
تلبس مفاهیم ذهنی به لباس وجود
تحلیل ذهن در ساخت مابازاء برای مفاهیم عدمی و ممتنعات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت تلبس مفاهیم ذهنی به لباس وجود میپردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که چگونه ذهن انسان میتواند برای مفاهیم معدومه، ممتنعات و حتی عدم مطلق، مابازائی در ذهن خود بسازد و آنها را تصور کند. استاد با بررسی عملکرد قوه واهمه و خلاقیت ذهنی، توضیح میدهند که ذهن چگونه با استفاده از دادههای پیشین و سبق علمی، مفاهیمی را خلق میکند که در خارج مابازاء ندارند. در ادامه، تفاوت حمل ذاتی اولی و حمل شایع صناعی به عنوان کلید حل اشکالات مربوط به تصور مجهول مطلق و اجتماع نقیضین تبیین میشود. در نهایت، این نتیجه حاصل میگردد که هر آنچه در ذهن تمثل مییابد، به اعتبار وجود ذهنی، بهرهای از وجود دارد و احکام عدمی که بر آنها بار میشود، در قالب قضایای حملیه غیربتّیه و شرطیههای لزومی است که به تبیین دقیق جایگاه مفاهیم در عقل کمک میکند.
تلبس مفاهیم ذهنی به لباس وجود
1درس چهارصد و پانزدهم
کیفیت تلبس مفاهیم ذهنیه به لباس وجود (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
ثُمَّ مطلقُ الوجودِ لِلشَّیءِ المُتَحَققِ بِأیِّ نَحوٍ مِنَ الأنحاءِ و طورٍ مِنَ الأطوارِ یُقابلهُ العدمُ المطلقُ المساوقُ لِرَفعِ جملةِ الوجوداتِ و قَد یجتمعانِ لا بِاعتبارِ التَّقابلِ کما فی تَصَوّرِ مَفهومِ المَعدومِ المُطلقِ المُتعرّىٰ عنِ الوجودِ مطلقاً.1
این بحثی را که مرحوم آخوند در اینجا بیان میکنند همان مطلبی است که قبلاً در بحث حقیقت کیفیت تصور ماهیات و وجود ذهنی مطرح شد. مطلب زائدی در اینجا نیست فقط بحث یک مقداری در جنبۀ مسائل عدمی و صرف عنان در تلبس مفاهیم معدومه به لباس وجود ذهنی، ترکّزش بیشتر شده است. میفرمایند که در حقیقت وجود نهتنها عروض او بر اعیان خارجیه محرز است بلکه نسبت به مفاهیم ذهنی هم همین عروض وجود، موجود است و صحبت و بحث در عدم ـ چه عدم بهعنوان عدم مطلق و یا عدم مضاف ـ به همین حیثیت برمیگردد. وقتی که یک مفهوم عدم مطلق تصور میشود، این مفهوم عدم مطلق براساس یک قضیۀ حقیقیۀ غیر بتّیه ـ که در واقع برگشتش به شرطیه است ولی حالا غیر بتّیه است ـ عقل برای این مفهوم یک مابإزائی تصور میکند تااینکه بتواند خودش را قانع کند بر اینکه این مفهوم را تصور کرده والاّ اگر از اول نفس هیچگونه مابإزائی نتواند برای این تصور کند اصل تصور آن مفهوم هم در اینجا ممتنع خواهد بود.همین مطلب را در مورد قوای واهمه میتوانیم بهدست بیاوریم؛ وقتی که ذهن یک صورتی را مثل عُنقاء یا حیوانات ماقبل تاریخ تصور میکند، مثل این صورتهایی که الآن در بعضی از این فیلمها تصویر میکنند و اسمش را حیوانات ماقبل تاریخ میگذارند، در واقع آثار پیدا شده از آنها اینها را تصویر میکنند که باید به این شکل باشند یعنی اگر این مهرهها و آثار و بقایای استخوانها به این کیفیت باشند طبعاً باید سر به این نحو باشد و گردن به این نحو باشد و اندام بدن به این کیفیت باشد. این را ما که ندیدیم و این حیوان برای ماقبل تاریخ است اما چطور چنین مسئلهای را مطرح میکنند که بهضرس قاطع این است یعنی این صورت همین حیوان ماقبل تاریخی است براساس این نشانهای که الآن ما در دست داریم؟!
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 345.
