اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تحلیل ساختار قضایای منطقی و نسبت حکمیه

بررسی تفاوت‌های هلیات بسیطه و مرکبه در کلام فلاسفه

14٬023
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق ساختار قضایا و جایگاه نسبت حکمیه در منطق می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه قدما و متأخرین درباره ماهیت هلیات بسیطه و مرکبه آغاز می‌شود و این پرسش مطرح می‌گردد که آیا در قضایای بسیطه، نسبتی میان موضوع و محمول برقرار است یا خیر. ایشان با نقد دیدگاه‌های موجود، به تبیین نقش نفس در ایجاد حکم و تمایز میان تصور و تصدیق می‌پردازند. در ادامه، ماهیت قضایای سالبه و نحوه انتزاع سلب از حکم بررسی شده و این نکته تبیین می‌شود که ذهن در قضایای سالبه نیز با نوعی از إعمال نفس مواجه است. در نهایت، با بازخوانی فصل نهم از مباحث منطقی، تفاوت مواد ثلاث در قضایای موجبه و سالبه و نحوه بازگشت آن‌ها به حال موضوع در هلیات بسیطه مورد تحلیل قرار می‌گیرد تا روشن شود که چگونه کیفیت وجودی موضوع، تعیین‌کننده ماده قضیه است.

تحلیل ساختار قضایای منطقی و نسبت حکمیه

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق ساختار قضایا و جایگاه نسبت حکمیه در منطق می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه قدما و متأخرین درباره ماهیت هلیات بسیطه و مرکبه آغاز می‌شود و این پرسش مطرح می‌گردد که آیا در قضایای بسیطه، نسبتی میان موضوع و محمول برقرار است یا خیر. ایشان با نقد دیدگاه‌های موجود، به تبیین نقش نفس در ایجاد حکم و تمایز میان تصور و تصدیق می‌پردازند. در ادامه، ماهیت قضایای سالبه و نحوه انتزاع سلب از حکم بررسی شده و این نکته تبیین می‌شود که ذهن در قضایای سالبه نیز با نوعی از إعمال نفس مواجه است. در نهایت، با بازخوانی فصل نهم از مباحث منطقی، تفاوت مواد ثلاث در قضایای موجبه و سالبه و نحوه بازگشت آن‌ها به حال موضوع در هلیات بسیطه مورد تحلیل قرار می‌گیرد تا روشن شود که چگونه کیفیت وجودی موضوع، تعیین‌کننده ماده قضیه است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تحلیل ساختار قضایای منطقی و نسبت حکمیه

10
  • إلاّ أنَّ المَشهورَ رِعایَتُها... رعایت این مواد ثلاث در قضایای موجبه به‌خاطر فضل و شرافت آنها است و دوم به‌خاطر اینکه این مسئله در سوالب هم کشیده می‌شود، چرا کشیده می‌شود؟ یعنی وقتی که یک ماده‌ای را برای قضیۀ موجبه بیاورید همین عبارةٌ أُخرای عدم در قضیۀ سالبه می‌شود. خب وجود در اینجا به معنی ضرورت است. «واجبَ العدم» همان معنای ممتنع الوجود است گرچه در اینجا ضرورة العدم گفته‌ایم منتها این ضرورة العدم در سالبه به امتناع اختلاف پیدا می‌کند! همان است که در موجبه هست منتها آنچه که در موجبه هست، در عدم تعبیر و لفظش فرق می‌کند. ممتنع العدم همان واجب الوجود است یعنی برگشت اصل ممتنع العدم به واجب الوجود می‌شود یعنی برگشت آن به همان مادۀ در قضیه موجبه می‌شود و ممکن العدم همان ممکن الوجود است.

  • بنابراین در اینجا به‌خاطر این مسئله مواد را به‌لحاظ قضایای موجبه قرار داده‌اند اما در قضایای سالبه دیگر مواد را درنظر نگرفته‌اند و نگفته‌اند که وجوب و امتناع و امکان، این را نگفته‌اند! گفته‌اند: وجوب و امکان منتها آن امتناع از عدم مترتبۀ بر وجود حاصل می‌شود. اسم دیگر واجب العدم، ممتنع می‌شود والاّ آن ممتنع همان واجب العدم است چون واجب در قضایای سالبه تبدیل به عدم می‌شود. خب این کلام قدماء است.

  • فَیَجبُ عَلیکَ أن تَعلَمَ أنَّ المادَةَ هی حالُ المَحمولِ فی نَفسِهِ عندَ الموضوعِ مِن وجوبِ صِدقٍ أو امتناعِهِ أو إمکانِهِ و هی فی مُطلقِ الهَلیّاتِ البَسیطةِ تَرجِعُ إلى حالِ الموضوعِ فی وجودِهِ بِحسبِ قَوةِ الوجودِ و وثاقَةِ التَجَوهُر أو ضَعفِ الذّاتِ و سِخافةِ الحَقیقةِ أو بُطلانِ التَحقُّقِ و فَسادِ الماهیةِ لا حالُ المحمولِ فی نسبتِهِ إلى الموضوعِ و ثبوتِه له کما زعَمَه بعضٌ على ما مَرَّ ذکرَه .

  • مرحوم آخوند می‌خواهد بر این کلام قدماء ایراد وارد کند. شما باید متوجه باشید که ماده فی‌نفسِه حال محمول عند الموضوع است و حال محمول فی‌نفسه عند الموضوع را ماده می‌گویند که این حال به‌نحو وجوب است یا به‌نحو امکان است یا به‌نحو امتناع است. اگر صدقش واجب است، ضرورة الثبوت می‌شود و اگر عدمش ممتنع است، ضرورة العدم می‌شود و اگر تساوی الطرفین است امکان می‌شود. و هی فی مُطلقِ الهَلیّاتِ البَسیطةِ ... این ماده در مطلق هلیّات بسیطه به حال موضوع در وجود برمی‌گردد، نه حال محمول عند الموضوع! بلکه حال موضوع، چون بحث از وجود موضوع است، نه از عروض صفت بر موضوع! به‌حسب قوت وجود، ضرورت و وثاقت تجوهر می‌شود. ضعف ذات و سخافت آن امکان می‌شود یا بطلان تحققش که امتناع می‌شود، مثل شریک‌الباری؛ شریک‌الباری سخافت ذات و بطلان دارد، می‌شود: شریکُ الباری ممتنعٌ! یااینکه ذات سخیف است و ارزش چندانی ندارد مثل ما خلایق و فلان و این حرف‌ها که ممکن می‌شود. اگر هم ذات مثل باری تعالی خیلی وثاقت دارد و قوی است، واجب الوجود می‌شود. این بسته به کیفیت حال خود موضوع نسبت به وجود در اینجا سه حال پیدا می‌کند و سه ماده پیدا می‌کند.

/ 0