
نقد مبانی کلامی در اعاده معدوم
بررسی عقاید اهل کلام و ضرورت بهرهگیری از عقل و حکمت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی دیدگاههای متکلمین پیرامون مسئله «اعاده معدوم» میپردازند. بحث با تبیین اشکالات اهل کلام در اعاده اعراض آغاز شده و به نقد رویکردهای سست و غیرمنطقی آنان در مواجهه با حقایق هستی میرسد. استاد با اشاره به اینکه بسیاری از این مباحث تنها در فضای وهم و تخیلات ذهنی شکل گرفته است، بر ضرورت کنار گذاشتن تعصبات و خرافات تأکید میورزند. ایشان با تبیین جایگاه عقل و حکمت در مکتب اهلبیت علیهمالسلام، تفاوت میان «تعبد» و «تحقیق» را روشن کرده و مخاطبان را به تفکر و فهم عمیق مطالب دعوت میکنند. در نهایت، این جلسه بر لزوم حرکت بر اساس معیارهای مبرهن و منطقی برای رسیدن به حقیقت تأکید دارد و هشدار میدهد که بدون بهکارگیری عقل، حتی با ظواهر دینی نیز نمیتوان به کمال حقیقی دست یافت.
نقد مبانی کلامی در اعاده معدوم
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی دیدگاههای متکلمین پیرامون مسئله «اعاده معدوم» میپردازند. بحث با تبیین اشکالات اهل کلام در اعاده اعراض آغاز شده و به نقد رویکردهای سست و غیرمنطقی آنان در مواجهه با حقایق هستی میرسد. استاد با اشاره به اینکه بسیاری از این مباحث تنها در فضای وهم و تخیلات ذهنی شکل گرفته است، بر ضرورت کنار گذاشتن تعصبات و خرافات تأکید میورزند. ایشان با تبیین جایگاه عقل و حکمت در مکتب اهلبیت علیهمالسلام، تفاوت میان «تعبد» و «تحقیق» را روشن کرده و مخاطبان را به تفکر و فهم عمیق مطالب دعوت میکنند. در نهایت، این جلسه بر لزوم حرکت بر اساس معیارهای مبرهن و منطقی برای رسیدن به حقیقت تأکید دارد و هشدار میدهد که بدون بهکارگیری عقل، حتی با ظواهر دینی نیز نمیتوان به کمال حقیقی دست یافت.
نقد مبانی کلامی در اعاده معدوم
10نَعَم عِباراتُهم فی غایةِ الفصاحَةِ و ألفاظُهم فی نهایةِ الجودةِ و المَلاحةِ فَیورِدونَ تِلکَ الهَوساتِ الفاسدةِ و العَقائدِ الرَّدیةِ بِأفصحِ العِباراتِ و یَکتبونهُ بِأوضَحِ الخُطوطِ فی أصَحِّ الأوراقِ و یسمِعونَ الأحداثَ و العَوام و یُصوِّرونها فی قلوبِهِم وَ یُمکِّنونَها فی نفوسهِم بِحیثِ لَن یَنمَحی أصلا.1
خیلی قشنگ صحبت میکنند و این هوسات فاسده و عقائد ردیه را وارد میکنند با أفصح عبارات و اینها را با اوضح خطوط مینویسند و اینها را در سر عوام و در سر افراد حدِث، جوان، تازه به دوران رسیده و هنوز عقلش کامل نشده وارد میکنند و اینها را در نفوسشان تمکین میدهند و تثبیت میکنند مثل اینکه اصلاً ازبین نمیرود! هرچه دیگر میگوییم در سرِ این عوام نمیرود!
وَ معَ هذهِ الدَّواهی و المِحَن کُلِّها و المُصیبةُ عَلى أهلِ الدینِ یَدعونَ أنَّهُم بِهذهِ العُقولِ النّاقصةِ و الأفهامِ القاصر یَنصرونَ الإسلام و یُقوّونَ الدّین و إلَى یَومِنا هذا ما سَمِعنا یَهودیاً تابَ عَلى یَدِ واحدٍ مِنهُم و لا نَصرانیاً أسلَمَ و لا مَجوسیاً آمَن بَل تَراهُم بِأدیانهِم إذا نَظروا آراءَ هؤلاءِ المُجادلةِ أعلَقُ و أوثَق نَعوذُ بِاللهِ مِن شُرورِهم عَلى الدّینِ و إفسادِهِم عَلى المُؤمِنین و مِن عَجیبِ الأمرِ أیضاً.2
با این داعیهها و مصیبتهای بزرگ، اینها با این عقلهای ناقص و فهمهای [قاصری] که دارند ادعا میکنند که ما هستیم که اسلام را کمک میکنیم و دین را تقویت میکنیم و ما نفهمیدیم که یک یهودی بر دست یکی از اینها توبه کند!! شما اگر به دین یهودی و نصرانی و مجوسی نگاه کنی از اینها بهتر است! میگوید که دین آنها بهتر از اینهاست و واقعاً هم راست میگوید. چون او معتقد است اما این الاغ معتقد نیست! یعنی اعتقاد آن یهودی به دین خودش بیشتر از اینها به این دین است، دین آنها أعلق و أوثق است. نَعوذُ بِاللهِ از شرور اینها بر دین و افسادشان بر مؤمنین.
شما همین امروزه دارید میبینید، همین امروزه اوضاع را نمیبینید؟! این مبارزات و مقابلههایی که دارد با مکتب و مرام مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در همین حوزه دارد انجام میشود. خصوصیات را نگاه کنید هیچوقت تابهحال شده است بروند کتاب را بخوانند و بگویند که اینجای کتاب ایراد دارد؟! [فقط همینطوری میگویند که] اینها اینطوری هستند و اینها ضدّ انقلاب هستند! ضدّ انقلاب به چه و به چه کسی میگویند؟! به کسی که نماز جمعه نمیآید؟! چند نفر از این آقایان نماز جمعه میروند؟! شما در نماز جمعۀ طهران نگاه کن همۀ آنهایی که انقلابی هستند میآیند صف اول مینشینند؟! چهارتایشان میآیند، سهتایشان میآیند، هفتۀ دیگر دوتایشان میآیند. آیا همۀ آنها میآیند؟! اینهایی که همه انقلابی هستند بلند میشوند میآیند یا همه دروغ است؟ اینهایی که خودشان انقلابی هستند در مجالس خصوصیشان هم همینطوری هستند که جلوی مردم هستند؟! یا از بالا تا پایین همه چیز در مجالسشان میگویند؟! اینها را که دیگر همه میدانند!
- . الحکمة المتعالیة،ج 1، ص 363 و 364.
- . همان، ص 364.
