
نقد منطقی بر ادعاهای بیپایه در سلوک
آسیبشناسی تمسک به قواعد منطقی در تعیین جانشین
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، با بهرهگیری از مبانی منطقی و اصولی، به نقد رفتارهای غیرمنطقی و ادعاهای بیپایه در مسیر سلوک میپردازد. ایشان با تبیین جایگاه قواعد منطق به عنوان ابزار ضروری برای تصحیح فکر و شناخت حق، توضیح میدهند که چگونه نادیده گرفتن این قواعد و تمسک به عام در شبهه مصداقیه، منجر به انحراف در تشخیص مصادیق ولایت و وصایت میشود. استاد با اشاره به نمونههای عینی، نشان میدهند که چگونه برخی افراد با استفاده از مقدمات صوری و بدون احراز شرایط واقعی، به تعیین جانشین دست میزنند. در نهایت، ایشان ضمن نقد پاسخهای سست و مجازفات برخی متأخرین در مواجهه با مسائل پیچیده منطقی، تأکید میکنند که بدون تسلط بر مبانی علمی و عرفانی، ورود به این عرصهها جز سردرگمی و خروج از مسیر حق نتیجهای در بر نخواهد داشت.
نقد منطقی بر ادعاهای بیپایه در سلوک
2بعد از زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ گفتند که چون شخص ولیّ نمیتواند بدون وصی باشد بنابراین بهترین فردی که میتواند...
ببیند چطوری مقدمات منطق در اینجا قرار گرفت! بهعنوان کلی گفتند: هر ولیّای باید بعد از خودش وصی داشته باشد، این بهعنوان صغریٰ در قضیۀ ماست بهعنوان کبریٰ است و چون وصی در اینجا شخصی غیر از این فرد صالح برای وصایت ندارد بنابراین این شخص باید وصی در اینجا باشد. خب این یک قضیۀ منطقی است. حالا کاری به این نداریم که این مسئله در اینجا هم کبروین و هم صغروین مورد نقض است اما اینکه هر ولیّ باید وصی داشته باشد از کجا میگویید؟! چه آیهای آمده که باید هر ولیّ یک وصی داشته باشد؟ ثانیاً هر ولیّ باید یک وصی داشته باشد از کجا این فردی که الآن هست، قابلیت برای آن وصایت را دارد؟! شما نگاه کنید دقیقاً در اینجا یک قضیۀ منطقی آمده زیر سؤال قرار گرفته است یعنی نه کبرای آن مبتنی بر قضایی بدیهی و اولیّه است و نه صغرای آن منطبق بر آن کبریٰ است. این میشود همان تمسک به عام در شبهۀ مصداقیه! برفرض که این مقدمۀ شما درست باشد که هر ولیّای باید وصی داشته باشد، شما چطور مصداق را منطبق بر آن شخص میکنید؟! شاید آن وصی در آفریقا باشد ما خبر نداشته باشیم و بعد از پنج سال یکمرتبه ظاهر شود و بگوید: آقا ما وصی هستیم و اینهم دلیل بر وصایت! اینکه الآن شما این عام را بهعنوان یک اصل مسلّم بگیرید و بعد مصداق را میخواهید در تحت آن عام قرار بدهید، این میشود: تمسک به عام در شبهۀ مصداقیه و أسوءِ از همۀ اینها تمسک به عام ـ این را در اصول ذکر نکردهاند ـ در شبهۀ مصداقیۀ مفهومیه است یعنی اینها حتی مفهوم عام را حتی نفهمیدهاند تااینکه بخواهند یک مصداقی را منطبق بر آن امر کلی بکنند و در تحت آن امر کلی قرار بدهند. شما اصلاً نمیدانید ولیّ کیست که حالا میخواهید یک وصی را لباس ولایت بپوشانید و او را در جای ولیّ قرار بدهید! این بدترین دو شقّ تمسک به عام در شبهۀ مصداقیه است. برفرض که بدانید ولیّ کیست، انطباق این مصداق بر آن عام خودش خلاف است. پس ببینید این یک قاعدۀ اصولی است و آن حکم ما یک قاعدۀ منطقی است که اگر قرار باشد هر ولیّ وصی داشته باشد. اگر اینها واقعاً به این قاعدۀ اصولی عمل میکردند و فقط آنچه که در کتاب بود را در کتاب نگه نمیداشتند و خود را بر آن منطبق میکردند هیچوقت دنبال یکی هم نمیرفتند. برای چه رفتید؟!
