
تبیین وجود ذهنی و حقیقت اشیاء
تحلیل نسبت میان وجود عینی و صورتهای ذهنی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق و نقد مبانی حکما در باب «وجود ذهنی» میپردازند. بحث با طرح اشکال بر دیدگاه سید میرداماد آغاز میشود که آیا ماهیت در ذهن و خارج، دو حقیقت متفاوت است یا یک حقیقت با دو نحوۀ وجود. استاد با تبیین این نکته که وجود، حقیقتِ شیء را میسازد، توضیح میدهند که ذهن با حذف مشخصات و عوارضِ خارجیِ اشیاء، به یک حقیقتِ واحد و کلی دست مییابد که مبدأ ادراک است. در ادامه، ایشان با نقد رویکرد متأخرین که مباحث را صرفاً بر پایه احتمالات عقلی و بدون تکیه بر مبانی کشفی و شهودی بنا کردهاند، بر لزوم اتصال به عالم ملکوت برای درک حقایق تأکید میورزند. این جلسه در نهایت به تبیین این حقیقت میرسد که ادراکِ ما از اشیاء، نه یک فرآیندِ صرفاً ذهنی و انتزاعی، بلکه پیوندی با مراتبِ وجودیِ عالم است.
تبیین وجود ذهنی و حقیقت اشیاء
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق و نقد مبانی حکما در باب «وجود ذهنی» میپردازند. بحث با طرح اشکال بر دیدگاه سید میرداماد آغاز میشود که آیا ماهیت در ذهن و خارج، دو حقیقت متفاوت است یا یک حقیقت با دو نحوۀ وجود. استاد با تبیین این نکته که وجود، حقیقتِ شیء را میسازد، توضیح میدهند که ذهن با حذف مشخصات و عوارضِ خارجیِ اشیاء، به یک حقیقتِ واحد و کلی دست مییابد که مبدأ ادراک است. در ادامه، ایشان با نقد رویکرد متأخرین که مباحث را صرفاً بر پایه احتمالات عقلی و بدون تکیه بر مبانی کشفی و شهودی بنا کردهاند، بر لزوم اتصال به عالم ملکوت برای درک حقایق تأکید میورزند. این جلسه در نهایت به تبیین این حقیقت میرسد که ادراکِ ما از اشیاء، نه یک فرآیندِ صرفاً ذهنی و انتزاعی، بلکه پیوندی با مراتبِ وجودیِ عالم است.
تبیین وجود ذهنی و حقیقت اشیاء
10الّذی بِهِ تُعُیِّنَ مَقولَتُه مِن حَیثُ إنّه جوهَرٌ مَثلاً و جِسمٌ و نامٍ و یَحکُمُ عَلیها بِما یَقتَضیهِ حَقیقَتُهُ العینیةُ و یَنتَزعُ عَنها الذّاتیاتُ الخارجیةُ؛ مَثلاً ما وُجدَ فی الذِّهن عِندَ تَصوُّرِ الماءِ لَیسَ جِسماً و لا سَیّالاً و لا رَطباً و لا ثَقیلاً بَل هو کیفیةٌ نَفسانیَةٌ لکنَّ الذِّهن لَمّا حَذَفَ عَن أشخاصِ المیاهِ الموجودَةِ مُشخِصاتِها و عَوارضَها اللاحِقةِ لِوجودِهِ حَصُلَت لَهُ قوةٌ و بَصیرَةٌ روحانَیةٌ یَنظُرُ إلى حَقیقةٍ واحدَةٍ هی مَبدأ المیاهِ الجُزئیَّة.
مقولۀ این وجود خارجى متعین مىشود، از حیث اینکه جوهر و جسم و نامی است و یا این مقوله حکم مىکند یا حکم مىشود بر آن به آنچه که او را حقیقت عینیهاش اقتضاء مىکند و ذهن ذاتیات خارجى را انتزاع مىکند. مثلاً آنچه که در ذهن در هنگام تصور آب هست، جسم، سیّال، رطب و ثقیل نیست لکن وقتى که ذهن از اشخاصِ آبهاى موجوده، مشخِصات آن آبها را حذف کند و عوارضى که از گرما، سرما، لون و اینها ملحق مىشود را حذف کند برای وجود او، براى او قوت و یک بصیرت روحانىای حاصل مىشود که به یک حقیقت واحدهاى که آن مبدأ میاه جزئیه است بهعنوان اطلاق و مبهم نگاه مىکند. همانطوریکه قبلاً عرض شد در هر جنسى نظر به آن ماهیت مبهمه است، بعد آبهاى جزئى را مصداق براى او قرار مىدهد و آن ماهیت مبهمه را بر مصادیق خارجى منطبق مىکند و مىگوید: این آب است و اینهم آب است و اینهم آب است. چرا مىگوید: اینها آب هستند درحالیکه یکى سرد است، یکى گرم است، یکى جوش است، یکى بیرنگ است، یکى مثل چاى قرمز است و یکى سبز است؟! چرا؟! بهخاطر اینکه این مشخِّصات خارجى و عوارض را حذف کرده و یک حقیقت بسیط و ساذج در خودش ترسیم کرده و اسم او را آب گذاشته است و این عنوان را بر هرکدام از این مصادیق که منطبق است اطلاق مىکند. این کار نفس است.
