اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین فلسفی خیر و شر در نظام هستی

تحلیل استناد حوادث عالم به اراده و مشیت الهی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی مفهوم خیر و شر از منظر فلسفی و کلامی می‌پردازند. بحث با تعریف خیر به عنوان امر وجودی و شر به عنوان امر عدمی آغاز می‌شود و دیدگاه فلاسفه در این زمینه مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد. در ادامه، این پرسش مطرح می‌شود که اگر شرور اموری عدمی هستند، چگونه می‌توان آن‌ها را به فاعل واحد نسبت داد و آیا اساساً تقسیم حوادث عالم به خیر و شر، با مبانی توحید افعالی سازگار است یا خیر. استاد با عبور از تحلیل‌های سطحی، به این نکته کلیدی اشاره می‌کنند که نگاه موحدانه به حوادث، فراتر از تقسیم‌بندی‌های طبعیِ خیر و شر است. در نهایت، جلسه به این نتیجه‌گیری می‌رسد که تمامی پدیده‌های عالم، اعم از ملایم و ناملایم، مستند به ذات پروردگار هستند و تبیین چرایی وقوع حوادث ناگوار در نظام هستی، نیازمند نگاهی عمیق‌تر به حکمت بالغه الهی است.

تبیین فلسفی خیر و شر در نظام هستی

4
  • این قضیه موجب شده است که فلاسفه نسبت به اینها ایراد وارد کنند و ایراد آنها به این برمی‌گردد که فقط نمی‌توانیم حوادث را در دنیا به دو قسم تقسیم کنیم؛ یک قسم، قسم خیرات و یک قسم، قسم شرور! ممکن است یک حادثه‌ای وجود داشته باشد که دو جنبه داشته باشد، یکی از آن دو جنبه خیر است و یکی شر است. آن‌وقت چطور قائل به دو مبدأ هستید؟! این بارانی که الآن در یک نقطۀ خاص می‌بارد ممکن است همین باران در همان نقطه موجب شر بشود. این باران به آن زمین می‌بارد و آن زمین احتیاج به این باران دارد، نسبت به این زمین خیر می‌شود اما همین باران نسبت به شخصی که بیرون حرکت می‌کند و باران او را خیس می‌کند، سرما می‌خورد، مریض می‌شود و می‌میرد، شر است و اگر باران نمی‌بارید، این سرماخوردگی برای او پیدا نمی‌شد و هَلُمَّ جراً!

  • نمونه‌ای از مسائل دارای دو وجه خیر و شر

  • بسیاری از مسائل هردو جنبه را در دو وجه مختلف دارد و در حکایات و اینها هم داریم حالا صحت‌و‌سقم آن را نمی‌دانم، البته بعید نیست صحیح هم باشد و دلیلی ندارد بر اینکه خلاف باشد. در زمان طفولیت کتابی به‌نام جامع التمثیل بود و حکایاتی داشت و کتاب قدیمی‌ای هم بود و ما خیلی این کتاب را دوست داشتیم، یک حکایتی نقل می‌کرد: یک نفر دوتا دختر داشت و به دو جا داماد داده بود؛ یکی در یک جا و یکی در جای دیگر. یکی از آنها اهل زراعت بود و یکی از آنها اهل کوزه‌گری بود و کوزه درست می‌کرد. گاهی به این سر می‌زد و گاهی به آن سر می‌زد. یک روز منزل آن دختری رفت که شوهر آن فلاح بود. به پدرش می‌گفت: دعا کن ـ ظاهراً او از انبیاء بنی‌اسرائیل بوده است ـ دعا کن که باران بیاید، [شوهر من] گندم دیم زیادی کاشته است، باران بیاید که سبز بشود. گفت: بسیار خوب إن‌شاء‌الله. خانۀ آن یکی رفت و دخترش گفت: شوهرم دو سه روز است که مقدار زیادی کوزه و کاسه‌های گلی درست کرده است،‌ دعا کن دو هفته‌ای باران نیاید تا اینها خشک بشود. ‌بیرون آمد و گفت: خدایا هر کاری دلت می‌خواهد بکن، ما چه بگوییم؟ بگوییم بیاید و بگوییم نیاید، دیگر دست ما نیست!