
عدم وجود ضد و مثل برای حقیقت وجود
تبیین وحدت وجود و بطلان تصور اضداد برای ذات حق
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث بنیادین فلسفی یعنی نفی ضد و مثل برای حقیقت وجود میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که آیا برای وجود، به عنوان حقیقتی که مافوق جنس و فصل است، میتوان ضد یا مثلی تصور کرد یا خیر. استاد با تحلیل دقیقِ معنای تضاد و مماثلت، توضیح میدهند که تضاد تنها در میان ماهیات و وجودات مقید که دارای حدود و تعینات هستند معنا پیدا میکند، اما حقیقتِ وجودِ مطلق، به دلیل بساطت و اطلاق، از این دایره خارج است. در ادامه، ایشان با نقد دیدگاههای کلامی و فلسفیِ سطحی، به تبیین این نکته میپردازند که چگونه وجودات خاصه و تعینات خارجی، همگی در حقیقتِ واحدِ وجود مستهلک هستند و کثرات، تنها در اعتبار عقل ظهور مییابند. در پایان، تفاوت میان شهودات عقلی، خیالی و قلبی تبیین شده و نقش ریاضت و طهارت نفس در باز شدنِ گرههای عقلانی و درک حقایق توحیدی تشریح میشود.
عدم وجود ضد و مثل برای حقیقت وجود
10طلوع معانی توحیدیه در قلب و نفس انسان
معانی توحیدیه در قلب و نفس انسان طلوع میکند نهاینکه انسان با عقل بفهمد! نه، شما الآن مسئلۀ عطوفتتان را با عقلتان نمیفهمید و آن یک چیزی است که مربوط به وجدان و قلب و سرّ شما است. این مسئلۀ توحید در قلب میآید و ظهور پیدا میکند و از مقام قلب بالاتر، مقام سرّ است که این معانی توحیدیه در سِرّ انسان که بالاتر از قلب هست ظهور پیدا میکند و انسان با آن حقیقت توحیدیه احساس وحدت و عینیت میکند نهاینکه بخواهد آن حقیقت توحیدیه را به فکر دربیاورد. بله، ممکن است [وقتی که] بخواهد او را بیان کند با یک عبارتهایی بیان کند که نارسا باشد یا رسا باشد و بتواند برساند یا نه، ولی در وهلۀ اول در مقام ثبوت، این حقیقت توحیدیه در سرّ با صاحب سرّ وحدت عینی پیدا کرده است بهنحویکه کیفیت او با کیفیت ظهور صورت و مسائل و مشاهدات عقلی تفاوت دارد.
حصول شهودات عقلیه با تفکر و ریاضات
تلمیذ: شهودات عقلیه هم با ریاضت میآید یااینکه نه با تفکر میآید؟
استاد: شهودات عقلیه هم با تفکر میآید و هم با ریاضات، هردو معین همدیگر هستند. ریاضات خیلی به قیاسات عقلیه کمک میکند و عقل را روشن و باز میکند و این را از کجی و اعوجاج بر حذر میدارد. آیا دیدهاید وقتی دارید با بعضیها حرف میزنید هرچه میگویید در سَرش نمیرود و هرچه حرف میزنید یکطور دیگر [میگوید] و یک راه دیگر [پیدا میکند]؟! آن این وسط چیست؟! مشکل کجاست؟! دارد میفهمدها ولی به آن شاخه میپرد! راهش را از آنجا بستید ولی به این شاخه میپرد! خب چرا آنجا نمیایستد؟! آن یک چیزی در ذهن و عقلش هست، آن نفس ناآرام و غیر صحیح و غیر صادق او نمیتواند عقل را بر همان وِزان خودش نگه دارد! در واقع عقل او در اینجا منکوب نفس ناخالص اوست و مقید است! آنوقت اگر شما نفس را تصحیح کردید، این قید برداشته میشود.
