
تبیین فلسفی خیر و شر در نظام هستی
تحلیل استناد حوادث عالم به اراده و مشیت الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی مفهوم خیر و شر از منظر فلسفی و کلامی میپردازند. بحث با تعریف خیر به عنوان امر وجودی و شر به عنوان امر عدمی آغاز میشود و دیدگاه فلاسفه در این زمینه مورد نقد و بررسی قرار میگیرد. در ادامه، این پرسش مطرح میشود که اگر شرور اموری عدمی هستند، چگونه میتوان آنها را به فاعل واحد نسبت داد و آیا اساساً تقسیم حوادث عالم به خیر و شر، با مبانی توحید افعالی سازگار است یا خیر. استاد با عبور از تحلیلهای سطحی، به این نکته کلیدی اشاره میکنند که نگاه موحدانه به حوادث، فراتر از تقسیمبندیهای طبعیِ خیر و شر است. در نهایت، جلسه به این نتیجهگیری میرسد که تمامی پدیدههای عالم، اعم از ملایم و ناملایم، مستند به ذات پروردگار هستند و تبیین چرایی وقوع حوادث ناگوار در نظام هستی، نیازمند نگاهی عمیقتر به حکمت بالغه الهی است.
تبیین فلسفی خیر و شر در نظام هستی
3تعریف درد
درد یک امر خارجی است و یک امر عدمی نیست. درد عبارت از حرکت اعصاب و آن انفعالپذیری اعصاب است که مخالف با جنبۀ تنظیمی آنهاست! وقتی آن وجود تنظیمی آنها بهواسطۀ علتی تغییر پیدا کند، این درد عارض میشود. پس درد یک امر عدمی نیست که بعضیها گفتهاند: درد وجود ندارد و درد عبارت از عدم الصحه است و صحت امر وجودی و درد یک امر عدمی است. نهخیر، درد یک امر خارجی است مانند صحت که عبارت از یک امر وجودی است و اعتدال مزاجی خود آن عضو است. اگر اینطور باشد خلافش را میگوییم، میگوییم: صحت یک امر عدمی است و صحت عبارت از عدم درد است. خب اگر فقط قرار به تعبیر است، خب انسان اینطرف را نسبت میدهد و دلیلی ندارد بر اینکه بخواهد آنطرف را نسبت بدهد، نه! درد یک امر خارجی است و از یک امر خارجی تحقق پیدا میکند. تلخی یک امر خارجی است، همانطوریکه شیرینی یک امر خارجی است و خیر است، خود تلخی هم یک امر خارجی است و مُریّت عبارت از شری است که آنها نسبت به این مسئله قائل هستند.
این جهت باعث شده است که افراد محقق این اشیاء را غیر از محققِ آن دسته از اشیاء بدانند زیرا این اشیاء اشیائی هستند که مخالف با طبع هستند و موجب نقص در حرکت کمالی شیء میشوند. وقتی که زلزله میآید، آن حرکت کمالی ای که در انسانها وجود دارد متوقف میشود؛ جانها ازبین میرود، مرگها پیدا میشود، استخوانها میشکند، آسیبهایی به افراد یا اموال وارد میشود و آن درختی که الآن باید بار بدهد بهواسطۀ زلزله به زمین فرو میرود و یا از ریشه درمیآید! بنابراین دیگر جلوی این حرکت کمالی مسدود شده است. روی این جهت چطور میتوانیم این امور را از امور عدمی بشماریم؟! چطور ممکن است؟! اینها همه امور وجودی هستند منتها یک وجود خوشایند داریم و یک وجود ناخوشایند داریم. کسی از آمپول خوشش نمیآید! این آمپول و إبره را که وارد بدن میکنید، خب این بدن متألم میشود و کسی از این خوشش نمیآید! خب این تألم درد است و درد یک امر وجودی است، چطور این مطلب گفته میشود؟!
