
تبیین فلسفی خیر و شر در نظام هستی
تحلیل استناد حوادث عالم به اراده و مشیت الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی مفهوم خیر و شر از منظر فلسفی و کلامی میپردازند. بحث با تعریف خیر به عنوان امر وجودی و شر به عنوان امر عدمی آغاز میشود و دیدگاه فلاسفه در این زمینه مورد نقد و بررسی قرار میگیرد. در ادامه، این پرسش مطرح میشود که اگر شرور اموری عدمی هستند، چگونه میتوان آنها را به فاعل واحد نسبت داد و آیا اساساً تقسیم حوادث عالم به خیر و شر، با مبانی توحید افعالی سازگار است یا خیر. استاد با عبور از تحلیلهای سطحی، به این نکته کلیدی اشاره میکنند که نگاه موحدانه به حوادث، فراتر از تقسیمبندیهای طبعیِ خیر و شر است. در نهایت، جلسه به این نتیجهگیری میرسد که تمامی پدیدههای عالم، اعم از ملایم و ناملایم، مستند به ذات پروردگار هستند و تبیین چرایی وقوع حوادث ناگوار در نظام هستی، نیازمند نگاهی عمیقتر به حکمت بالغه الهی است.
تبیین فلسفی خیر و شر در نظام هستی
6تبیین نظریه مرحوم حاجی و حکیم نوری در مورد عدم بودن شر
بنابراین میشود به این مسئله جواب داد که ممکن است اشیاء در عالم از این نقطهنظر دو اصل داشته باشند یعنی جواب دادن به معنای جواب عامیانه نهاینکه حالا آن دو اصل است، این دو اصل بودن از اول باطل است و مسئلۀ تعدد آلهه از بیخ و از ریشه و اصل باطل است! ولی میشود به اشکال خیریت و شریت از این نقطهنظر این جواب را داد. اما اینکه مرحوم حاجی و دیگران مانند حکیم نوری در آن رسالۀ خیریه مسئلۀ شر را جزو مسئلۀ عدم گرفتهاند، این محلّ تأمل است! بهجهت اینکه ما به جنبۀ عدمی اشیاء شر نمیگوییم بلکه به جهات وجودی شر میگوییم البته آن جنبۀ وجودی موجب یک عدمی است.
بله! وقتی که درد بیاید طبعاً صحت رخت برمیبندد! وقتی که موجب موت بیاید طبعاً عدم الحیاة حاکم میشود! وقتی که زلزله بیاید طبعاً در آنجا عدم الصحة، عدم الحیاة، عدم العمران، عدم الفائدة و عدم الاستفادة میآید! در آن بحثی نداریم ولی ما که به آنها شر نمیگوییم! ما شر را به نفس خود آن امر میگوییم که موجب آن امر عدمی شده است. اصلاً به آن امر عدمی کاری نداریم، میخواهد عدم باشد و میخواهد نباشد! این زلزلهای که الآن میآید و آسیب میرساند و موجب عدم میشود، به این شر میگوییم. آن تلخیای که در کام و دهان ماست، به این شر میگوییم! یااینکه به آن دردی که در دستمان احساس میکنیم شر میگوییم! به میکروبی که وارد بدن میشود و موجب مرضی میشود، شر میگوییم! و دلیل بر این مسئله هم این است که قرآن کریم خدای متعال را خالق ظلمات و نور قرار داده است درحالیکه بلاشک و بلاشبهه ظلمت چیزی جز عدم نور نیست! نور عبارت از یک حقیقت وجودیه است که بهواسطۀ ایجاد موجد، آن حقیقت وجودیه در خارج تحقق پیدا میکند! اگر آن موجد ایجاد خود را بردارد، بر همۀ عالم وجود ظلمت عارض میشود! اگر مانعی پیش بیاید ظلمت عارض میشود! وقتی که یک ماه بیاید و کسوف انجام بگیرد و بین خورشید و زمین حائل بشود، شما همۀ عالم را تاریک میبیند. چرا؟ چون در آنجا دیگر مانع نور وجود دارد.
