
نقد مبانی کلامی در اعاده معدوم
بررسی عقاید اهل کلام و ضرورت بهرهگیری از عقل و حکمت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی دیدگاههای متکلمین پیرامون مسئله «اعاده معدوم» میپردازند. بحث با تبیین اشکالات اهل کلام در اعاده اعراض آغاز شده و به نقد رویکردهای سست و غیرمنطقی آنان در مواجهه با حقایق هستی میرسد. استاد با اشاره به اینکه بسیاری از این مباحث تنها در فضای وهم و تخیلات ذهنی شکل گرفته است، بر ضرورت کنار گذاشتن تعصبات و خرافات تأکید میورزند. ایشان با تبیین جایگاه عقل و حکمت در مکتب اهلبیت علیهمالسلام، تفاوت میان «تعبد» و «تحقیق» را روشن کرده و مخاطبان را به تفکر و فهم عمیق مطالب دعوت میکنند. در نهایت، این جلسه بر لزوم حرکت بر اساس معیارهای مبرهن و منطقی برای رسیدن به حقیقت تأکید دارد و هشدار میدهد که بدون بهکارگیری عقل، حتی با ظواهر دینی نیز نمیتوان به کمال حقیقی دست یافت.
نقد مبانی کلامی در اعاده معدوم
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی دیدگاههای متکلمین پیرامون مسئله «اعاده معدوم» میپردازند. بحث با تبیین اشکالات اهل کلام در اعاده اعراض آغاز شده و به نقد رویکردهای سست و غیرمنطقی آنان در مواجهه با حقایق هستی میرسد. استاد با اشاره به اینکه بسیاری از این مباحث تنها در فضای وهم و تخیلات ذهنی شکل گرفته است، بر ضرورت کنار گذاشتن تعصبات و خرافات تأکید میورزند. ایشان با تبیین جایگاه عقل و حکمت در مکتب اهلبیت علیهمالسلام، تفاوت میان «تعبد» و «تحقیق» را روشن کرده و مخاطبان را به تفکر و فهم عمیق مطالب دعوت میکنند. در نهایت، این جلسه بر لزوم حرکت بر اساس معیارهای مبرهن و منطقی برای رسیدن به حقیقت تأکید دارد و هشدار میدهد که بدون بهکارگیری عقل، حتی با ظواهر دینی نیز نمیتوان به کمال حقیقی دست یافت.
نقد مبانی کلامی در اعاده معدوم
9واقعاً خدا این آخوند را رحمتش کند و این صدرالمتألهین را بیامرزد، واقعاً راست میگفت و واقعاً مزهاش را چشیده است که گیر این الاغها افتاده است و از این افراد چه درد دلی واقعاً دارد که نه میفهمند و نه میخواهند بفهمند!
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ از نجف آمدهاند، شخصی آمده است ـ چند سال پیش فوت کرد ـ شروع کرده است از مثنوی بد گفتن که چه کرده و این مثنوی نمیفهمد و اصلاً چه کرده است و... ایشان میگفتند که من رفتم مثنوی آوردم و همینطوری فالی باز کردم و گفتم که آقا بخوانید و معنا کنید ببینم چیست! میگفتند که ماند! گفتم که آیا تو یک دفعه مثنوی را تا آخر خواندی؟ میگفتند که به جدم [قسم که] یک خط مثنوی را نخوانده بود! همینطوری [گفته بود] این نجفیها که از نجف آمده است معلوم است که این اصلاً نمیفهمد. خب آقا بخوان!
لزوم پیگیری و تحقیق پیرامون مطالب بزرگان و اولیا الله
به خدا ما مطالبی که از مرحوم آقا میشنیدیم خودمان بهدنبال آن میرفتیم و تحقیق میکردیم. فقط [به شنیدهها] اکتفا نکنید، وضع ما اینطوری بود! آنوقت حالا همینطوری هرّی [یک چیز را میگویند] آخر روی چه حسابی است؟ این سند ندارد، آن چه ندارد، این ضعیف است و این فلان است اگر هم صحیح باشد [میگویند که] ما علمش را نمیدانیم و هیچ، خودشان را راحت میکنند. خب از اول بگو، چرا اینقدر مردم را گرفتار و بیچاره میکنی؟!
واقعاً عجیب است ها! یعنی همین چند کلمۀ مرحوم آخوند را انسان بگذارد و... میآیند خودشان را بر یک مسائل موهمه و مشوهه میبندند و بعد دست هم در گوششان میگذارند. هیچ نمیفهمند! دستشان در گوش را فشار میدهند. وقتی ذهن بسته میشود [دستشان را در گوش] فشار میدهند. حالا هرچه شما بگویید، این نمیشنود و میگوید که ما همین هستیم، شما برای خودت باش و ما برای خودمان هستیم. ما با شما کاری نداریم، شما هم کاری نداشته باش. پس چرا بلندی میشوی و میروی با او حرف میزنی؟! بلند میشوی میروی ارشادش کنی؟! بگذار کارش را بکند. وقتی شما این حرف را داری میزنی پس چرا خودت داری خلافش را عمل میکنی؟! چه جوابی هست؟! ما همین هستیم! اینجا دیگر هیچ چیزی وجود ندارد و هیچ راه و مسئلهای دراینصورت نیست.
