اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل منطقی قضایای موجبه و سالبه

بررسی تفاوت‌های ساختاری و اعتباری در قضایای منطقی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت‌های میان قضایای موجبه و سالبه از منظر منطق و فلسفه می‌پردازند. بحث با بررسی عقد وضع در قضایای محصوره آغاز می‌شود و این نکته تبیین می‌گردد که چرا در قضایای موجبه، متکلم همواره لحاظ وجود موضوع را دارد، درحالی‌که در قضایای سالبه، این الزام وجود ندارد و می‌توان موضوع را به لحاظ عدمی نیز در نظر گرفت. در ادامه، این مبنا به چالش‌های منطقی پیرامون قضایای معدولة‌المحمول و احکام نقیض در قضایای اعم و اخص پیوند می‌خورد. استاد با طرح اشکالات وارد بر این مبانی، نشان می‌دهند که چگونه برخی تشکیکات منطقی می‌تواند در مسیر سلوک الی‌الله برای سالک مانع ایجاد کند. این جلسه با هدف رفع ابهامات پیرامون قوانین منطقی و تأثیر آن بر مبانی فلسفی، زمینه‌سازی برای پاسخ به این اشکالات در جلسات آتی است.

تحلیل منطقی قضایای موجبه و سالبه

1
  • درس چهارصد و چهل و دوم

  • اختلاف موضوع قضایای سالبه و قضایای موجبه با همدیگر (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم‌

  • على أنَّ الفرقَ لا یَجری إلا فی الشَّخصیّاتِ و الطبیعیاتِ‌ لِاشتمالِ المحصوراتِ على عقدِ وضعِ إیجابی هو اتِّصافُ ذاتِ الموضوعِ بِالعنوانِ بِالفعلِ فَإنَّ قولَنا کلُّ ج ب لیسَ معناهُ الجیمُ الکلّی و إلا لَکانَت طبیعیةً أو کلّیةً أو کلَّه‌ و هو ظاهرُ بَل معناه کلُّ ما یوصَف بـ «ج» ذهناً أو عیناً دائماً أو غیرَ دائمٍ محیثاً بِه أو لا فَهو ب.1

  • همان‌طوری‌که گفتیم اگر فرقی قرار باشد بین قضایای سالبه باشد در موجبه این فرق در قضایای شخصیه و در قضایای طبیعیه هست؛ در قضایای شخصیه که فایده‌ای ندارد و آن در قضایای طبیعیه هم که خیلی مورد استفاده قرار نمی‌گیرد. زیرا محصورات مشتمل هستند بر عقد وضع ایجابی که عبارت از این است که ذات موضوع متصف به‌عنوان بشود بالفعل که این بنا بر رأی بوعلی است بر خلاف رأی فارابی که ایشان می‌فرمایند: مثلاً در کلُ إنسان حیوانٌ، کلُ شیءٍ یمکنُ أن یکونَ إنساناً فَهو حیوانٌ. در اینجا حق با بوعلی است و نظرش این است که کلُ شیءٍ یوصفُ بِالإنسانیةِ بِالفعل و هو حیوانٌ إمّا بِالضرورةِ أو کذا پس در عقد الوضع قضیۀ ما آن اتصاف ذات موضوع به خودش به‌عنوان خودش فعلی است، نه اتصاف امکانی مانند رأی جناب فارابی.

  • تعریف کلی عقلی

  • فَإنَّ قولَنا کلُّ ج ب لیسَ معناهُ الجیمُ الکلّی و إلا لَکانَت طبیعیةً أو کلّیةً أو کلَّه‌ و هو ظاهرُ بَل معناه کلُّ ما یوصَف بـ «ج» ذهناً أو عیناً دائماً أو غیرَ دائمٍ مُحیّثاً بِه أو لا فَهو ب.

  • همان‌طوری‌که آن روز عرض کردیم معنای کل جیم ب، جیم کلی نیست والاّ این قضیه، قضیۀ طبیعی بود. منظور ماهیت جیم نیست بلکه منظور افراد خارجی جیم است. قضیه یا طبیعی است یا قضیۀ کلی است مانند کلی عقلی که کلی عقلی به آن قضایایی می‌گویند که به‌عنوان کل رفته روی قضیۀ طبیعیه به‌عنوان کلیت خودش، نه به‌عنوان فرد خارجی مانند کلُّ إنسان حجرٌ؛ یعنی کلَّ ماهیة انسان أو کلُّ إنسان نوعٌ که آن طبیعت خود آن ماهیت متصف به‌عنوان کلیت است مانند این است که می‌گوییم: الناطقُ صورةٌ فصلٌ أو مثلاً الإنسانُ نوعٌ، الحیوانُ جنسٌ که از این به کلی عقلی تعبیر آورده می‌شود که در آن جنبۀ کلیت و اجتماع است.

    1. . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 373.