
نقد مبانی کلامی در مسئله اعاده معدوم
تحلیل فلسفی تفاوت معاد جسمانی با استیناف خلقت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد دیدگاه متکلمین در مسئله «اعاده معدوم» میپردازند. بحث با بررسی استدلالهای کلامی پیرامون چگونگی بازگشت اشیاء به عالم وجود آغاز شده و با تبیین تفاوت دقیق میان «معاد» و «استیناف» (ابداع مجدد) ادامه مییابد. استاد با تکیه بر مبانی فلسفی، نشان میدهند که لحاظ کردن عدم در میان دو وجود، موجب میشود آنچه پدید میآید، نه همان شیء سابق، بلکه امری مستأنف باشد. در ادامه، ضمن نقد استناد به وجود ذهنی برای حفظ وحدت شخصیه در معاد، بر ضرورت وجود راسم وحدت در عالم خارج تأکید میشود. در نهایت، ایشان با اشاره به حجابهای علمی و جدلی، راه دستیابی به اسرار معاد و حقایق شریعت را نه در مباحث کلامی، بلکه در مسیر تزکیه نفس و ریاضات علمی و عملی میدانند که موجب صفای باطن و مشاهده حقایق میگردد.
نقد مبانی کلامی در مسئله اعاده معدوم
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد دیدگاه متکلمین در مسئله «اعاده معدوم» میپردازند. بحث با بررسی استدلالهای کلامی پیرامون چگونگی بازگشت اشیاء به عالم وجود آغاز شده و با تبیین تفاوت دقیق میان «معاد» و «استیناف» (ابداع مجدد) ادامه مییابد. استاد با تکیه بر مبانی فلسفی، نشان میدهند که لحاظ کردن عدم در میان دو وجود، موجب میشود آنچه پدید میآید، نه همان شیء سابق، بلکه امری مستأنف باشد. در ادامه، ضمن نقد استناد به وجود ذهنی برای حفظ وحدت شخصیه در معاد، بر ضرورت وجود راسم وحدت در عالم خارج تأکید میشود. در نهایت، ایشان با اشاره به حجابهای علمی و جدلی، راه دستیابی به اسرار معاد و حقایق شریعت را نه در مباحث کلامی، بلکه در مسیر تزکیه نفس و ریاضات علمی و عملی میدانند که موجب صفای باطن و مشاهده حقایق میگردد.
نقد مبانی کلامی در مسئله اعاده معدوم
14حجاب اکبر!
فَأمّا إذا کانَتِ النَّفسُ مِمّا قَد تَدنَّسَت بِالأعمالِ السَّیئةِ أو صَدَأت بِالأخلاقِ الردیةِ أوِ اعوَجت بِالآراءِ الفاسدَةِ و استَمرَّت عَلىٰ تِلکَ الحالِ کَأکثرِ أربابِ الجِدالِ بَقیَت مَحجوبةً عَن إدراکِ حَقائقِ الأشیاء الإیمانیة.1
اگر نفس تدنس پیدا کرده و آن حالت کدورت و قذارت بهواسطۀ اعمال سیئه بر نفس نشسته است یا با اخلاق پست صدمه دیده است یا بهواسطۀ مبانی فاسدۀ در ذهن اعوجاج در حق پیدا کرده است و بر این کیفیت بماند کَأکثرِ أربابِ الجِدالِ اینها واقعاً عجیب است، خیلی کلام عجیبی است و این نشان میدهد که خود مرحوم صدرالمتألهین خودش یک چیزیاش میشد یعنی یک حقایقی را ادراک میکرد. فرض کنید افرادی که در مسائل اصولی خیلی [غور میکنند] ذهن اصلاً به یک حالت بحثی برمیگردد و دیگر نمیتواند خودش را از این حصر بیرون بیاورد و نمیتواند خودش را از این قلعه خارج کند و فقط در این محدوده است که نائینی چه گفت و آقا ضیاء چه گفت؟ یعنی همهاش در همین محدودۀ عبارات و کیفیت حل مشکلات و بیان ترکیب و تحلیل مسائل [باقی میماند] و دیگر اصلاً نمیتواند [سیر کند].
واقعاً گاهی اوقات، حالا که کمتر، ما آن موقعها که خیلی تقریرات میخواندیم اما الآن اصلاً در این چیزها حوصله نداریم و میبینیم اصلاً خیلی بههم میریزیم، آن موقعها که حالوحوصله اینها را داشتیم و واقعاً میخواندیم میدیدم تمام ذهنیت و وجود این شخص را مشغول شدن با این مسائل گرفته است! عجیب است ها! این عبارات چقدر نشاندهندۀ حقایق و هوای نفسی است که این اصلاً حیات خودش را در این میبیند که بتواند یک مسئلۀ اصولی را حل کند! اصلاً حیات و زندگی و وجودش [را در این میبیند] که اگر حل نکند خودش را عاطلوباطل میبیند و میگوید که امروز هیچ چیز نبود و اصلاً عاطل است، اگر امروز سه جزء قرآن بخواند ـ جدی میگویم ها! ـ و چهارصدتا [ذکر] یونسیه بگوید فایده ندارد باید یک مسئلۀ اصولی حل بشود! آنوقت نفسش انشراح پیدا میکند. حجاب اکبر اینطور است! وقتی که اینها به بت و صنم تبدیل میشود اینجا باید ترسید که انسان به چه چیز خودش را عادت بدهد! به قرآن؟ به کلام امام صادق علیهالسّلام یا نه، آقا ضیاء چه گفت؟ برای عمهاش گفت، حالا آقا ضیاء کیست؟!
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 362.
