
تحلیل منطقی حمل محمول بر معدوم
بررسی نسبت میان وجود ذهنی و صدق قضایای حملیه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه منطقی «معدوم» در قضایای حملیه میپردازند. بحث با این پرسش بنیادین آغاز میشود که آیا میتوان بر امر معدوم، محمولی حمل کرد یا خیر. ایشان با تفکیک میان «حمل اولی ذاتی» و «حمل شایع صناعی»، توضیح میدهند که معدوم از حیث عدم، هیچ بهرهای از وجود ندارد و نمیتواند موضوع واقع شود، اما به محض آنکه در ذهن به عنوان یک «وجود ذهنی» مطرح گردد، امکان حمل محمول بر آن فراهم میشود. در ادامه، این قاعده در تحلیل قضایای سالبه و موجبه به کار گرفته شده و تفاوت اعتبار متکلم در نفی و اثبات بررسی میشود. در نهایت، ایشان با نقد دیدگاه مشهور درباره اعمیّت موضوع سالبه نسبت به موجبه، تبیین میکنند که چگونه وجود ذهنیِ موضوعاتِ معدوم، مانع از تحقق تناقض در قضایای منطقی نمیشود و این اعتبار ذهنی، تفاوتی در واقعیتِ خارجیِ تناقض ایجاد نمیکند.
تحلیل منطقی حمل محمول بر معدوم
1درس چهارصد و چهلم
بررسی امکان حمل محمولات بر معدوم
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
و لِهذا یَجوزُ أن یُقال المعدومُ لیسَ مِن حیثُ هو معدومٌ بِشیءٍ و لا لَه مِن هذِه الحیثیة شیء بَل من حیثُ لَه وجودٌ و تحققٌ فی ظرفٍ ما.1
به همین دلیل که عدم، حیثیت و عینیتی در خارج ندارد تااینکه موضوع یا محمول قرار بگیرد اینجاست که گفته میشود که معدوم از حیث عدم، لَیسَ بِشیءٍ و نه برای او شیئی هست. نه خودش محمول است و نه میتواند موضوع قرار بگیرد و محمولی بر او حمل بشود. بله! از حیث اینکه این عدم، وجود و تحققی در ظرفٌمائی که ذهنی است داشته است میتوانید برای همین عدم محمول قرار بدهید و بگویید: العَدمُ المطلقُ لا یُخبَرُ عَنه یعنی همینکه یک وجودی در ذهن پیدا کرد شما مانند سایر قضایای خبریه و حملیه در خارج مثل زیدٌ قائمٌ و امثالذلک برای همین عدم هم قضیه تشکیل بدهید زیرا در ذهن و در نفس وجودٌمائی برای او حاصل شده است.
و أیضاً یَجوزُ نفیُ کلِّ ما هو غیرُ الثابِت عنِ الموضوعِ مِن حیثُ هو غیرُ ثابتٍ بِخلافِ إثباتِ کلِّ ما یُغایِرُه علیه مِن تلکَ الحیثیة.
علاوه بر این میتوانیم هر چیزی که غیر ثابت است از موضوع ـ از حیث اینکه غیر ثابت است ـ نفی کنیم؛ یعنی منبابمثال میتوانیم اینطور بگوییم: العَدمُ مِن حَیثُ هوَ هو العَدمُ لا یُحمَلُ علیهِ العدَم؛ بر عدم مِن حیثُ هو هو، عدم حمل نمیشود بهخاطر اینکه عدم مِن حیثُ هو هو چیزی نیست تااینکه بر آن، عدم یا وجود حمل بشود. نهاینکه العدَمُ مِن حیثُ هوَ هو یُحمَلُ علیهِ عدمِ! نه! اصلاً عدم چیزی نیست تااینکه این هیچ چیزی مِن حیثُ هو هو بتواند بر آن حمل بشود یعنی از حیث حمل اوّلی ذاتی بر آن چیزی حمل نمیشود اما همینکه شما همین قضیه را نقل کردید و گفتید: العَدمُ مِن حیثُ هوَ هو شما برای این در ذهنتان یک موضوع تشکیل دادید که لا یُحمَلُ علیهِ العدم خودش محمول است! پس از حیث حمل اوّلی ذاتی شما میتوانید بگویید: لا یُحمَلُ علیهِ شیءٍ، غیر ثابت بر آن حمل نمیشود از حیث اینکه وجودٌمائی در ذهن دارد که خود همین محمول برای اوست، به خلاف اثبات هر چیزی که مغایر با اوست بر آن غیر ثابت از این حیثیت؛ یعنی در اثبات آن چیزی که مغایر با اوست نیازی به وجود موضوع دارد، این همان حمل شایع صناعی میشود. یعنی در شریکالباری شما میتوانید بگویید که شریکُ الباری ممتنعٌ، امتناع مغایر با شریکالباری است و شما از نظر اینکه این یک وجود ذهنی دارد نه وجود خارجی، بر شریکالباری حمل کردید.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 371 و 372.
