
کیفیت ادراک حقایق و نقش نفس در شناخت واقعیت
تفاوت ادراک ظواهر با درک حقیقتِ باطنی اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت ادراک انسان از حقایق پیرامون و تفاوت میان مشاهده ظواهر و درک حقیقت باطنی اشیاء میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که چگونه ذهن انسان از میان اعراض و ظواهرِ یک موجود، به حقیقتِ ناطقیت یا باطنِ آن پی میبرد و چرا در مواجهه با یک مجسمه یا عکس، این انتقالِ ذهنی به شکلی متفاوت رخ میدهد. استاد با تشریح نحوه نقش بستن صور در ذهن و نقش حواس در انتقال اعراض، بر این نکته تأکید میکنند که ادراکِ حقیقت، فراتر از صرفِ انتقالِ صورتِ ظاهری به مغز است و به موقعیت و سنخیتِ نفسِ مدرِک بستگی دارد. در نهایت، با ذکر مثالهایی از نحوه ارتباط قلبی با رسول خدا و تأثیر صفای نفس در درک حقایق، تبیین میشود که چگونه نفس با انضمام قرائن و شواهد، صورتهای ذهنی را تحلیل کرده و به باطنِ اشیاء دست مییابد.
کیفیت ادراک حقایق و نقش نفس در شناخت واقعیت
1درس سیصد و هفتاد و هفتم
بحث تجرد روح و نفس و کیفیت تعلق علم به نفس
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
در این جلسه گفتیم که اگر رفقا سؤالی دارند مطرح کنند و صلاح دیدم که در این جلسه بحث جدید را شروع نکنم گرچه هم اگر کسی سؤال ندارد شروع میکنیم. مسئله راجع به تجرد روح و نفس و کیفیت تعلق علم به نفس است یک مقداری بحث پیچیدهای هست منتها میخواهم ببینم که در مطالبی که تابهحال بوده رفقا سؤالی ندارند؟ حالا در هر موضوع اعم از اشکالات وجود ذهنی و نحوۀ ارتباط و... مطلبی نماند آنوقت سراغ این مسئلۀ جدید برویم. اگر نیست که [سراغ مسئلۀ جدید برویم]
تلمیذ: یک نکتهای چهارشنبۀ قبلی فرمودید و این بود که کیفیت حصول انسان به حقیقت اشیاء با دیدن ضوابط که اعمّ از مقولات عرض است حتی جواهرات که در ذهن هستند این کیفیت حصول انسان چطوری است؟ مطلبی شما فرمودید و گفتید که بعداً توضیح میدهم.
استاد: خب این شاید همین بوده است که چطور انسان به اشیاء و به حقایقش میرسد.
تلمیذ: بله، فقط ظواهر را میبیند.
استاد: این همین مبحث جدید است و غیر از این اگر اشکال دیگری هست بفرمایید.
تلمیذ: این مطلبی که فرمودید: انسان میتواند زید حی را ببیند یا مجسمه را ببیند بههرحال این زید حی که انسان میبیند چطور فهمید که [او انسان است درحالیکه] آن انسانیتش در واقع مخفی است یعنی در واقع پشت پردهای است که انسان متوجه میشود یعنی با این صحبت میکند و در واقع انسانیت را انتزاع میکند. بعد فرق این با آن مجسمه چیست؟ یعنی در واقع ما همین مجسمۀ زید یا عکس زید را میبینیم حالا یا از دنیا رفته است یا نه. چطور در آنجا بااینکه مخفی هست آن را انتزاع میکنیم ولی از این انتزاع نمیکنیم؟!
طبیعت نوعیه، حقیقتی مخفی و ماوراء ظاهر
استاد: ببینید صحبت ما در آن جلسه برایناساس بود که آن حقیقتی که مخفی هست که عبارت از همان طبیعت نوعیه و انسانیت است، آن مسئله یک مسئلهای ماوراء ظاهر و نفسِ خود مادة الشیء و ظهور آن ماهیت و طبیعت نوعیه است. این مطلبی است که مخفی است. آنچه را که انسان از این ظاهر بهدست میآورد عبارت از اعراض اوست یعنی شما بهواسطۀ دیدن یک زید آنچه را که در وهلۀ اول متوجه میشوید ـ منتها این توجه خیلی سریع است خیلی سریع است شاید مثلاً حتی یک ثانیه هم طول نکشد که از یک مرحله به مرحلۀ بعد منتقل میشوید ـ و اولین چیزی را که میبینید و مشاهده میکنید عبارت از اعراض است. فرض بکنید کمّ زید را میبینید که مثلاً یک متر و هفتاد سانت کمّ اوست. کیفش را میبینید که این کیف در ابعاد مختلفی ظهور پیدا میکند؛ بشرۀ او کیف اوست، محاسن او کیف اوست، ابروی او کیف اوست، شکل او، کیفیت بدن، جسم و این ظاهر او کیف اوست و اینها را کیف میبینید. راجع به وضع میبینید مراتبی که هرکدام [قرار گرفتهاند] ابرو بالای عین است و اُذُن در اینجا قرار گرفته و رجل در پایین و دست در فوق قرار گرفته است اینها وضع و هیئت اوست که در اعراض است. از آنطرف جسمیت و تحیّز او به معنای مکان است.
