اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت وجود رابط و جایگاه آن در هستی

تبیین نسبت میان وجودات خارجی و وجود بسیط الهی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «وجود رابط» و جایگاه آن در نظام هستی می‌پردازند. بحث با تعریف وجود فی‌نفسه و وجود فی‌غیره آغاز شده و با بررسی چگونگی انتزاع مفاهیم ثانویه توسط ذهن ادامه می‌یابد. استاد با نقد نگاه‌های سطحی که وجودات خارجی را فاقد واقعیت می‌پندارند، بر این نکته تأکید می‌کنند که اشیاء در عین داشتن حقیقت خارجی، استقلال ذاتی ندارند و وجودشان در برابر وجود بسیط و نامتناهی حق‌تعالی، وجودی تعلقی و ربطی است. در این مسیر، با بهره‌گیری از مثال‌های روشن، تفاوت میان «فنای در حد» و «سلب وجود» تبیین می‌شود تا مخاطب دریابد که چگونه کثرات عالم در عین حفظ واقعیت خود، در وحدت وجود الهی فانی هستند. این جلسه با هدف رفع سوءتفاهم‌های رایج پیرامون توحید افعالی و نسبت میان خالق و مخلوق ارائه شده است.

حقیقت وجود رابط و جایگاه آن در هستی

1
  • درس سیصد و نود و سوم

  • وجود رابط و کیفیت تعقل در آن (4)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • راجع به حقیقت وجود رابط در جلسۀ گذشته صحبت‌هایی شد. دیدم اگر قدری توضیح بیشتری راجع به این قضیه داده بشود بد نیست گرچه خب حالا چندان که ما به خود کتاب هم چیز نداشته باشیم ولی بالأخره مرحوم آخوند این مطلب را هم بعداً خودشان نقل می‌کنند. این بحث در بحث عرفان نظری در فصوص و تمهید و نفحات آمده است و مسئلۀ بسیار مهم و دقیقی است که به‌خصوص این مسئله از عرفا نشئت گرفته است که عرفا حقایق اشیاء را درقبال وجود منبسط و وجود واحد که اختصاص به ذات احدیت دارد به‌عنوان وجود رابط می‌دانند. در تبیین وجود رابط همان‌طوری که صحبت شد وجود رابطه وجودی است که استقلال خارجی ندارد، یعنی در تعریفش وجود فی غیره لحاظ شده است درمقابل وجود فی نفسه که وجود فی نفسه یا وجود ذاتی است یا وجود عوارض و اوصاف ذات است. در هردوی اینها وجود، وجود فی نفسه است.

  • معنای وجود فی نفسه

  • معنای وجود فی نفسه عبارت از این است که خود او قابل اشارۀ حسیه یا قابل اشارۀ عقلیه است. اشارۀ حسیه در مورد مُلک و در مورد عالم شهادت و ماده و صورت است و اشارۀ عقلیه دربارۀ عالم غیب است؛ اما وجود فی نفسه‌ای که قابل اشاره نباشد، طبعاً وجود خارجی هم نخواهد داشت. این یک مسئلۀ مسلّمٌ علیها است.

  • تعریف معانی حرفیه

  • بنابراین آنچه که درمقابل این است که عبارت از وجود فی غیره است، طبعاً وجود خارجی استقلالی نباید داشته باشد. از آن تعبیر به معانی حرفیه می‌کنند که معانی حرفیه وجود خارجی استقلالی ندارند اما در السنۀ اهل محاوره مورد استعمال قرار می‌گیرند؛ سِرتُ مِن البَصرةِ إلی الکوفةِ، بااینکه ابتدائیت وجود فی نفسه ندارد، اما بنای عقلاء و سیرۀ عقلائیه بر ترتیب آثار محاوره‌ای و خارجی بر همین وجود فی غیره است و دلیل آن‌هم روشن است: دلیل اول اینکه وجود خارجی ندارد چون آنچه که وجود خارجی دارد بصره و شخص متحرک است ابتدائیت هم که معنا ندارد، ابتدائیت یک امر قراردادی و جعلی است و آنچه که در خارج هست عبارت از مکان است، مکان هم أرض و تراب و ابنیه است، اما ابتدائیتی که در غیر از این مقوله باشد آن ابتدائیت، ابتدائیت خارجی نیست. بله! عقلاء به ملاحظۀ آن صفتی که عارض و طاری می‌شود و متحرک است و به ملاحظۀ آن مکان و شخص متحرک یک معنایی را انتزاع می‌کنند که عبارت از ابتدائیت است. این ابتدائیت دو نوع تصور دارد؛ یک تصور استقلالی است و این همان ابتدائیتی است که ذهن آن را مستقلاً لحاظ می‌کند و آن را در موارد مختلفه اعمال می‌کند. حالا چه آن ابتدائیت بصره باشد، چه کوفه باشد، چه طهران باشد یا سایر امکنه باشد. بالأخره این معنایی را که ذهن نسبت به بصره و سایر امکنه می‌دهد، باید یک منشأ استقلالی و فی نفسه داشته باشد. باید این وجود فی غیره یک منشأ فی نفسه داشته باشد و آن منشأ فی نفسه‌اش عبارت از ـ دقت کنید چون بعداً در بحث ربطی اشیاء خیلی مسئله مهم است و می‌شود گفت که این قضیه محور برای تمام نِقاشها و تحقیقات است، ـ همان وجود ذهنی است؛ قوۀ خلاقیت ذهن، یک ابتدائیتی را سوای حرکت، محل، موضع و متحرک، جعل و انتزاع می‌کند و آن ابتدائیت را همانند سایر مقولات ثانویه و مفاهیم ثانویه به همۀ موارد مبتلا بها تسرّی می‌دهد؛ چه بصره باشد چه منزل خود شما باشد. [من‌باب‌مثال] از منزل حرکت کردم و به خیابان و شارع رسیدم؛ ابتدائیت و انتهائیت مشخص است. یا از این نقطۀ شهر حرکت کردم و به نقطۀ دیگر شهر رسیدم، این ابدائیت است. اینکه یک معنا به ذهن تبادر می‌کند، نه معانی مختلفه، به‌واسطۀ وجود فی نفسه است که این وجود فی غیره متدلّی به آن وجود فی نفسه است و این وجود فی نفسه عبارت از همان ارتکاز ذهنی و ادراک ذهن معنای ابتدائیت را می‌باشد. ابتدائیت یعنی اول بودن، این اول بودن دیگر اختصاص به اشیاء ندارد. وقتی که می‌گوییم: اول، دیگر از وجود فی غیره‌ خارج می‌شود و معنای اسمی به خود می‌گیرد و می‌شود بر او حکم کرد و همین‌طور اوصاف و عوارضی را بر او بار کرد. این معنای اول بودن است.