
آسیبشناسی افراط در مباحث اصولی
تأثیر دوری از فطرت و معارف قرآنی بر فقاهت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، ضمن بررسی مباحث دقیق اصولی پیرامون قضایای سالبه و هلیات، به نقد رویکرد افراطی در علم اصول میپردازند. ایشان با اشاره به اینکه تراکم بیش از حد مباحث پیچیده و ظرافتهای عقلی، گاهی ذهن فقیه را از بساطت و فطرت اولیه خارج میکند، نسبت به پیامدهای این رویکرد هشدار میدهند. در ادامه، این بحث به آسیبشناسی مهجوریت قرآن در حوزههای علمیه و جایگزینی آن با مباحث اصولیِ کمفایده کشیده میشود. استاد با تأکید بر اینکه نورانیتِ حاصل از معارف قرآنی و عرفانی، مانع از انحراف در فتوا و درک احکام میشود، بر ضرورت بازگشت به نگاه فطری و انس با قرآن کریم تأکید میورزند. این جلسه در نهایت، تفاوت میان نگاهِ صرفاً فنی به متون دینی با نگاهِ مبتنی بر انکشاف باطن و حضور در محضر متکلم را تبیین میکند.
آسیبشناسی افراط در مباحث اصولی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، ضمن بررسی مباحث دقیق اصولی پیرامون قضایای سالبه و هلیات، به نقد رویکرد افراطی در علم اصول میپردازند. ایشان با اشاره به اینکه تراکم بیش از حد مباحث پیچیده و ظرافتهای عقلی، گاهی ذهن فقیه را از بساطت و فطرت اولیه خارج میکند، نسبت به پیامدهای این رویکرد هشدار میدهند. در ادامه، این بحث به آسیبشناسی مهجوریت قرآن در حوزههای علمیه و جایگزینی آن با مباحث اصولیِ کمفایده کشیده میشود. استاد با تأکید بر اینکه نورانیتِ حاصل از معارف قرآنی و عرفانی، مانع از انحراف در فتوا و درک احکام میشود، بر ضرورت بازگشت به نگاه فطری و انس با قرآن کریم تأکید میورزند. این جلسه در نهایت، تفاوت میان نگاهِ صرفاً فنی به متون دینی با نگاهِ مبتنی بر انکشاف باطن و حضور در محضر متکلم را تبیین میکند.
آسیبشناسی افراط در مباحث اصولی
8خطابات قرآنی مختص تکتک افراد
این است که میگویم: از فطرت خارج میشویم. یعنی وقتی تجمع باشد و مرتب بنشینیم و فکر کنیم و از آنطرف نور هم نداشته باشیم [اینطور میشویم]! این مهم است! این نور خیلی مهم است! نور میآید و جلوی این مسائل را میگیرد، نورِ انکشاف واقع و باطن میآید و نمیگذارد که این مطالب بیاید و خلل ایجاد کند اما اگر نور نباشد [اینطور میشود]. نزد مرحوم قاضی نمیروی! نرو! اما مدتی بعد این فتواها را صادر می کنی! اگر نزد مرحوم قاضی میرفتی این فتواها را نمیدادی! او میآید و تصحیح میکند و برایت نور میآورد و فکرت را باز میکند لذا میبینی فتوا زمین تا آسمان عوض میشود. ما واقعاً باید بگوییم: ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ﴾ و لو مجازاً تا خدا آن را محقق کند! چه کسی می آید و می گوید: ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾ که برای پیغمبر آمده است. چه کسی میگوید: این ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾ برای تکتک افراد است؟! یک عارف است که میگوید: ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾ که خطاب به رسولالله است خطاب به تکتک افراد از مکلفین هم میباشد! بنابراین یکی شد و دیگر نیاز به حکایت نداریم! منتها این نمیشود که خدا به تکتک افراد بگوید: ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾ پس نفس رسولالله مرآت برای انعکاس تمام مصادیق مکلفین است نسبت به این مرآت، بالأخره در این میان باید به یک نفر خطاب بشود او کیست؟! او رسولالله است. اگر رسولالله نباشد امیرالمؤمنین است. امیرالمؤمنین نباشد امام حسن است بالأخره یکی باید باشد.
لذا وقتی که شما ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾ را میخوانید آیا هیچوقت در ذهنتان میآید که این ﴿قُلۡ﴾ یعنی چه؟! خدا به من که نگفته است! به پیغمبر می گوید، بنابراین چرا من بگویم: ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾؟! در جواب میگویند: خب گفتند که قرآن ثواب دارد و ما بهعنوان ثواب می خوانیم! جداً اینطور میگویند که به قصد ثواب بخوان! یعنی اصلاً فکر و تدبر نکن! آنوقت این طرز تفکر باعث میشود که قرآن ده سال بالای طاقچه بماند و باز نشود! میگویند: برای چه قرآن بخوانیم؟! بعد هم که آقای آسید محمدباقر صدر آمد و گفت که قرآن خطاب به مشافهین است! در تقریرات ایشان در بحث خمس بود که دیدم می گوید: قرآن برای مشافهین آمده و برای ما نیامده و بر ما ظهور و حجیت ندارد!1 الفاتحه! الحمدلله! پی کارش رفت!
- . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به بحوث فی علم الاصول، محمد باقر صدر، ج 3، ص 367 و 368.
