
تبیین حقیقت خیر و شر در نظام هستی
بررسی دیدگاه فلاسفه و متکلمین درباره خیر و شر
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از مباحث بنیادین کلامی و فلسفی، یعنی حقیقت خیر و شر میپردازند. بحث با بررسی دیدگاه قدمای اصحاب ادیان که مبدأ عالم را به دو منشأ خیر و شر تقسیم میکردند آغاز شده و در ادامه، چالشهای کلامی میان معتزله و اشاعره در تبیین افعال الهی و نسبت شرور به خداوند مطرح میشود. استاد با تبیین رویکرد فلاسفه که وجود را خیر محض دانسته و شرور را امری عدمی تلقی میکنند، به نقد و بررسی این دیدگاه میپردازند. در این سیر بحث، پرسشهای کلیدی درباره معنای خیر، نحوه انتساب حوادث به فاعل حکیم و اشکالات متکلمین بر مبانی فلسفی مورد واکاوی قرار میگیرد تا مخاطب با درک دقیقتری از نسبت میان توحید افعالی و پدیدههای عالم، به تحلیل درستی از جایگاه خیر و شر در نظام احسن دست یابد.
تبیین حقیقت خیر و شر در نظام هستی
7استاد: نه، مثلاً میتوانیم بگوییم: هذا خیرٌ و نظری به غیر از او نداشته باشیم. ممکن است که غیر از آنهم خیر باشد اما حالا این را خیر میگوییم. مثلاً فرض کنید میخواهید قلمی را برای نوشتن انتخاب کنید، چندتا قلم در اینجا هست؛ مداد و خودکار و خودنویس هست و شما فقط میخواهید یک عدد را بردارید و بنویسید و اصلاً کاری به خودنویس ندارید، منظور نوشتن است چه با خودکار باشد، چه با مداد باشد، چه با خودنویس باشد و چه با جوهر مرکب باشد. یکی میگوید: این خوب است؟ دیگر نمیخواهید دنبال آن بروید و این نیست که از بقیه بهتر است بلکه منظور مرا حاصل میکند.
اما مطلب دیگر این است که ما «أخیَر» هم دیدیم یعنی در عبارات عربی «أخیَر» آمده است،1 این را میشود چهکار کرد؟! خب این را که دیگر نمیتوانیم ... مثلاً آمده است: سلمانُ أخیَر2 منتها از باب تلخیص، همزه را حذف میکنند و خیلی اتفاق میافتد. در مورد شر هم هست که أشَر داریم ولی از باب تلخیص در عبارت، همزه را حذف میکنند و میگویند: شَرٌ مِن هَذا. البته در شر که اصلاً بحثی نیست منتها بحث در خیر است که آنهم [اینطور است]. بنابراین بهنظر میرسد که خیر باید أفعل تفضیل باشد که همزۀ آن حذف شده است!
علیٰکلّحال در این بحث صحبت در این است و اشکالی که متکلمین بر فلاسفه میکنند این است که اصلاً دیگر چرا بحث خیر و شر را مطرح میکنید؟! وقتی قرار باشد که کتک خوردن خیر باشد و کتک نخوردن هم خیر باشد پس شر کدام است؟! ایندفعه که به منزل میروید بگویید که امشب بحث فلسفه این بود که هم ناز کردن خیر است و هم کتک زدن خیر است، یک چک به صورتش بزنید! میگوید: بایست بیا یک فلسفهای یادت بدهم، دستش را بلند میکند و میرود ملاقه میآورد و میگوید که این دیگر خیلی خیر است، طرف را [حسابی] میزند! اگر قرار باشد طرفین قضیه خیر باشد پس دیگر شر کدام است که دیگر بخواهیم بحث بکنیم؟! یعنی در هردو تعریف این اشکال وارد است و این اشکالی که فخر رازی کرده است اشکال مهمی است! بوعلی در مباحث مشرقیه که بحث کرده است بحث خیر و شر دارد.
- . تفسیر فرات، ج ۱، ص 44۹:
«عن عائِشة قالت: بَینا النّبیُّ صلّى اللهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم جالِسٌ إذ قال لهُ بعضُ أصحابِهِ: مَن أخیرُ النّاسِ بعدَک یا رسول اللهِ فأشار إلى نجمٍ فی السّماءِ فقال: مَن سَقَط هذا النّجمُ فی دارِهِ؟ فقال القومُ: فما بَرِحنا حتّى سَقَطَ النّجمُ فی دارِ علیِّ بنِ أبیطالِبٍ علیهِ السّلامُ ... .» - . بصائر الدرجات، ج ۱، ص ۱۷:
«عنِ الفضلِ بنِ عیسى الهاشِمیِّ قال: دَخَلتُ على أبیعبدِاللهِ علیهِ السّلامُ أنا و أبیعیسى فقال لهُ: أ مِن قولِ رسولِ اللهِ صلّى اللهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم سلمانُ رجُلٌ مِنّا أهل البیتِ؟ فقال: نعم. فقال: أی مِن وُلدِ عبدِالمُطّلِبِ؟ فقال: مِنّا أهل البیتِ، فقال لهُ: أی مِن وُلدِ أبیطالِبٍ فقال: مِنّا أهل البیتِ. فقال: لهُ: إنّی لا أعرِفُهُ. فقال: فاعرِفهُ یا عیسى فإنّهُ مِنّا أهل البیتِ، ثُمّ أومأ بیدِهِ إلى صدرِهِ ثُمّ قال: لیس حیثُ تَذهَبُ إنّ الله خَلَقَ طینتنا مِن عِلّیّین و خَلَقَ طینة شیعتِنا مِن دونِ ذلِک فهُم مِنّا و خَلَقَ طینةَ عدوِّنا مِن سِجّینٍ و خَلَقَ طینة شیعتِهِم مِن دونِ ذلِک و هُم مِنهُم و سلمانُ خیرٌ مِن لُقمان.»
- . تفسیر فرات، ج ۱، ص 44۹:
