
تبیین حقیقت وجود و کیفیت تعینات هستی
تحلیل وحدت وجود و نسبت میان ماده و مجرد
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله وجود ذهنی و کیفیت ماهیت آن در وعاء تنوعات وجود میپردازند. بحث با بررسی صرافت و بساطت حقیقت وجود آغاز میشود و این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که وجود به ذات خود دارای حد و تعین نیست. در ادامه، با نقد شبهات مخالفان اصالت و وحدت وجود، تفاوت میان «بعضِ انعزالی» و «حصّهای از وجود» تشریح میشود. استاد با بهرهگیری از مثالهای عرفانی و فلسفی، نشان میدهند که چگونه تعینات خارجی، نه به معنای محدودیت ذات حق، بلکه به مثابه ظهورات و نمودهای آن حقیقت واحد هستند. در نهایت، با اثبات اینکه ماده و مجرد در حقیقتِ وجود، یک واحدِ سیال و غیرقابلتجزیه محسوب میشوند، این نتیجه حاصل میگردد که تمام کثرات عالم، جلوههایی از یک حقیقت واحد هستند که در عین کثرت، وحدت خود را حفظ کردهاند.
تبیین حقیقت وجود و کیفیت تعینات هستی
5پس در مسئلۀ وحدت وجود الآن دیگر کاملاً واضح شد که این مخالفین با وحدت وجود اصلاً متوجه شدند که آیا قائلین به وحدت وجود تمام حقیقت وجود را منحصر در این تعیّن میکنند ...، هیچ دیوانهای هم چنین حرف نمیزند! مثل اینکه بگویید: تمام حوض مدرسۀ فیضیه در این بطری آب قرار گرفت! این حرف یک دیوانه است! یک وقتی صحبت در این است که میگوییم: از نقطهنظر ماهیت و از نقطهنظر شکل و کیفیت آنچه که در این شیشۀ آب قرار دارد نشئت گرفتهای از اینجا است، این درست است! قائلین به وحدت وجود ـ بیچارهها ـ این را میگویند که آنچه که در عالم حاکم است و تحقق خارجی دارد عبارت از مسئلۀ صرافت وجود و بسیط الحقیقه است پس اگر ما ملتزم بر این اصل میشویم باید ملتزم به اینهم بشویم که هیچ تعینی را خارج از این صرافت وجود دیگر نباید قبول کنیم! هیچ تعیّنی؛ چه مسلمان باشد چه کافر باشد! چه جماد باشد چه نبات باشد! چه ماده باشد چه مجرد باشد! چه سماء باشد چه ارض باشد! چه بشر باشد چه ملائکه باشد! چه جن باشد چه شیطان باشد! تمام آنچه که حقیقت خارجی دارند ـ نه در عالم اعتبار ـ و وجود خارجی دارند و میشود به آنها گفت: «این» و میشود به آنها گفت: «هست»، آن باید در تعین خودش و در آن ریشهاش منبعث از آن مسئلۀ صرافت وجود باشد. میگویند: آقا چطور ممکن است؟! مگر یک همچنین چیزی میشود؟! میکروب چطور میتواند خدا باشد؟! مگر این میکروب میشود خدا باشد؟! چطور ممکن است این خاکی که اینقدر کثیف و سفت و چیز است خدا باشد؟! اینها آمدند یک خدایی درست کردند محدود و این خدا را به عوالمی از کهکشان رد شده شوت کردند و در یک نقطه این خدا را نگه داشتند! یک لَگد به این خدا زدند و این خدای بدبخت بیچاره رفته رفته رفته از کهکشانها گذشته و از آسمانها گذشته و آن بالا رفته و دیگر جا نداشته برود لذا در همانجا ایستاده است! این شده خدا! میگویند: این خدا خدایی است از آنجا و بعد هم چنان با یک تعظیمی میگویند: این مقام حضرت عزت و مقام فلان و... حالا فکر میکنند با اینطوری کردن و با ریش دراز جنباندن و تعظیم کردن معرفت خدا پیدا میشود! نه آقا بیخود ریش نجنبان و برو فهم یاد بگیر! میگویند که مقام حضرت عزت والاتر است از اینکه انسان بخواهد ...
