
تحلیل نسبت میان وجود و عدم در فلسفه اسلامی
بررسی امتناع اتصاف واجب الوجود به انحاء عدم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مباحث دقیق فلسفی پیرامون امتناع اتصاف واجبالوجود به انحاء عدم میپردازند. بحث با بررسی اشکال مرحوم آخوند در مورد تفاوت میان انحاء عدم آغاز میشود و به این پرسش میرسد که آیا عدم، به دلیل بساطت و فقدان امتیاز، میتواند متصف به امتناع شود یا خیر. در ادامه، استاد با نقد دیدگاههای رایج درباره ماهیت زمان و مکان، تبیین میکنند که چگونه زمان و مکان به عنوان اموری اعتباری، وابسته به تحقق ماده هستند و نباید آنها را وجوداتی مستقل در کنار سایر موجودات پنداشت. این جلسه با واکاوی تفاوتهای بنیادین میان وجودات که دارای مراتب و آثار متفاوت هستند و اعدام که در حقیقتِ نیستی یکساناند، به پایان میرسد تا مخاطب دریابد که چگونه در مقام اتصاف، نقش مضافالیه در تعیین نوع عدم اهمیت مییابد.
تحلیل نسبت میان وجود و عدم در فلسفه اسلامی
2زمان و زمانیات اموری هستند که ـ بهخصوص خود وجود زمانی که متصف به امکان ذاتی است ـ نمیتوانند متصف به عدم مسبوق به وجود باشند یعنی یک عدمی که وجود بر عدم سابق است، خود وجود زمانی! چون هر نقطه از زمان را شما درنظر بگیرید آن نقطه از زمان خودش عبارت از وجود است و نمیشود که بعد از آن نقطه، عدم وجود داشته باشد در خود مفهوم زمان. یااینکه عدم اوّلی؛ شما هر نقطه از زمان را که درنظر بگیرید این نقطه، وجودی باشد که مسبوق به عدم باشد اینهم نمیتواند به این کیفیت باشد. دلیلش چیست؟ دلیلش این است که زمان یک موجود غیر قار بالذات است در وجود قار بالذات ابتدا و انتهای دو نقطه که کمّ آن موجود را تشکیل میدهند مسبوق به عدم است یعنی در این نقطه از این کمّ متصل وقتی که شما ملاحظه کنید آخر کم در اینجا عدم حدیّت این کم است، در ابتدا و انتهای این کم این نقطه، این اولین نقطۀ عدم حدیّت متواصل برای این محدوده از کمیّت است. اما در مورد زمان که غیر قار بالذات است ما نمیتوانیم چنین چیزی را تصور کنیم چون نفس تصور به غیر قار بالذات عبارت از عدم تصور ابتدا برای او است و این معنا، معنای زمان است.
البته این مسئله به این نظریه برمیگردد که ما زمان را یک موجودی درقبال سایر وجودات بدانیم مانند مکان که برای او یک وجود استقلالی قائل باشیم گرچه آن وجود غیر قائم به غیر است اما خود وجودش، وجود مستقل است مانند وجود کلیۀ اعراض که اینها وجودشان وجود مستقل است یعنی وجود فی نفسه دارند منتها فی نفسِه لغیره نه وجود فی نفسِه فی غیره که مانند وجود رابط و معانی حرفیه باشد بلکه وجود عرض وجود فی نفسه است منتها فی نفسه لغیره درقبال وجود موضوعات که این وجود موضوع، وجود فی نفسِه و لِنفسه است و درقبال وجود واجب الوجود که وجود فی نفسِه و لِنفسِه و بِنفسِه است که وجود موضوعات وجود بِغیره است.
