اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ماهیت سلب و نسبت آن در قضایای منطقی

تحلیل دیدگاه‌های حکمی در باب سلب و نسبت‌های سلبی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت سلب و جایگاه آن در قضایای منطقی می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که آیا سلب به عنوان یک امر عدمی، می‌تواند محمولی برای قضیه باشد یا نقشی در ایجاد ربط میان موضوع و محمول ایفا کند. استاد با نقد دیدگاه‌های موجود در حکمت عامه، به بررسی تفاوت میان قضایای سالبه و موجبات پرداخته و دیدگاه مرحوم مرحوم آخوند را در تفکیک میان انواع قضایای سالبه و معدوله به چالش می‌کشند. در ادامه، این نکته تبیین می‌شود که اگرچه سلب در خارج از نفس، امری عدمی و فاقد تعین است، اما در ساحت ذهن و نفس، به عنوان یک امر قابل احساس، مورد حکایت واقع می‌شود. این جلسه با هدف تبیین دقیق طریق وصول به حق و کیفیت سیر الی الله، مباحث منطقی را از حاشیه به متنِ فهمِ حقیقتِ وجود بازمی‌گرداند تا مخاطب دریابد که چگونه سلب، نه به عنوان یک امر وجودی، بلکه به عنوان ابزاری برای رفع نسبت در قضایا عمل می‌کند.

ماهیت سلب و نسبت آن در قضایای منطقی

2
  • الآن شما فرض کنید که نسبت به یک مسئله شما در تردید هستید؛ نسبت به اتیان و عدم اتیان دچار تردید هستید، این تردید از چه مسئله‌ای ناشی می‌شود؟! از مسئلۀ خصوصیات و فرائضی که در نفس تکویناً در این نفس متمحض و متمرکز شده است، از آنجا ناشی می‌شود و در اختیار و انتخاب أحد الطرفین شما اعمال رویه می‌کنید و اعمال قوۀ عاقله می‌کنید و این‌طور نیست که فقط یک طریق برای شما مفتوح باشد و سایر طرق برای شما مسدود باشد، به این کیفیت نیست!

  • پس چون خداوند متعال بشر را دارای غرائز مختلف قرار داده و تکامل او را با وجود در این دنیا قرار داده که بیاید در این دنیا و در اینجا به کمال برسد، از این نقطه‌نظر تمایل او را به دنیا، کثرات، زاد و ولد و این اموری که با او متجانس و معاشر است، کیفیتِ خودش را به‌وسیلۀ این امور تثبیت می‌کند و راه خودش را به این وضعیت امضاء می‌کند. این معنای خوردن از شجره است. معنایش همین است، نه‌اینکه واقعاً اینها دچار گناه شدند و گناه مرتکب شدند و مخالفت با اوامر الهی را کردند و مرتکب عصیان شدند و بعد هم توبه کردند و از این توبه خدا هم آنها را بخشید مثل گناهانی که ما در این دنیا می‌کنیم و بعد هم توبه می‌کنیم و خدا می‌بخشد!

  • گناه حضرت آدم، همان جنبۀ تمایل به دنیا

  • قضیه این‌طور نبود بلکه همان جنبۀ تمایل به این دنیا، گرفتاری، مصائب، مشقّات و مشکلاتی که در این دنیا هست که موجب حجب و احتجاب انسان از اقتراب انوار پروردگار می‌شود همین خودش خطا است و این معنای گناه است.

  • علت استغفار رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم

  • اینکه انسان توجه به این کرده است معنایش معنای خطا است: «إنَّه لَیغان علی قلبی و إنّی لاستغفرُ اللَه فی کلِّ یومٍ سبعینَ مرة»؛1 یعنی توجه به همین جنبۀ کثرات و صحبت کردن و معاشرت با مردم و افراد موجب می‌شود که روی قلب یک غین و کدورتی قرار بگیرد ولو اینکه این توجه، غیبت و تهمت و اینها نباشد و این صحبت‌های عادی باشد ولی همین با آن توجه به مبدأ و توحید منافات دارد و استغفار هم برای همین است. درعین‌حال این توجه به کثرات باید باشد و نمی‌شود نباشد. خدا خودش گفت که مبعوث به رسالت بشو، پیغمبر که خودش نیامد، تازه فرار هم می‌کرد. خدا خودش آورده بعد می‌گوید: «إنَّه لَیغان علی قلبی». هم خودش او را می‌فرستد بین ابوسفیان، ابوجهل، عمروعاص، معاویه، فلان و اینها و همین اینکه می‌گوید: حالا که غین گرفته باید استغفار کنی! می‌گوید: خدایا تو خودت ما را فرستادی! می‌گوید: بله، من فرستادم ولی مسیر هم همین است. هم فرستادم و هم مکلف به تکلیف و بعثت و رسالت هستی و هم راه این است. وقتی که تو را فرستادم به‌عنوان جبرائیل که جدای از مسائل و جدای از خصوصیات عالم کثرت است نیست بلکه تو بشری و بشر هم «لَیغان علی قلبی» است و راهش هم استغفار است. این به‌دست خداست؛ خلقت انسان با خلقت ملائکه فرق می‌کند و آن یک طریقی دارد و این یک طریقی دارد. قضیۀ خوردن از حنطه هم همین است.

    1. من لا یحضره الفقیه، ج ٤، ص ٣٨٥.