
تلبس مفاهیم ذهنی به لباس وجود
تحلیل ذهن در ساخت مابازاء برای مفاهیم عدمی و ممتنعات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت تلبس مفاهیم ذهنی به لباس وجود میپردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که چگونه ذهن انسان میتواند برای مفاهیم معدومه، ممتنعات و حتی عدم مطلق، مابازائی در ذهن خود بسازد و آنها را تصور کند. استاد با بررسی عملکرد قوه واهمه و خلاقیت ذهنی، توضیح میدهند که ذهن چگونه با استفاده از دادههای پیشین و سبق علمی، مفاهیمی را خلق میکند که در خارج مابازاء ندارند. در ادامه، تفاوت حمل ذاتی اولی و حمل شایع صناعی به عنوان کلید حل اشکالات مربوط به تصور مجهول مطلق و اجتماع نقیضین تبیین میشود. در نهایت، این نتیجه حاصل میگردد که هر آنچه در ذهن تمثل مییابد، به اعتبار وجود ذهنی، بهرهای از وجود دارد و احکام عدمی که بر آنها بار میشود، در قالب قضایای حملیه غیربتّیه و شرطیههای لزومی است که به تبیین دقیق جایگاه مفاهیم در عقل کمک میکند.
تلبس مفاهیم ذهنی به لباس وجود
2منظور از قوۀ متوهمۀ ذهنیه
این را قوه متوهمۀ ذهنیه و قوه خلاقۀ ذهنیه میگوییم که از یک شیء معدوم مابإزاء میسازد؛ چیزی که الآن در مقابل ما نیست الآن در مقابل ما یک مشت استخوان است. برفرض این استخوان را هم با وسایلی ما بهدست آوردیم که مربوط به ما قبل تاریخ است، ولی بالأخره حیوان که در جلوی ما نیست خوابش را هم ما ندیدیم بلکه براساس یک ذهنیتی [باشد مثلاً] دستگاهی بتواند درست کند لعلّ اینکه سرش اینطور نباشد سرش یکطور دیگری باشد هزارتا احتمال میرود ولی ما میگوییم که نه، این به این کیفیت است فرض کنید که دایناسورها به این کیفیت بودند کروکودیلها به این نحوه قبلاً وجود داشتند و الآن بقایایی که از آنها هست الآن به این نحو است. این مابإزاءسازی میشود؛ ذهن از آن یافتههایی که در خارج با آن یافتهها سروکار دارد، آن یافتهها را میگیرد و غیر از آنچه که در خارج هست را در ذهن خود میسازد و خلق میکند و آن را ترسیم میکند و به نمایش میگذارد. در مسائل مربوط به عدم هم همینطور است؛ عدم زید را ترسیم میکند. حالا این عدم، عدم مضاف است و یکقدری تازه آسانتر است ولی وقتی که بحث روی عدم مطلق برود قدری مشکلتر میشود. مثلاً عدم زید را در ذهن خود میآورد؛ میگوید: زید در اینجا نیست پس نبود زید در اینجا محکّم است. نبود زید چیست که باید در اینجا باشد؟ این یک مابإزائی میسازد یعنی زید را تصور میکند، وجود زید را تصور میکند و بعد آن وجود زید را در اینجا تصور میکند و بعد این وجود را از اینجا برمیدارد و از این در بیرون میکند. پس جای او خالی میشود. این کارها را همه ذهن انجام میدهد. آن جای خالی زیدی که الآن در اینجا میگوید: زید نیست، این مابإزاء عدم مضاف است. ذهن این را انجام میدهد.
