
اتحاد نفس با صور ذهنی و عینی
تبیین کیفیت ظهور مراتب وجود در عالم ملکوت و ماده
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت اتحاد نفس با صور ذهنی و عینی میپردازند. بحث با بررسی چگونگی نقش بستن صور در ذهن و تأثیرات روحی آن آغاز میشود؛ بهگونهای که انسان با ادراک هر صورت، کدورت یا نورانیتی را در نفس خود احساس میکند. در ادامه، با استناد به آیات قرآن و مبانی فلسفی، مسئله مسخ و چگونگی تنازل روح از مراتب عالی به عالم ماده و مثال مورد تحلیل قرار میگیرد. استاد ضمن نقد دیدگاههایی که علم را صرفاً یک کیف نفسانی میدانند، بر این نکته تأکید میکنند که صور علمی در عین برخورداری از حقیقت وجود، دارای تعینات و ماهیات خاصی هستند که آثار متفاوتی را در نفس ایجاد میکنند. این جلسه با بررسی تفاوت مراتب وجودی انسان و سایر موجودات و نحوه اتصال نفس به عوالم بالاتر، به پایان میرسد تا زمینهای برای مباحث دقیقتر فلسفی در جلسات آتی فراهم شود.
اتحاد نفس با صور ذهنی و عینی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت اتحاد نفس با صور ذهنی و عینی میپردازند. بحث با بررسی چگونگی نقش بستن صور در ذهن و تأثیرات روحی آن آغاز میشود؛ بهگونهای که انسان با ادراک هر صورت، کدورت یا نورانیتی را در نفس خود احساس میکند. در ادامه، با استناد به آیات قرآن و مبانی فلسفی، مسئله مسخ و چگونگی تنازل روح از مراتب عالی به عالم ماده و مثال مورد تحلیل قرار میگیرد. استاد ضمن نقد دیدگاههایی که علم را صرفاً یک کیف نفسانی میدانند، بر این نکته تأکید میکنند که صور علمی در عین برخورداری از حقیقت وجود، دارای تعینات و ماهیات خاصی هستند که آثار متفاوتی را در نفس ایجاد میکنند. این جلسه با بررسی تفاوت مراتب وجودی انسان و سایر موجودات و نحوه اتصال نفس به عوالم بالاتر، به پایان میرسد تا زمینهای برای مباحث دقیقتر فلسفی در جلسات آتی فراهم شود.
اتحاد نفس با صور ذهنی و عینی
13وجه تسمیۀ مقام هو
او فقط یک وجود است که تشخص دارد و به او نمیشود اشاره کرد. فقط وجودی که وجود واحد و بدون تعین است، یک وجود است ولی صحبت در آن است که نمیشود به او اشاره کرد. چه کسی؟! خدا کجاست؟! بالا هست؟! یعنی اینجا خدا ندارد؟! خدا اینجاست یعنی آنطرف خدا ندارد؟! به قول آن یهودی که آمده بود از ابوبکر سؤال میکرد که خدا کجاست؟ گفت که خدا در عرش هست. گفت: بنابراین فرش خدا ندارد! 1 اینکه اینطور نیست. آن وجودی که وجود واحد است همان وجودی است که به او نمیشود اشاره کرد. لذا در مقام هو، هو را بهعنوان کنایه از ابتعاد عقلی و از ابتعاد در معرفت آوردهاند. یعنی چون معرفت ما نسبت به او بعید است با «هو» اشارهای به او بشود نهاینکه او بعید است. ﴿وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾؛2 او از خود ما به خود ما اقرب است. ما از او بعید هستیم و اشاره به «هو» میکنیم. چون ما بعید هستیم میگوییم: هو الله، اگر نزدیک بودیم میگفتیم: هذا هو الله. چون ما بعید هستیم اشاره به او اشاره به غیبت میکنیم و اگر بعید نبودیم دیگر اشاره به غیبت نداشتیم و در حضور خود بود. همه چیز در مقام بروز و ظهور حکایت از او میکند اما ما نمیتوانیم ادراک بکنیم و این مطلب را بفهمیم و این دلیل نمیشود که او بعید است. او نزدیک است. مثل یک آدم کور که اینجا در مقابلش یک شخصی ایستاده و او مدام داد میزند که ای داد بیایید به فریاد من برسید. خبر ندارد که به فاصلۀ بیست سانت در کنار خودش یک نفر ایستاده است. مدام دستش را بالا میکند و اینهم به او میخندد! تا این به او بگوید که من اینجا هستم. میگوید که تو کجایی کجایی؟ میگوید که بابا من اینجا هستم. این [شخص کور] چون خود را دور میبیند داد میزند. اگر چشمش را باز کند که داد نمیزند. میگوید که بابا بیست سانت با تو فاصله دارم، وین عجبتر که من از وی چه دورم!3
- . الإرشاد، ج 1، ص 201؛ امام شناسی، ج ١١، ص ٢٢٢؛ عنوان بصری، ج ۲، ص 112.
- . سوره ق (50) آیه 16. الله شناسى، ج 2، ص 262:«و ما از رگ ورید حیاتى او به او نزدیکتر هستیم.»
- . گلستان، باب دوم در اخلاق درویشان، حکایت شمارۀ ۱۱:
دوست نزدیکتر از من به من است *** وین عجبتر که من از وی دورم
