
ماهیت سلب و نسبت آن در قضایای منطقی
تحلیل دیدگاههای حکمی در باب سلب و نسبتهای سلبی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت سلب و جایگاه آن در قضایای منطقی میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که آیا سلب به عنوان یک امر عدمی، میتواند محمولی برای قضیه باشد یا نقشی در ایجاد ربط میان موضوع و محمول ایفا کند. استاد با نقد دیدگاههای موجود در حکمت عامه، به بررسی تفاوت میان قضایای سالبه و موجبات پرداخته و دیدگاه مرحوم مرحوم آخوند را در تفکیک میان انواع قضایای سالبه و معدوله به چالش میکشند. در ادامه، این نکته تبیین میشود که اگرچه سلب در خارج از نفس، امری عدمی و فاقد تعین است، اما در ساحت ذهن و نفس، به عنوان یک امر قابل احساس، مورد حکایت واقع میشود. این جلسه با هدف تبیین دقیق طریق وصول به حق و کیفیت سیر الی الله، مباحث منطقی را از حاشیه به متنِ فهمِ حقیقتِ وجود بازمیگرداند تا مخاطب دریابد که چگونه سلب، نه به عنوان یک امر وجودی، بلکه به عنوان ابزاری برای رفع نسبت در قضایا عمل میکند.
ماهیت سلب و نسبت آن در قضایای منطقی
3تلمیذ: پس اختلافی که در روایات هست بهخاطر همین است؟
استاد: بله، احسنت.
عدم وجود معنای محصَّل برای سلب
بسم الله الرحمن الرحیم
تتمةٌ تحقیقیةٌ:
و إذ قَد تَحقق لَدیکَ أنَّ السلبَ بِما هو سلب لیسَ لَه معنَى محصَّل یَثبُتُ لَه أو بِه أو یرفع عنه أو به معنَى علَىٰ سبیلِ الوجوبِ و الامتناعِ و الإمکانِ.1
از آنجایی که برای ما روشن شد و ایشان برای ما بیان کردند که سلب از نظر سلبیتش یک معنای محصلّی ندارد که این معنا برای سلب ثابت بشود یااینکه به سلب ثابت بشود؛ یعنی یا این معنا معنای محمولی باشد یااینکه معنای رابطی باشد یااینکه معنا بهواسطۀ سلب برداشته شود یا بهواسطۀ سلب آن معنا رفته باشد، یک همچنین معنایی بر سبیل وجوب و امتناع و امکان نیست زیرا سلب اصلاً چیزی نیست تااینکه بتواند مکیّف به این مواد ثلاث بشود. سلب عدم است و عدم قابل برای اتصاف به مواد نیست و وجود است که قابل اتصاف به اینها است.
فَقد دَرَیتَ أنَّه لا یکونُ نسبةٌ سلبیةٌ مکیفةٌ بِضرورةٍ أو دوامٍ أو فعلیةٍ أو إمکانٍ أو غیرِ ذلک.
در اینجا نسبت سلبیهای که مکیّف به ضرورت یا دوام یا فعلیت یا امکان یا غیرذلک باشد وجود ندارد؛ دوام و اتصاف و استمرار و تعنون و عنوان و اطلاق حتی اطلاق درصورتیکه خود اطلاق هم خودش به معنای عنوان اطلاقیت در آنجا بخواهد لحاظ بشود.
بَل إنَّما یَئولُ معنى ضروریةِ النسبةِ السلبیةِ إلى امتناعِ النسبةِ الإیجابیةِ الَّتی هی نقیضُها و معنى دوامِ النسبةِ السلبیةِ سلب تلکَ النسبةِ الإیجابیةِ فی کلِّ وقتٍ وقت.
معنای ضرورت نسبت سلبیه به امتناع نسبت ایجابیه برمیگردد، وقتی که سلب ضرورت حجریت از انسان میکنیم معنایش این هست که حجریت برای انسان ممتنع است، سلب به قضیۀ موجبه برمیگردد و معنا دوام نسبت سلبیه، سلب نسبت ایجابیه در هر وقتی است.
على أن یُعتَبرَ ذلکَ فی الإیجابِ و یُجعَل السلبُ قطعاً لَه بِذلکَ الاعتبار فَیُرفَع بِحسبِ أی جزءٍ فُرِضَ من أجزاءِ الأوقات فَإذن لیسَ فرقٌ بینَ السالبةِ الضروریةِ و سالبةِ الضروریةِ أو بینَ السالبةِ الدائمةِ و سالبةِ الدائمةِ مثلاً لا على ما اشتَهَرَ فی الحکمةِ العامَّةِ بَل على طریقِ الحکمةِ النَّقیةِ الملخصةِ و کذلکَ قیاسُ سائرِ الموجَّهات و قیاسُ المطلقةِ الَّتی هی مقابلةٌ لها لأنَّ الإطلاقَ عدمُ التوجیه و التقابلُ بینهِما تقابلُ العدمِ و الملکةِ.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 369.
