
بررسی عدم وجود ضد و مثل برای حقیقت وجود
تحلیل دیدگاه مرحوم آخوند درباره رابطه وجود و عدم
این جلسه از سلسلهمباحث آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به تبیین دقیق مسئله «عدم وجود ضد و مثل برای حقیقت وجود» اختصاص دارد. بحث با بررسی استدلالهای مطرحشده در کتب فلسفی آغاز میشود که تلاش دارند با تکیه بر اشتراک معنوی وجود، هرگونه ضدیت یا مثلیت برای آن را نفی کنند. در ادامه، استاد ضمن نقد و بررسی دیدگاه مرحوم مرحوم آخوند، به چالشهای موجود در عروض وجود بر مفاهیم عدمی میپردازد. محور اصلی این تحلیل، تفکیک میان «مفهوم ذهنی عدم» که خود متلبس به لباس وجود است و «مابإزاء خارجی عدم» است که اساساً شیئیت ندارد. در پایان، با تبیین نحوه ارتباط مفاهیم سلبی با حقیقت وجود، این نتیجه حاصل میشود که منافات میان وجود و عدم، نه در مقام مفهوم ذهنی، بلکه در مقام مصداق خارجی و عقدِ غیربتّیِ عقل است که مانع از تحقق همزمان آنها میشود.
بررسی عدم وجود ضد و مثل برای حقیقت وجود
5آنچه که الآن مابإزاء نفس هست آن عبارت از یک مابإزاء است که ذهن آن مابإزاء را میتراشد و درست میکند. حالا اگر بگویی که آقا آن مابإزاء را به من نشان بده میگوید که قابل نشان دادن نیست و نمیشود آن را نشان داد. اگر مابإزاء نداشته باشد که شما در ذهنتان تصور نمیکنید! باید یک مابإزاء داشته باشد چرا شما بهجای نیستی، هستی را تصور نمیکنید؟! چرا منبابمثال درخت چنار را تصور نمیکنید؟! پس معلوم میشود که ذهن وقتی که یک مفهومی را تصور میکند بهخاطر مابإزاء آن تصور میکند نه بهخاطر کلمات و نستعلیقش یا بهخاطر آن عبارت ثلثش، بهخاطر او که تصور نمیکند. اگر او بخواهد نستعلیق تصور کند آنوقت دیگر مابإزاء آن فقط خود نستعلیق میشود.
یک کلامی را میگذاریم: «هستی از آن توست»، اینکه میگوید که هستی از آن توست، نگاه میکند بهبه! عجب ببینید چه نوشته است! اصلاً فکر نمیکند به اینکه معنا چه هست الآن مابإزاء این کلام خود نقش و نگار کلام میشود. لذا خبری که میدهیم فرق میکند. یک وقتی میگوییم که هستی از آن توست عجب جملۀ با معنایی است. الآن که میگوییم: هستی از آن توست عجب جملۀ با معنایی است دیگر نستعلیقش مورد نظر ما نیست همان نظر آلی، استقلالی آن دیگر مورد نظر ما نیست. هستی از آن توست چه جملۀ بامعنا و پرمغزی است. خب مابإزاء این چه چیز را در اینجا تصور کردیم؟ خدا و واجب الوجود را تصور کردیم. این را تصور کردیم. لذا خبری را هم که میآوریم مناسب با همین موضوع است. اما حالا به این هستی از آن توست داریم نگاه میکنیم [و میگوییم که] هستی از آن توست عجب خطی است ها! الآن که میگوییم: هستی از آن توست عجب خط قشنگی هست و کسی مثل این نتوانسته بنویسد. نگاه کن ببین «ی» را چطوری کشیده است! مثلاً نگاه کن ببین نون آن چقدر قشنگ است! دیگر واجب الوجود، خدا، پیغمبر و همه چیز فعلاً پی کارش رفته است! شما در این انجمن خطها نرفتید.
