
تحلیل هوهویت و صدق قضایا در فلسفه اسلامی
بررسی ضرورت وجود محمول در قضایای حملیه و سالبه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «هوهویت» در قضایای حملیه و سالبه میپردازند. بحث با تعریف هوهویت مصداقی و ماهوی آغاز شده و این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که شرط اصلی صدق قضایا، اتحاد موضوع و محمول در نفسالأمر است، نه لزوماً در وجود خارجی. در ادامه، دیدگاه مرحوم آخوند مبنی بر لزوم وجود محمول برای صحت حمل، مورد نقد و بررسی قرار میگیرد. استاد با استناد به قواعد منطقی و فلسفی، این دیدگاه را به چالش کشیده و استدلال میکنند که برای صحت حمل، تنها ثبوت موضوع در نفسالأمر کفایت میکند و نیازی نیست که محمول نیز حتماً دارای حصهای از وجود باشد. این مباحث که در تقابل با نظرات محقق دوانی و میرسیدشریف مطرح شده، در نهایت به این نتیجه میرسد که در قضایای مرکبه، ثبوت موضوع، ملاک اصلی صحت حمل است و صفات عدمی یا سلبی نیازی به وجود ندارند.
تحلیل هوهویت و صدق قضایا در فلسفه اسلامی
6مطلب دیگر که در اینجا هست، شما میفرمایید که اگر قرار باشد محمولی موجود نباشد، نمیشود که این محمول بر یک موضوع حمل بشود، اگر اینطور است پس شما در تمام قضایای سلبیه چهکار میکنید؟! قضایای سلبیۀ شما ـ واقعیت هم همینطور است ـ سلب ربط است، اینکه قضیۀ حملیۀ شما سلب ربط است منافاتی با هوهویت نفسالأمریه موضوع با محمول ندارد؛ یعنی این سلب کردن رابطۀ بین این و آن در قضایای سلبیه منافاتی با هوهویت ندارد و هوهویت اختصاص به قضایای ثبوتیه ندارد! هوهویت یعنی موضوع محمول است. وقتی که میگوییم: زیدٌ غیرُ عالمٍ؛ یعنی موضوع همین محمول است و محمول هم همین زید است، آیا در زیدٌ غیرُ عالمٍ سلب ربط میکنیم؟! یعنی ارتباط بین غیر عالم و زید را برمیداریم؟! بنابراین اصلاً چرا قضیه را تشکیل دادید؟! اگر میخواهید رابطۀ بین غیرُ عالمٍ و زید را بردارید پس از اول چرا قضیه را درست کردید؟! قضیه را درست کردید تا اثبات غیر علم و اثبات جهل برای زید کنید؛ اثبات کنید که زید همین غیر عالم است و این غیر عالم همین زید است منتها غیر عالم یک وصف عدمی است یعنی میخواهید بفرمایید که زید واجد علم نیست و بین علم و زید ارتباطی نیست! بنابراین زید نفسُ المحمول و محمول نفسُ الموضوع خواهد بود و این ارتباطی به هوهویت ندارد یعنی منافاتی با هوهویت ندارد و اینکه شما فقط میخواهید در قضایای ثبوتیه هوهویت برقرار کنید خلاف است و مسئلۀ سلب ربط هیچ منافاتی با اثبات هوهویت برای قضایای حملیۀ سالبۀ ما ندارد و از این نقطهنظر اشکالی وارد نمیشود. اینهم اشکال سوم.
اشکال دیگری که در اینجا هست این است که در قضایایی که موضوع خود آن قضایا معدوم است چه میگویید؟! وقتی که بگویید: زیدٌ غیرُ موجودٍ، شما غیرُ موجود را حمل بر زید میکنید و زیدٌ غیرُ موجودٍ. صحبت در اینجا نسبت به خود این موضوع چیست؟! شما غیرُ موجودٍ را حمل بر زید کردید؛ بر زیدی که در اینجا وجود خارجی ندارد، این همان معنای هوهویت است. یک وقت ایراد نشود که مرحوم آخوند در اینجا در قضایای مرکبه و هلیّت مرکبه صحبت میکند، مسئلۀ ما عام و اعم است. هر محمولی را که برای موضوع ثابت میکنید، آن موضوع باید در نفسالأمر تحقق داشته باشد، نه تحقق خارجی بلکه تحقق نفسالأمری! اگر این زید موجود نباشد، زید در نفسالأمر موجود نیست پس این قضیۀ ما صادقه است زیرا بین زید و غیر موجود در نفسالأمر اتحاد برقرار است. اگر زید موجود باشد، درعینحال که زید موجود است بگوییم: غیرُ موجودٍ، این قضیۀ ما کاذبه است زیرا بین زید و غیرُ موجودٍ در نفسالأمر اتحاد برقرار نیست. و اگر زید معدوم باشد و موجود را حمل کنید و بگویید: زیدٌ موجودٌ درحالیکه زید معدوم است، باز قضایای ما قضیۀ کاذبه است! پس ما دو قضیۀ کاذبه داریم و یک قضیۀ صادقه داریم؛ در دو قضیۀ کاذبۀ ما سواءٌ اینکه موضوع موجود باشد و محمول موجود نباشد یااینکه موضوع معدوم باشد و محمول موجود باشد، در هردو کاذبه خواهد بود. در صادقه اینطور است که موضوع با محمول هردو یک حکم را داشته باشند و در قضایای سالبه اگر موضوع معدوم است، باید بین محمول و او در عالم واقع اتحاد برقرار باشد!
