
تبیین مسلک عرشی در باب وجود ذهنی
اتحاد علم و معلوم در پرتو حقیقت وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی یعنی «وجود ذهنی» میپردازند. ایشان با نقد دیدگاههای پیشین که منجر به اشکالاتی نظیر انقلاب حقایق میشد، مسلک ویژهای را که از آن به «مسلک عرشی» تعبیر میکنند، تبیین مینمایند. محور اصلی این بحث بر پایه حقیقت علم و اتحاد آن با معلوم استوار است. استاد با تکیه بر این مبنا که علم از مقوله کیف نفسانی است، توضیح میدهند که چگونه صورت ذهنی بدون تغییر در ماهیت، از خارج حکایت میکند. در ادامه، ایشان با استناد به روایات و تحلیلهای فلسفی، به تبیین تأثیر علوم بر نفس و چگونگی شکلگیری شخصیت انسان بر اساس معلومات و محبوبهای او میپردازند. این جلسه در نهایت با ارائه راهکاری برای حل تعارض میان انحفاظ ذاتیات و تبدل وجودات، به تبیین دقیق نسبت میان علم، معلوم و مقولات فلسفی ختم میشود.
تبیین مسلک عرشی در باب وجود ذهنی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی یعنی «وجود ذهنی» میپردازند. ایشان با نقد دیدگاههای پیشین که منجر به اشکالاتی نظیر انقلاب حقایق میشد، مسلک ویژهای را که از آن به «مسلک عرشی» تعبیر میکنند، تبیین مینمایند. محور اصلی این بحث بر پایه حقیقت علم و اتحاد آن با معلوم استوار است. استاد با تکیه بر این مبنا که علم از مقوله کیف نفسانی است، توضیح میدهند که چگونه صورت ذهنی بدون تغییر در ماهیت، از خارج حکایت میکند. در ادامه، ایشان با استناد به روایات و تحلیلهای فلسفی، به تبیین تأثیر علوم بر نفس و چگونگی شکلگیری شخصیت انسان بر اساس معلومات و محبوبهای او میپردازند. این جلسه در نهایت با ارائه راهکاری برای حل تعارض میان انحفاظ ذاتیات و تبدل وجودات، به تبیین دقیق نسبت میان علم، معلوم و مقولات فلسفی ختم میشود.
تبیین مسلک عرشی در باب وجود ذهنی
10کَذلک العلمُ إنَّما یَتعینُ و یَتحصلُ ... علم، متعین و محصور و متحصل میشود وقتی که با حقیقت معلوم یکی باشد؛ ما علم لنگ در هوا نداریم! علم آن چیزی است که به یک معلومی تعلق بگیرد؛ علم به غنم، علم به سماء، علم به ماء و علم به شجر، علم باید با آن معلوم یکی باشد. نمیشود در نفس ما علم باشد ولی معلوم نباشد. دیگر علم نیست! پس درصورتی آن علم کلی متعین میشود که معلوم هم همراهش باشد.
فکانَ العِلمُ جِنساً قریباً و الکیفُ المُطلقُ جِنساً بَعیداً و تَحصُّلُ العِلم و تَعیّنهُ إنَّما هو بِانضمامِ الحقیقةِ المعلومةِ إلیه مُتحدة مَعه بِحیثِ یَکونُ فی الواقعِ ذاتاً واحدةً مُطابقةً لَها فَهذهِ الذاتُ الواحدة ُعلمٌ مِن حیثُ جِنسها القَریبِ و کیفٌ مِن حیثُ جِنسِها البَعید و مِن مَقولةِ المَعلومِ مِن حیثُ تَحصُّلِها و تَعیِّنها کَمّا أنَّ زیداً فی الخارجِ حیوانٌ مِن حَیثُ جِنسِهِ القَریب و جوهرٌ مِن حیثُ جِنسِهِ البَعید و مِن مَقولةِ الکمّ و الکیف و غیرهِما مِن حیثُ تَشخصهِ و تعینهِ.1
پس علم برای آن معلوم جنس قریب میشود و آن معلوم صورت نوعیهاش میشود و کیف مطلق، جنس بعید میشود. از یک طرف کیف مطلق است و از یک طرف این علم، جنس قریب برای معلوم است. وَ تَحصُلُّ العِلم و تَعینهُ ... تحصل و تعینش بهانضمام حقیقت معلوم به آن علم است. میگویید که علم به غنم، همینکه علم به غنم میگویید یعنی معلوم شما و آنچه که در ذهن شما هست غنم است. پس این علم قائم به نفس با غنم و بقر تحصل پیدا کرد و هَلُمَّ جَرّاً، و با آن معلوم متحد است و در واقع یک ذات واحده است که مطابق با آن حقیقت معلومه است.
فَهذهِ الذاتُ الواحدة ... این ذات واحده علم است یعنی از حیث جنس قریبش حالت نفسانی است و از حیث جنس بعیدش کیف است یعنی داخل در تحت مقولۀ کیف هست بهخاطر اینکه قائم به نفس است و از حیث تحصل و تعینش از مقولۀ معلوم است. چون معلوم است که میآید این علم را شکل میدهد و متشکل میکند. همانطور که زید در خارج از حیث جنس قریب، حیوان است چون زید حیوانُ ناطقٌ پس از حیث جنس قریبش میشود، بگوییم که زیدٌ حیوانٌ. بله، حیوان است و از حیث جنس بعیدش جوهر است. اگر بگوییم که زیدٌ جوهرٌ اشتباه نکردیم بهخاطر اینکه جنس بعیدش یک جوهر است. و از مقولۀ کمّ و کیف است بالأخره زید کمّ و کیف دارد خیلی کیفها و کمها دارد!! این از حیث اینها داخل در تحت مقولۀ کمّ و کیف است.
- . همان، ص 325.
