
محال بودن اعاده معدوم در فلسفه اسلامی
تبیین نسبت میان هویت، وجود و عدم در بازگشت اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین برهان فلسفی بر محال بودن اعاده معدوم میپردازند. بحث با بررسی ماهیت عدم به عنوان رفع وجود آغاز شده و با تکیه بر وحدت هویت و وجود، اثبات میشود که تکرار یک وجود خاص در خارج محال است. در ادامه، ضمن نقد دیدگاههای متکلمین درباره معاد جسمانی، به تفاوت میان تعدد وجود و تکرار وجود اشاره شده و این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که حقیقت انسان به نفس ناطقه است و ماده تنها ابزاری برای ظهور آن به شمار میرود. استاد با بررسی کیفیت معجزات انبیاء در احیای مردگان و داستان حضرت ابراهیم، تبیین میکنند که در این موارد، اعاده معدوم رخ نمیدهد، بلکه نفس ناطقه که باقی است، به مادهای جدید تعلق میگیرد. در نهایت، این نتیجه حاصل میشود که لذت و ادراک متعلق به روح است و تغییر ابزارهای مادی، خللی در وحدت و هویت شخصی انسان ایجاد نمیکند.
محال بودن اعاده معدوم در فلسفه اسلامی
1درس چهارصد و بیست و دوم
بیان برهان بر محال بودن اعادۀ معدوم (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم1
فصلٌ (8).
فی أنَّ المعدومَ لا یُعاد:
العدمُ لیسَ لَه ماهیةٌ إلاّ رفعُ الوجودِ و حیثُ عَلِمتَ أنَّ الوجودَ لِلشیءٍ نفسُ هویَّتِه فَکما لا یکونُ لِشیءٍ واحدٍ إلاّ هویةٌ واحدةً فَکذلکَ لا یکونُ لَه إلاّ وجودٌ واحدٌ و عدمٌ واحدٌ فَلا یُتَصوَّرُ وجودانِ لِذاتٍ بِعَینها و لا فِقدانان لِشخصٍ بِعینِه.2
منشأ اشکال متکلمین به معاد جسمانی
این بحث راجع به مسئلۀ اعادۀ معدوم است که البته فوائد زیادی بر این مبحث مترتب است و متکلمین این بحث را برای مسئلۀ معاد کیفیت اعادۀ انسان در عالم قیامت ذکر کردند و چون نتوانستهاند از عهدۀ اشکالاتی ـ حالا ممکن است بعداً در طول صحبت بیاید ـ که متوجه معاد جسمانی میشود [بربیایند] بهواسطۀ حدوث جسم جدید، این مسئلۀ اعادۀ معدوم را بِعینه در اینجا مطرح کردند و واقعیت امر این است که قضیۀ بقاء نفس و شیئیةُ الشیء بِصورتِه لا بِمادتِه را متوجه نشدند و نفهمیدند که نفس به هر مادهای که تعلق بگیرد همان هوهویت خود اوست و ماده چیزی جز ابزار و آلات و وسایل نیست و حقیقت انسان عبارت از همان نفس ناطقه است که آن نفس ناطقه، عدم برنمیدارد و تغییر و زوال مربوط به ماده است که ماده در اینجا محلّی از اعراب ندارد. علیٰکلّحال بحث دامنهداری است و مرحوم آخوند هم در این بحث واقعاً میشود گفت که سنگ تمام گذاشتند.
مطلب را ایشان با این مسئله شروع میکنند و میفرمایند که ما راجع به عدم این مسئله را متوجه شدیم که عدم عبارت از لا شیئیت شیء و لا هویت شیء و لا وجود شیء است وقتی که میگوییم: زیدٌ معدومٌ به این معنی است که این هویت در خارج نیست. آن چیزی که به او زید گفته میشود و آن حقیقتی که به او زید گفته میشود منتفی است و از آنجایی که شیئت و ماهویت شیء عبارت از وجود خاص اوست بنابراین هر هویتی مساوق با خود آن وجود است و چون وجود تکرار نمیشود و وقتی که یک وجودی تحقق پیدا کرد دیگر تکرار عین همان وجود محال است، بنابراین اعادۀ معدوم هم محال میشود! چون هر شیئی و هر وجودی یک عدم مقابل دارد، نه دو عدم. وقتی که ما وجود یک شیئی را درنظر میگیریم آنچه که طارد اوست عبارت از همان عدم است که آن عدم، نبود آن شیء است و وقتی که او بخواهد دوباره تکرار شود معنی آن این است که عدمِ مقابل او هم طبعاً میتواند تحقق پیدا بکند و چون وجود یک شیء اعادهاش محال است پس عدم هم تکرارش محال است. این برهانی است که مرکب از دوتا برهان است که مرحوم آخوند در اینجا این مسئله را اقامه کردهاند.
- . آن بندۀ خدا شانس نداشت! همان آقای مناقب. هنوز هم پیامهایش را به فلسطین و عراق میدهد! فلسطین باید مقاومت کند! مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند که یک سرهنگی بود که بازنشستهاش کرده بودند. دچار بیماری روانی شد. وقتی در ارتش بود به چپچپ و به راستراست میکرد و طبل، توپ، برو، بیا، بگیر، ببند و اینها داشت. دیگر آمد و دچار ناراحتی روانی شد؛ یعنی مدام با خودش حرف میزد و مدام به درودیوار میزد و ... . یکی گفت که باید به او شغلی داد تا سرِ جا بیاید! شغلش را ازدست داده و به سرش زده است والاّ که ...
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 353.
