
تحلیل ماهیت عدم و نسبت آن با ذات باری
بررسی حدود وجودی ممکنات در پرتو اطلاق ذات الهی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی مبحث «ماهیت عدم» و نسبت آن با «ذات باریتعالی» میپردازند. بحث با نقد دیدگاه حکماء در خصوص تشکیک وجود و مانعیت حدود ماهوی برای اتصاف ذات واجب آغاز میشود. ایشان با تبیین حقیقت عدم و نفی تمایز ذاتی میان عدم مطلق و عدم مقید، به این نتیجه میرسند که حدود ماهوی ممکنات، در واقع همان حدود وجودی هستند که نباید به عنوان امری خارج از وجود تلقی شوند. در ادامه، این پرسش مطرح میشود که آیا اتصاف ذات باری به این حدود، مستلزم محدودیت است یا خیر. استاد با ارائه رویکردی مبتنی بر مظهریت، تبیین میکنند که چگونه میتوان ضمن حفظ اطلاق ذات الهی، مراتب وجودی و تشخصات ممکنات را به عنوان مظاهر ذات باری لحاظ کرد، بهگونهای که تشکیک در وجود با تشخص وجودی جمع شود.
تحلیل ماهیت عدم و نسبت آن با ذات باری
3عدم فرق بین عدم مطلق و معیّن
این تعبیر در اینجا به این کیفیت آمده است و در این مسئله فرقی نیست یعنی وقتی که نگاه کنیم عدم شجریت دارای لون خاصی نیست که عدم زید آن لون را نداشته باشد. عدم شجریت دارای کمّی نیست که عدم زید آن کم را نداشته باشد. عدم شجریت از نقطهنظر ذات با عدم زید از نقطهنظر ذات یکی است ولی صحبت در این است که چه چیزی باعث شده است که متکلم به جای عدم شجر بگوید: عدم زید؟ وقتی میگوید که زید نیست چه داعی دارد؟ اگر قرار باشد بر اینکه ذات عدم بین اطلاق و تقیید فرق نداشته باشد به جای عدم زید بگوید: عدم شجر! چرا نمیگوید؟ چه چیزی مدّنظر متکلم است که در اینجا بهجای عدم عمرو، عدم زید را نمیگوید؟ خب بگوید: عدم زید، لَیسَ زیدٌ فی الغُرفةِ! چرا میگوید که لَیسَ عمروٌ فی الغرفةِ؟!
بنابراین وقتی متکلم میگوید که لَیسَ عمروٌ فی الغرفةِ آن جهت وجودی در اینجا مورد نظر است و چون جهت وجودی را در اینجا فاقد میبیند از آن تعبیر به عدم میآورد؛ یعنی در اینجا نفس آن عدم مورد نظر نیست و مفهومِ مقید در اینجا مورد نظر است؛ یعنی در اینجا قید که عمرویت باشد، مورد نظر است. منتها آن عمرویت یا به صورت وجود و یا به صورت عدم مورد نظر است ولی در هردو صورت ماهیت مورد نظر است. این ماهیت که در اینجا مورد نظر است در عبارت متکلم اتصاف به عدم شده است لذا میگوید که لَیسَ عمروٌ فی الغُرفةِ، نمیگوید: لَیسَ زیدٌ یا لَیسَ بَکرٌ چون ماهیت عمرو با ماهیت بکر فرق دارد و در اینجا آن مفهوم را میخواهد متصف کند که منظور من از این عبارت این مفهوم است، نه آن مفهوم دیگر! گرچه ذات هردو مفهوم از نظر عدم واحد است. عدم یعنی عدم و نبود ولی در محاوره و در عالم اعتبار نبودِ زید با نبود عمرو یکی است و آن حکمی را که شما بر نبود زید بار میکنید همان حکم را بر نبود عمرو بار میکنید و میگویید که چون زید در اینجا نیست پس امشب اطعام نیست؟! اگر بین عدم و عدم فرق نکند خب بگویید که چون عمرو در اینجا نیست لذا امشب اطعام نیست! چرا آن را نمیگویید؟! پس در اینجا وجود زید از لحاظ قیدی مورد نظر است منتها چون آن وجود علت برای اکرام است در اینجا فقدان آن وجود هم علت برای عدم اکرام است. متکلم که به خود عدم چیزی بار نمیکند. در واقع این وصف به حال متعلق موضوع است یعنی چون این اکرام روی وجود زید رفته است بناءًعلیٰهذا آن عدم وجود موجب سلب اکرام شده است. آنوقت در اینجا تعبیر به علت میآورد یعنی با این عبارت بیان میکند که عدم زید علت برای عدم اکرام است. بنابراین شما در اینجا نمیتوانید بین عدم مطلق با عدم مقید قائل به تساوی بشوید، زیرا در مقام اتصاف، متکلم یک ذات را بهلحاظ ذات عدم متصف نمیکند بلکه بهلحاظ قید آن متصف میکند.
