
ماهیت و جایگاه معقولات ثانیه در فلسفه
تحلیل تفاوتهای وجودی معقولات ثانیه در ذهن و عالم واقع
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه معقولات ثانیه و نحوه وجود آنها در عالم ذهن و خارج میپردازند. بحث با تفکیک میان اوصافی که مابإزاء خارجی دارند و اوصافی که تنها در ذهن یا عالم واقع (نفسالأمر) محقق هستند، آغاز میشود. استاد با بررسی دیدگاههای فلسفی، به تحلیل قضایای حقیقیه و تفاوت آن با قضایای خارجیه میپردازند و توضیح میدهند که چگونه مفاهیمی مانند زوجیت یا امکان، بدون نیاز به وجود خارجی یا ذهنی، در عالم واقع صادق هستند. در ادامه، نسبت میان معقولات ثانیه منطقی و فلسفی و چگونگی انتزاع آنها تبیین شده و این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که وجود بر ماهیت تقدم دارد. این جلسه با هدف روشنسازی مرز میان وظایف علم فلسفه به عنوان علم کلی و سایر علوم جزئی، به تبیین نحوه ارتباط میان موضوعات و محمولات در ساختار معرفتی میپردازد.
ماهیت و جایگاه معقولات ثانیه در فلسفه
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه معقولات ثانیه و نحوه وجود آنها در عالم ذهن و خارج میپردازند. بحث با تفکیک میان اوصافی که مابإزاء خارجی دارند و اوصافی که تنها در ذهن یا عالم واقع (نفسالأمر) محقق هستند، آغاز میشود. استاد با بررسی دیدگاههای فلسفی، به تحلیل قضایای حقیقیه و تفاوت آن با قضایای خارجیه میپردازند و توضیح میدهند که چگونه مفاهیمی مانند زوجیت یا امکان، بدون نیاز به وجود خارجی یا ذهنی، در عالم واقع صادق هستند. در ادامه، نسبت میان معقولات ثانیه منطقی و فلسفی و چگونگی انتزاع آنها تبیین شده و این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که وجود بر ماهیت تقدم دارد. این جلسه با هدف روشنسازی مرز میان وظایف علم فلسفه به عنوان علم کلی و سایر علوم جزئی، به تبیین نحوه ارتباط میان موضوعات و محمولات در ساختار معرفتی میپردازد.
ماهیت و جایگاه معقولات ثانیه در فلسفه
7تبصرةٌ:
إنَّ مِن الصفاتِ ما لَها وجودٌ فی الذِّهنِ و العینِ جمیعاً سواءٌ کانَ وجودُه انضمامیاً کالبیاضِ و هو ما یکونُ لَها صورةٌ فی الأعیانِ أو انتزاعیاً کالعمى بِمعنى أن یکونَ وجودُ الموصوفِ فی الخارجِ بِحیثُ یُفهَمُ منه تلکَ الصفة.
تبصره: بعضی از صفات هم وجود ذهنی دارند و هم وجود عینی دارد، حالا چه وجودش انضمامی باشد یعنی منضم به موضوع شده باشد، آن وجود انضمامی آن است که وجودش صورتی در اعیان خارجی دارد این صورت میرود صورت دیگر میآید، این حالت عوض میشود و حالت دیگر پیدا میشود یا آن صورتش انتزاعی است مثل عمیٰ، به این معنا که وجود موصوف در خارج به حیثی است که این صفت فهمیده میشود ولی چیزی نیست که از او انتزاع بشود یعنی وصفی که از او این وصف، نهاینکه انتزاع بشود، مابإزاءداشته باشد نیست؛ آن شخص چشم هم دارد. آن کسی که عمیٰ است اینطور نیست که فقط کرۀ چشم نداشته باشد، بعضیها چشم هم دارند مثل افراد عادی هم نگاه میکنند اما شبکۀ آنها ایراد پیدا کرده است، آن نقطۀ زرد و نقطۀ عصبشان ایراد پیدا کرده است و نمیبینند، خب آن حالت را چطور میشود ترسیم کرد؟! نمیشود ترسیم کرد. این را میگویند: انتزاع، یعنی مابإزاء ندارند ولی جهت انتزاعی دارند.
تلمیذ: این موصوفی که در اینجا میگوید همان موصوف است که در خارج است و صفتی از آن انتزاع میشود؟
استاد: بله همان موجود موصوف که در خارج که زید هست و هیکل و شمایلش هست از همان عمیٰ را انتزاع میکند.
تلمیذ: چرا از آن عمیٰ را انتزاع میکنیم، در اینجا که این عمیٰ عدم دیدن است.
استاد: خب وقتی بدانیم رفت و سرش به دیوار خورد میگوییم: پس این عمیٰ دارد، یعنی چشم جلویش را ندیده است. این حالت ارتباط موجب میشود که منتقل بشویم به یک مسئلهای که این فاقد یک چیز است اما چه حالتی که از او انتزاع کنیم؟ شیء خاصی نیست. این موصوف یک حرکاتی دارد که ما از مجموع آنها این حالت عمیٰ را انتزاع میکنیم.
