
تبیین کیفیت اتصاف واجب الوجود به انحاء وجودات
وحدت وجود و نسبت میان حقیقت بسیط و موجودات محدود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت اتصاف واجب الوجود به انحاء وجودات مقیده میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج حکما در باب امتناع اتصاف واجب به وجودات محدود آغاز میشود و با تکیه بر مبانی عرفانی، این مسئله واکاوی میگردد که چگونه وجود بسیطالحقیقه، تمامی انحاء وجودات را در خود ذوب و افناء میکند. در این مسیر، با بهرهگیری از تمثیلات روشن، تفاوت میان «حدود ماهوی» که منشأ نقص و کثرت است و «حقیقت وجود» که واحد و بسیط است، تبیین میشود. استاد با تأکید بر اینکه وجودات امکانی منعزل از حقیقت واجب نیستند، به بررسی نسبت میان مراتب تشکیک و تشخص میپردازند. در نهایت، این نتیجه حاصل میشود که واجب الوجود از حیث سنخ وجود، متصف به تمامی مراتب است، اما از حیث حدود و قصور، این اتصاف ممتنع است؛ چرا که واجب الوجود بالذات، واجب از جمیع جهات است.
تبیین کیفیت اتصاف واجب الوجود به انحاء وجودات
1درس چهارصد و پنجاه و چهارم
کیفیت اتصاف واجب به انحاء وجودات مقیده
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
در اینجا مرحوم آخوند مىخواهند کیفیت عدم اتصاف واجب را همانطوری که در خارج آن بهطور نسبتاً مفصّل عرض شد، به انحاء وجودات مقیده بر آن تقریرى که حکماء ذکر کردهاند ایراد وارد کنند و خودشان مسئله را به یک نحوى روشن و مبیّن کنند که اشکالى از نظر تقریر ایشان بر اتصاف واجب به وجودات مقیده وارد نشود.
ذوب و افناء همۀ انحاء وجودات در وجود بسیط الحقیقه
نقدٌ و تلویحٌ:
أما أنَّ بعضَ أنحاءِ الوجودِ یمتنعُ علىٰ الواجبِ بِالذاتِ مِن حیثُ کونه مصحوباً بِالقصورِ و النقصِ فَمِما لا شبهةَ فیهِ.1
اینکه بعضى از انحاء وجودات بر واجب بالذات ممتنع هستند چون انحاء وجودات ممکنات مصحوب به قصور و نقص است، شبههاى در آن نیست. ما نمىتوانیم واجب را به وجود امکانى، کیف، کم، جوهریت، صورتیت و شیئیت متصف کنیم و ـ حالا شیئیت یک مطلب دیگری است ـ شکى در این نیست زیرا وجود کم داراى تعریف خاصى است که محدود به یک مفهوم خاص است؛ در وجود کم کیف راه ندارد و در وجود کیف کم راه ندارد! در وجود حیوان جماد راه ندارد و در وجود جماد حیوان راه ندارد درحالیکه وجود واجب، بسیط الحقیقه است و بسیط الحقیقه حد ندارد و همۀ انحاء وجودات را در خود ذوب و افناء مىکند.
مثال آقای حداد برای ذوب و افناء همۀ انحاء وجودات در وجود بسیط الحقیقه
این یک مطلبى است که از این نقطهنظر مىتوانیم به این مسئله برسیم مثل همان قضیۀ مرحوم آقاى حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که این مُهر را برداشتند و به آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ گفتند که اگر بگویید که خدا این مهر است خب این کفر است چون این مهر محدود است و قصور دارد و حدودش مشخص است و لاحد را محدود به محدود نمىشود کرد! غیر محدود تعریف به محدود نمىشود. اما اگر آمدیم و از اینطرف مسئله را منتسب کردیم و گفتیم که این مهر و تربت جداى از خدا نیست؛ یعنى منعزل از وجود واجب نیست این اشکالى ندارد.2 پس به دو کیفیت مىشود تعبیر کرد، در یک تعبیر شرک و کفر لازم مىآید و در یک تعبیر توحید حاصل مىشود.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 379.
- . روح مجرد، ص 587.
