باشد که آن موارد مشخص است نهاینکه هر چیزی [را برای راست نگفتن دلیل قرار بدهد]. عقل در اینجا این قانون را در این مکان قرار میدهد و خودش هم برای آن استثناء میگذارد یعنی میگوید که این صدق مربوط به اینجا است و کذب هم مربوط به اینجا است و این استثناء دارد مگر در بعضی موارد که آنجا یَجوزُ الکِذب و یَحرُم الصدق.
