
بساطت ذات حق و امتناع ترکیب در وجود
تبیین بساطت واجب الوجود در برابر شبهات حدّ عدمی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مبانی دقیق فلسفی پیرامون بساطت ذات واجبالوجود میپردازند. بحث با طرح این پرسش آغاز میشود که آیا میتوان برای وجودِ صرف و بسیطِ حقتعالی، حدّ عدمی قائل شد یا خیر. استاد با نقد دیدگاههایی که برای خداوند حدّ و مرز مکانی یا وجودی قائل هستند، توضیح میدهند که چگونه فرضِ محدودیت برای وجودِ بالصرافه، مستلزم ترکیب در ذات است که با بساطت مطلق الهی منافات دارد. در ادامه، ایشان به شبههای پیرامون تفاوتِ وجوبِ وجود و امتناعِ عدم پاسخ داده و تبیین میکنند که این دو مفهوم، دو حیثیتِ متخالف نیستند، بلکه بازگشت به یک حقیقت واحد دارند. در نهایت، این بحث به نتیجهای معرفتی میرسد که تمام موجودات عالم، رشحات، فیوضات و تجلیاتِ همان ذات واحد و بسیطِ حقتعالی هستند و هیچگونه حدّ و تکثری در ذات او راه ندارد.
بساطت ذات حق و امتناع ترکیب در وجود
2آن «لا یقال» هم تتمۀ همان است.
و أیضاً نَقولُ ... اگر طوری از اطوار وجود، قسمی از اقسام، نوعی از انواع وجود بر آن تعالی به اعتبار طبیعت الوجود ممتنع باشد ...
اتفاقاً عجیب است! من خیلی تعجب میکنم از آن افراد که واقعاً چطور مبدأ اول و مبدأ اعلیٰ را نسبت به سایر ممکنات تصور و ارزیابی میکنند؟! من یک وقت در مشهد منزل بعضیها در یک مجلسی بودم و از این آقایان وعاظ و متعلمین هم در آنجا بودند. اصلاً با یک بداهت و یک تعجبی مطرح میکرد که آخر چگونه ممکن است؟! یک کبریت برداشته بود و میگفت که چگونه ممکن است که وجود حق متعال با آن عظمت و جلال بیاید و در یک کبریت جا بگیرد؟! همچنین سرشان را پایین میآورند گاهی ریش آنها به زمین میخورد! یعنی آن عظمت و آن جلال و کبریائیت را یک نوع عظمت مکانی تصور میکنند! جداً اینطور است ها! بیخود میگویند که ما قائل به مجرد هستیم! اگر قائل به مجرد هستید پس بر این کبریت هم شامل میشود! یک عظمت مکانی که بعید است و فقط در ذهن بهعنوان یک مسئلۀ مبهم وجود دارد و فقط یک مفهومی از عظمت دارد. حالا آن عظمت به چه کیفیت است؟! درحالیکه لازمۀ آن عظمت این است که این کاغذ را هم بگیرد ولی آن عظمت را منافی با این کاغذ میداند پس بین او و این سنخیت برقرار میکند منتها میبیند آن عظمت و آن سنخیت بالا قابل برای سریان نسبت به این امر کوچک نخواهد بود. آنوقت اینها میآیند و خدا را یک همچنین وضعی میبینند! واقعاً چقدر بعید است و چقدر اینها در اوهام و خرافات هستند.
اینکه بزرگان میفرمایند: همۀ این مردم در اوهام خود هستند، همین است! شما مسائلی که مربوط به مسئلۀ ولایت و ولیّ است را تصور کنید، واقعاً اینها چه تصوری داشتند؟ ما در زمان سابق چه تصوری نسبت به مسئلۀ ولیّ و ولایت و این مسائل داشتیم؟! بعد از اینکه این جریانات اتفاق میافتد، مطالب را میبینیم و قضایا را مشاهده میکنیم تازه میفهمیم که اصلاً اینها هیچ برداشتی از مسئلۀ ولایت نداشتند! پس فقط آمده بودند و مسئلۀ ولایت را در عمامۀ بزرگ، شکل، شمایل، کیفیت صحبت کردن و مکالمه، کیفیت مشی و در این مسائل دستوپاگیر میدیدند! اصلاً این مسئله کجا بود؟! تازه ما در این جلد دوم [اسرار ملکوت] خیلی مطالب را نتوانستیم بنویسیم، قابل گفتن نبود!
