
نقد منطقی بر ادعاهای بیپایه در سلوک
آسیبشناسی تمسک به قواعد منطقی در تعیین جانشین
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، با بهرهگیری از مبانی منطقی و اصولی، به نقد رفتارهای غیرمنطقی و ادعاهای بیپایه در مسیر سلوک میپردازد. ایشان با تبیین جایگاه قواعد منطق به عنوان ابزار ضروری برای تصحیح فکر و شناخت حق، توضیح میدهند که چگونه نادیده گرفتن این قواعد و تمسک به عام در شبهه مصداقیه، منجر به انحراف در تشخیص مصادیق ولایت و وصایت میشود. استاد با اشاره به نمونههای عینی، نشان میدهند که چگونه برخی افراد با استفاده از مقدمات صوری و بدون احراز شرایط واقعی، به تعیین جانشین دست میزنند. در نهایت، ایشان ضمن نقد پاسخهای سست و مجازفات برخی متأخرین در مواجهه با مسائل پیچیده منطقی، تأکید میکنند که بدون تسلط بر مبانی علمی و عرفانی، ورود به این عرصهها جز سردرگمی و خروج از مسیر حق نتیجهای در بر نخواهد داشت.
نقد منطقی بر ادعاهای بیپایه در سلوک
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، با بهرهگیری از مبانی منطقی و اصولی، به نقد رفتارهای غیرمنطقی و ادعاهای بیپایه در مسیر سلوک میپردازد. ایشان با تبیین جایگاه قواعد منطق به عنوان ابزار ضروری برای تصحیح فکر و شناخت حق، توضیح میدهند که چگونه نادیده گرفتن این قواعد و تمسک به عام در شبهه مصداقیه، منجر به انحراف در تشخیص مصادیق ولایت و وصایت میشود. استاد با اشاره به نمونههای عینی، نشان میدهند که چگونه برخی افراد با استفاده از مقدمات صوری و بدون احراز شرایط واقعی، به تعیین جانشین دست میزنند. در نهایت، ایشان ضمن نقد پاسخهای سست و مجازفات برخی متأخرین در مواجهه با مسائل پیچیده منطقی، تأکید میکنند که بدون تسلط بر مبانی علمی و عرفانی، ورود به این عرصهها جز سردرگمی و خروج از مسیر حق نتیجهای در بر نخواهد داشت.
نقد منطقی بر ادعاهای بیپایه در سلوک
6در هر قضیهای اگر اصل صادق باشد عکس نقیضش هم باید صادق باشد منتها در اصل جای اعم تبدیل به اخص میشود و جای اخص تبدیل به اعم میشود مثل کُلُّ الإنسان حیوان میشود بَعضُ الحیوانِ إنسانٌ. در کُلُّ الإنسان حیوان انسان اخص و حیوان اعم است ولی وقتی که اینها را عکس میکنید اینطوری میشود که این بَعضُ الحیوانِ إنسانٌ میشود و قضیۀ موجبۀ جزئیه میشود. جای آنها را عوض میکنید این اعم میشود و آن اخص میشود. عکس نقیض اینهم صادق است. حالا اگر شما این عکس نقیض را سلبش کنید پس سلب باید کاذب باشد و آن سلبش هم صادق است.
پس اینکه حکم اعم و اخص در عکس نقیضش تبدیل به اخص و اعم میشود در اینجا این قاعدۀ منطقی شما مورد سؤال قرار میگیرد چون اگر عکس نقیض صادق باشد سلب آن باید کاذب باشد درحالیکه سلب آن بهعنوان سالبۀ معدولة المحمول در اینجا صادق درآمد چون موضوع در اینجا وجود خارجی ندارد و صادق درمیآید و همینطور هم در متساوین که کُلُّ جوهرٍ مُتحیِّز و کلُّ لا جوهرٍ لا متحیِّز میشود. آنوقت در اینجا سلبش میشود: لَیسَ بَعضُ لا جوهرٍ بِلا مُتحیِّز. لَیسَ بَعضُ لا جوهرٍ بِلا مُتحیِّز معنایش این است که بعضی از آنهایی که جوهر نیستند یعنی معدوم هستند لا متحیِّز هم هستند یعنی تحیّز ندارند و این درست است یعنی حکم عدم تحیّز برای آنها نمیشود و عدم تحیّز سلب میشود چنانکه تحیّز سلب میشود. در هردو سلب میشود. زیرا موضوع اصلاً وجود خارجی ندارد. این اشکالی بود که تا اینجا وارد شد.
جوابی که اینها دادند ـ در این جلسه جواب را بخوانیم تااینکه با مطلب آشنا بشویم تا جواب مرحوم صدرالمتألهین را در جلسۀ بعد بخوانیم ـ این است که ما در اینجا میآییم ربط را به سلب میزنیم، نه سلب را به ربط میزنیم؛ یعنی در اینجا میگوییم که این قضیه موجبۀ سالبة المحمول است. در لَیسَ بَعضُ لا جوهرٍ بِلا حیوان این «لَیسَ» را گرچه اول آوردیم ولی این «لَیسَ» را وسط میبریم. «لَیسَ» اول آمده. میگوییم که بیخود آمده است! این اینطور بوده است: بَعضُ لا جوهرٍ لَیسَ بِلا حیوانٍ بعض از لا جوهرهایی که چیز هستند اینها لا حیوان نیستند یعنی ربط را به سلب زده نهاینکه سلب را به ربط زده است. مسئله را در سلب به موجبۀ سالبة المحمول برگرداندند. با این موجبۀ سالبة المحمول ایراد اینکه اگر اصل صادق باشد سلب باید کاذب باشد و چون در اینجا سلب صادق است پس اصل باید کاذب باشد ازبین میرود و قضیۀ موجبه شد.
