
تلبس مفاهیم ذهنی به لباس وجود
تحلیل ذهن در ساخت مابازاء برای مفاهیم عدمی و ممتنعات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت تلبس مفاهیم ذهنی به لباس وجود میپردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که چگونه ذهن انسان میتواند برای مفاهیم معدومه، ممتنعات و حتی عدم مطلق، مابازائی در ذهن خود بسازد و آنها را تصور کند. استاد با بررسی عملکرد قوه واهمه و خلاقیت ذهنی، توضیح میدهند که ذهن چگونه با استفاده از دادههای پیشین و سبق علمی، مفاهیمی را خلق میکند که در خارج مابازاء ندارند. در ادامه، تفاوت حمل ذاتی اولی و حمل شایع صناعی به عنوان کلید حل اشکالات مربوط به تصور مجهول مطلق و اجتماع نقیضین تبیین میشود. در نهایت، این نتیجه حاصل میگردد که هر آنچه در ذهن تمثل مییابد، به اعتبار وجود ذهنی، بهرهای از وجود دارد و احکام عدمی که بر آنها بار میشود، در قالب قضایای حملیه غیربتّیه و شرطیههای لزومی است که به تبیین دقیق جایگاه مفاهیم در عقل کمک میکند.
تلبس مفاهیم ذهنی به لباس وجود
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت تلبس مفاهیم ذهنی به لباس وجود میپردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که چگونه ذهن انسان میتواند برای مفاهیم معدومه، ممتنعات و حتی عدم مطلق، مابازائی در ذهن خود بسازد و آنها را تصور کند. استاد با بررسی عملکرد قوه واهمه و خلاقیت ذهنی، توضیح میدهند که ذهن چگونه با استفاده از دادههای پیشین و سبق علمی، مفاهیمی را خلق میکند که در خارج مابازاء ندارند. در ادامه، تفاوت حمل ذاتی اولی و حمل شایع صناعی به عنوان کلید حل اشکالات مربوط به تصور مجهول مطلق و اجتماع نقیضین تبیین میشود. در نهایت، این نتیجه حاصل میگردد که هر آنچه در ذهن تمثل مییابد، به اعتبار وجود ذهنی، بهرهای از وجود دارد و احکام عدمی که بر آنها بار میشود، در قالب قضایای حملیه غیربتّیه و شرطیههای لزومی است که به تبیین دقیق جایگاه مفاهیم در عقل کمک میکند.
تلبس مفاهیم ذهنی به لباس وجود
11و حکم میکند بر این بهخاطر تمثل این مفهومی که عقل تقدیر کرده که این مفهوم ذهنی خودش معنون به این عنوان است؛ به همین عنوانی است که این الآن تصور کرده است. بِامتناعِ الحکمِ عَلیه ... به اینکه حکم بر او نمیشود کرد؛ یعنی آن مابإزاء را در ذهن آورده و بعد بر او حکم کرده است که لا یُخبَر عنه. الإخبارِ عنه رأساً ... یا إخبار از او رأساً یا حکم به امتناع وجود مطلقاً در معدوم مطلق کرده است یا حکم به امتناع استقلال کرده در مفهومش در معانی حرفیه به وجهی، تمام اینها بر این سبیل است که یک قضیۀ حملیۀ غیر بتّیه درست کرده که در قوۀ شرطیۀ لزومیه است که طرفینش صادق نیستند. در شرطۀ لزومیه لازم نیست که طرفینش صادق باشند بلکه فقط شرط لزوم در بین مقدم و تالی باید باشد. اینهم همینطور است. اگر در خارج شریکالباری باشد ممتنع است، این لزومیه میشود و لازم نیست صادق باشد و در خارج باشد. آنوقت حملیۀ غیر بتّیه میشود: شریک الباری ممتنعٌ.
فَکانَ مفهومُ المجهولِ المطلقِ مِن حیثُ یَتمثَّلُ نَفسُه یَتَوجَهُ عَلیه صحةُ الإخبارِ عَنه و إن کانَ بِعدَمِ الإخبارِ عَنه و أنَّ امتناعَ الإخبارِ إنَّما یَتَوَجَّه إلیه بِاعتبارِ الانطباقِ على ما فَرَضَه العقل أنَّه فَردٌ له تقدیراً.
پس مفهوم مجهول مطلق از حیث اینکه خودش در ذهن تمثل پیدا میکند ما میتوانیم از او خبر بدهیم. لذا میگوییم: المجهولُ المطلق لا یُخبَر عنه؛ المجهولُ المطلق را مبتدا قرار میدهیم و لا یُخبَر عنه را خبر قرار میدهیم. و إن کانَ بِعدَمِ الإخبارِ عَنه ... اگرچه خبر ما عدمُ الإخبارِ عَنه است [و نمیشود از آن خبر داد]، عیب ندارد ولی بالأخره خود این خبر است و امتناع إخبار متوجه این معدوم مطلق میشود به اعتبار مابإزاء، یعنی بِاعتبار الانطباق علی ما فَرَضَه أنَّه فردٌ له تقدیراً که اگر در تقدیر فردی در خارج باشد بهعنوان معدوم مطلق لا یُخبَر عنه است، نه بهعنوان این وجود نفسی.
