
شرط تحقق اتصاف در قضایای هلیات مرکبه
بررسی ضرورت وجود موضوع و محمول در ظرف اتصاف
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبنای دقیق فلسفی در باب «اتصاف موصوف به صفت» در قضایای هلیات مرکبه میپردازند. بحث با طرح دیدگاه برخی از محققین آغاز میشود که معتقدند در قضایا تنها وجود موضوع در ظرف اتصاف کفایت میکند و وجود محمول یا صفت برای تحقق قضیه ضروری نیست. در مقابل، ایشان با استناد به قاعده «ثبوت شیء لشیء فرع ثبوت مثبتله»، این دیدگاه را مورد نقد قرار داده و تأکید میکنند که برای انعقاد قضیه، تحقق هر دو طرف (موضوع و محمول) در ظرف اتصاف ضروری است. در ادامه، کیفیتِ وجودِ اوصافِ عدمی، اضافات و اعتبارات در ظرف اتصاف بررسی شده و تبیین میشود که حتی در این موارد نیز، نوعی رائحه و مرتبهای از وجود برای محمول لازم است تا اتصاف معنا یابد. این جلسه با تأکید بر لزوم تغایر بین طرفین قضیه و نقد دیدگاههای سخیف در این زمینه به پایان میرسد.
شرط تحقق اتصاف در قضایای هلیات مرکبه
3صفت، یک وصف انتزاعی
فرض کنید زیدی که شما میگویید: ممکن الوجود است، این امکان وجود دارد یا ندارد؟ نه، وجود خارجی ندارد. درعینحال که شما از زید انتزاع کردید دلیل نیست که وجود خارجی هم داشته باشد! موصوف وجود خارجی دارد ولی صفت که وجود خارجی ندارد! صفت یک وصف انتزاعی است! شما انتزاع کردید بعد در ذهنتان به او حمل کردید اما در خارج کجای از زید ممکن است؟!آیا یک تکهاش یا چند کیلو از او ممکن است و بقیهاش وجود است؟! نه، زید، زید است، عقل میآید وجود و ماهیت او را لحاظ میکند و از ارتباط بین وجود و ماهیت و تساوی طرفین وجود و عدم به نسبت به ماهیت، امکان را انتزاع میکند بعد بر زید خارجی حمل میکند. میگوید: بااینکه این زید، زید خارجی است ولی درعینحال ممکن است، نهاینکه واجب است.
بیان امثله برای حمل اوصاف عدمی
قوه امری عدمی، و فعلیت امری وجودی
و همینطور شما اوصافی را سراغ دارید که اوصاف عدمی هستند اما درعینحال در خارج حمل میشوند مثل زیدٌ أعمیٰ؛ عمیٰ یک وصف وجودی نیست، عمیٰ یعنی عدم البصر در اَعدام و ملکات، خب شما در اینجا وصف عدمی را حمل کردید. در قوا و استعدادات قوه یک امر عدمی است، قوه که یک امر وجودی نیست بلکه فعلیت امر وجودی است! شما یک قوه را بر او حمل میکنید و میگویید که نطفه، انسان است؛ انسانیت را براساس قوه و استعدادی که بعداً ممکن است این قوه و استعداد به فعلیت برسد، الآن آمدید بر نطفه حمل کردید، درحالیکه انسانیت یک امر عدمی است؛ فعلاً امر عدمی است و بهواسطۀ قوه و استعداد است. یا میگویید که فلانٌ کاتبٌ شخص همان روز اوّلی که به مکتب رفته است میگویید: فلانٌ کاتبٌ، کاتب بهعنوان قوۀ برای کتابت است. درست شد؟!
خب این عبارت از حمل اوصاف عدمی است؛ اضافات، نَسَب، قوا، استعداد، اَعدام ملکات، اینها همه اوصاف عدمی هستند که این اوصاف عدمی بر موضوع خودش حمل میشود درحالیکه نفس آن صفت وجود خارجی ندارد و موصوفش وجود خارجی دارد؛ یمشی فی الشارع و لکن هو أعمیٰ شما وصف عمیٰ را بر این زید حمل میکنید، زید موصوف است و وجود خارجی دارد درحالیکه عمیٰ وجود خارجی ندارد.
