
نقد مبانی کلامی در مسئله اعاده معدوم
تمایز میان امکان ذاتی و امکان وقوعی در استدلالهای عقلی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد دیدگاه متکلمین پیرامون مسئله «اعاده معدوم» میپردازند. بحث با تفکیک دقیق میان مباحث فلسفی و مباحث کلامی آغاز میشود و این نکته تبیین میگردد که روش فلسفی، ابزاری کارآمد برای تنقیح معارف دینی است. در ادامه، استاد به نقد استدلالهای سست برخی متکلمین میپردازند که با تمسک به کلام ابنسینا، هر امر غیرمستحیل را در بقعۀ امکان قرار میدهند. ایشان با تفکیک میان «امکان ذاتی» و «امکان وقوعی»، نشان میدهند که چگونه خلط میان این دو مفهوم، منجر به خطاهای معرفتی میشود. در پایان، با اشاره به اهمیت تأمل در عقلیات و پرهیز از قضاوتهای شتابزده، بر این نکته تأکید میشود که درسخواندن بهتنهایی برای رسیدن به حقایق کافی نیست و قدرت فهم و تجرد عقلی، نقشی تعیینکننده در درک واقعیتها و پرهیز از توهمات خیالی دارد.
نقد مبانی کلامی در مسئله اعاده معدوم
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد دیدگاه متکلمین پیرامون مسئله «اعاده معدوم» میپردازند. بحث با تفکیک دقیق میان مباحث فلسفی و مباحث کلامی آغاز میشود و این نکته تبیین میگردد که روش فلسفی، ابزاری کارآمد برای تنقیح معارف دینی است. در ادامه، استاد به نقد استدلالهای سست برخی متکلمین میپردازند که با تمسک به کلام ابنسینا، هر امر غیرمستحیل را در بقعۀ امکان قرار میدهند. ایشان با تفکیک میان «امکان ذاتی» و «امکان وقوعی»، نشان میدهند که چگونه خلط میان این دو مفهوم، منجر به خطاهای معرفتی میشود. در پایان، با اشاره به اهمیت تأمل در عقلیات و پرهیز از قضاوتهای شتابزده، بر این نکته تأکید میشود که درسخواندن بهتنهایی برای رسیدن به حقایق کافی نیست و قدرت فهم و تجرد عقلی، نقشی تعیینکننده در درک واقعیتها و پرهیز از توهمات خیالی دارد.
نقد مبانی کلامی در مسئله اعاده معدوم
11کافی نبودن درس خواندن برای رسیدن به حقایق
این نشان میدهد که قضیه با درس خواندن و اینها نیست ها! حواستان جمع باشد ها! مسئله به درس خواندن نیست بلکه مسئله به چیز دیگر است، به فهم است! درس خواندن کمک میکند آنهم به شرط اینکه فقط نخواند، یعنی این مسائل را در خودش بیاورد و روی آن فکر کند و اینهایی را که میخواند در نفس خودش تثبیت کند. این کمک کند! البته آن حدّت و فهم و آن چیز دیگری است. از آنطرف هم بودند افرادی که درس هم نخوانده بودند و این حرفها را مسخره میکردند، درس هم نخوانده بودند ولی خب حدّت داشتند، با فهم و فکرشان مسخره میکردند که این حرفها یعنی چه؟! این بازیها یعنی چه؟!
تلمیذ: میشود قوۀ خیال باشد؟
استاد: خیال است دیگر، اصلاً همه خیال است.
تلمیذ: قوۀ خیال که قوی بشود ممکن است صورت بدهد.
استاد: بنده هم همین را عرض میکنم. اصلاً همین صورتها خیال است. همین صورت، صورت خیال است. حالا یک مسئلهای را من میگویم؛ اگر عکس یک شخص را قبلاً مردم ندیده بودند، حالا آن عکس را چطور میبینند؟ عکس افراد و اشخاص و فلان را خب میبینید در روزنامهها و فلان. حالا اگر قرار باشد عکس کسی که ندیدهاند را در یک همچنین چیزی ببینند؛ اگر بگویند: آنچه که در ماه دیدی را در کاغذ بکش، [اَشکال متفاوت ترسیم میکنند] هر کسی در ذهن خودش به مقتضای ادراک خودش از اوصاف و از صفات صورتبندی میکند.
دیدهاید اینهایی که میآیند پرده درست میکنند و عکس شمر و اینها را میگذراند؟! ما بچه بودیم به محلّۀ ما میآمدند و ما میرفتیم تماشا میکردیم. یکی حضرت ابوالفضل میشد و آن یکی حضرت زینب و پرده و شمشیر میگرفتند و معرکه و... خلاصه پول جمع میکردند. آنوقت حالا شمر را چهکار میکردند، یک دُم برایش درست میکردند، دوتا شاخ میگذاشتند و این دندانهایش آمده جلو! این نقاش با آن ذهنیت خودش دارد آن خباثت و شقاوت را به این کیفیت بروز میدهد درحالیکه شمر دُم نداشت، دُم و سُم نداشت! این حرفها نبود!
