اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تحلیل ساختار قضایای منطقی و نسبت حکمیه

بررسی تفاوت‌های هلیات بسیطه و مرکبه در کلام فلاسفه

14٬023
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق ساختار قضایا و جایگاه نسبت حکمیه در منطق می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه قدما و متأخرین درباره ماهیت هلیات بسیطه و مرکبه آغاز می‌شود و این پرسش مطرح می‌گردد که آیا در قضایای بسیطه، نسبتی میان موضوع و محمول برقرار است یا خیر. ایشان با نقد دیدگاه‌های موجود، به تبیین نقش نفس در ایجاد حکم و تمایز میان تصور و تصدیق می‌پردازند. در ادامه، ماهیت قضایای سالبه و نحوه انتزاع سلب از حکم بررسی شده و این نکته تبیین می‌شود که ذهن در قضایای سالبه نیز با نوعی از إعمال نفس مواجه است. در نهایت، با بازخوانی فصل نهم از مباحث منطقی، تفاوت مواد ثلاث در قضایای موجبه و سالبه و نحوه بازگشت آن‌ها به حال موضوع در هلیات بسیطه مورد تحلیل قرار می‌گیرد تا روشن شود که چگونه کیفیت وجودی موضوع، تعیین‌کننده ماده قضیه است.

تحلیل ساختار قضایای منطقی و نسبت حکمیه

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق ساختار قضایا و جایگاه نسبت حکمیه در منطق می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه قدما و متأخرین درباره ماهیت هلیات بسیطه و مرکبه آغاز می‌شود و این پرسش مطرح می‌گردد که آیا در قضایای بسیطه، نسبتی میان موضوع و محمول برقرار است یا خیر. ایشان با نقد دیدگاه‌های موجود، به تبیین نقش نفس در ایجاد حکم و تمایز میان تصور و تصدیق می‌پردازند. در ادامه، ماهیت قضایای سالبه و نحوه انتزاع سلب از حکم بررسی شده و این نکته تبیین می‌شود که ذهن در قضایای سالبه نیز با نوعی از إعمال نفس مواجه است. در نهایت، با بازخوانی فصل نهم از مباحث منطقی، تفاوت مواد ثلاث در قضایای موجبه و سالبه و نحوه بازگشت آن‌ها به حال موضوع در هلیات بسیطه مورد تحلیل قرار می‌گیرد تا روشن شود که چگونه کیفیت وجودی موضوع، تعیین‌کننده ماده قضیه است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تحلیل ساختار قضایای منطقی و نسبت حکمیه

5
  • یک وقت من صحبت نمی‌کنم و می‌گویم: اصلاً به زید نگاه کن، هیچ حکمی نمی‌کنم. نگاه می‌کند و می‌گوید: این خوابیده است و قائم نیست، در اینجا خودش عدمُ القیام را احساس می‌کند. یک وقت عدمُ القیام را از من می‌شنود و من می‌گویم: زیدٌ لیسَ بِقائمٍ، اینکه می‌گویم: زیدٌ لیسَ بِقائمٍ، در اینجا می‌خواهم عدمُ القیام را اثبات کنم یا حکم به عدمُ القیام کنم؟! این ذهن و این نفس در اینجا چه می‌کند؟! کاری که ذهن در اینجا می‌کند، نفس احضار عدمُ القیام بدون حکم است یا حکم به عدمُ القیام است؟! من می‌گویم: زیدٌ لیسَ بِقائمٍ، نفس من می‌گوید: زیدٌ لیسَ بِقائمٍ و متکلم می‌گوید: زیدٌ لیسَ بِقائمٍ و این با عدمُ القیام فرق می‌کند!

  • بله، اگر منظور شما از رفع قیام این است که ما می‌گوییم، خب ما مناقشه‌ای در مسئله نداریم و این حکم است یعنی با احضار عدم قیام ...، بالأخره ذهن احضار می‌کند! عدمُ القیام که ذهن در اینجا احضار می‌کند با عدمُ القیام که خودش قبل از احضار تکویناً در نفس بود یکی است؟! شما نمی‌گویید: زیدٌ لیسَ بِقائمٍ، قبل از اینکه بگویید: زیدٌ لیسَ بِقائمٍ، آیا در ذهن شما عدمُ القیام هست یا نیست؟! هست. اصلاً شما تصوری نکردید، چیزی را تصور نکردید! نه عدمُ القیام، نه عدمُ الجلوس، نه عدمُ الأکل و نه چیز دیگر را تصور نکردید! پس اگر مفاد قضیه، نفس عدمُ القیام و عدم نسبت باشد، با حکم به قضیه و قبل از قضیه چه تفاوتی می‌کند؟! متکلم بگوید: زیدٌ لیسَ بِقائمٍ یا اصلاً نگوید چه تفاوتی می‌کند؟!

  • پس معلوم می‌شود که ذهن فقط عدمُ القیام را تصور نمی‌کند بلکه حکم به عدمُ القیام هم می‌کند چون عدمُ القیام قبلاً بوده است، قبل از اینکه متکلم صحبت کند عدمُ القیام در ذهن او موجود بوده است. خب به اینکه قضیه نمی‌گویند! این مثل سایر اعدام، عدم است و تفاوتی نمی‌کند. اینکه متکلم می‌گوید: زیدٌ لیسَ بِقائمٍ، در ذهنش کار انجام می‌دهد، این کار چیست؟! این چه إعمالی است که نفس می‌کند؟! اسم این إعمال حکم است!

/