
تبیین وجود ذهنی و قضایای غیر بتّیه
تحلیل فلسفیِ تصورِ ممتنعات و جایگاه آن در ذهن
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون «وجود ذهنی» میپردازند. محور اصلی بحث، پاسخ به این اشکال است که چگونه ذهن انسان میتواند اموری ممتنعالوجود مانند «شریکالباری» یا «اجتماع نقیضین» را تصور کند و بر آنها حکم براند، در حالی که این امور در خارج هیچ تحققی ندارند. استاد با تکیه بر مبانی حکمت متعالیه، تفاوت میان «قضایای بتّیه» و «قضایای غیر بتّیه» را تبیین میکنند. در این مسیر، ایشان توضیح میدهند که ذهن با فرضِ تقدیریِ موضوع، میتواند بر اموری که در خارج محال هستند، حکمِ امتناع صادر کند. در ادامه، ضمن اشاره به تفاوت میان مفهوم ذهنی و حقیقت خارجی، به نحوه ادراک مفاهیم عالیه همچون «واجبالوجود» و تفاوت آن با سایر مفاهیم پرداخته میشود. این جلسه با تأکید بر لزوم حفظ حریت و آزادگی انسان در برابر کثرات دنیوی و الگوگیری از سیره عملی اصحاب امیرالمؤمنین (ع) به پایان میرسد.
تبیین وجود ذهنی و قضایای غیر بتّیه
1درس سیصد و شصت و هشتم
پاسخ به اشکال لزوم وجود اشیاء خارجی در ذهن در باب وجود ذهنی (2)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
و الجوابُ إنَّ القضایا الّتی حُکِمَ فیها علی الأشیاءِ الممتنعةِ الوجود حملیاتٌ غیرُ بتیةٍ.1
محصّل جوابی که مرحوم آخوند در آنجا نسبت به اشکال سادس میدهند که در اذهان ما ممتنعاتی تصور میشود مانند شریک الباری ممتنعٌ، خب تصور شریکالباری با فرض امتناع چطور ممکن است؟! حالا اگر صرف تصور باشد مطلبی نیست ولی بنا بر عقیدۀ شما، جناب شریکالباری وجود هم پیدا میکند؛ وجود ذهنی هم پیدا میکند. حالا بنا بر مبنای ما وجود ذهنی آن بدتر از وجود خارجی آن است، این را چه باید کرد؟!
شریکالباریهای متعدّد!
این شریکالباریهایی که ما در ذهن داریم، بَهبَه! رئیسجمهور یک شریکالباری! زن یک شریکالباری! فرزند یک شریکالباری!
تلمیذ: داماد!
استاد: داماد! شما هم شریکالباری پیدا کردید!
مدیر اداره یک شریکالباری! رئیس اداره یک شریکالباری! مرید یک شریکالباری! شریکالباری هستند دیگر، نیستند؟! هستند، هیچ حرفی هم در آن نیست. شریکالباریهای متعدّد! بله! خلاصه شریکالباریهای بسیار قوی و تنومند و قدرتمند که میآیند و دل را تسخیر میکنند؛ نهاینکه فقط وجود پیدا میکنند بلکه دل را تسخیر میکنند و جای نفس کشیدن باقی نمیگذارند.
یک وقتی خدمت مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بودیم ایشان حکایت از شخصی داشتند که آمده بود و حال خوبی پیدا کرده بود و بعد از مدتی آمده بودند زیر پایش را زده بودند و رفته بود و دیگر چیز شده بود. ایشان به مرحوم آقا میفرمودند: چطور میشود اینها میآیند و آنچنان در کثرات و در دنیا وارد میشوند که دیگر توان ـ عبارت ایشان این بود ـ نفس کشیدن برایشان باقی نمیماند! یعنی آنچنان در دنیا، بدهوبستانها، سیاستها، گرفتاریها، رفیق و رفیقبازیها، شریکها و این مسائل میروند که دیگر نا ندارند بیرون بیایند. اگر شخصی بیاید با اینها دو کلمه صحبت کند یک تکانی میخورند اما همین! ولی اصلاً نمیتواند خودش را بیرون بیاورد. یعنی آنچنان خودش را گرفتار کرده که نمیتواند.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 312.
