
شناخت حقایق و رهایی از قید ظواهر
عبور از ماهیات و تخیلات برای درک حقیقت ثابت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه با تکیه بر مبانی فلسفی، به تبیین ناتوانی انسان در ادراک کنه واجبالوجود و امتناع ذاتی میپردازد. ایشان با تأکید بر اینکه مدرکات انسانی محدود به حدود امکانی و ماهیات است، هشدار میدهد که نباید حقایق اصیل را در قوالب ظاهری و تخیلات محصور کرد. در ادامه، با نقد برخی رویکردهای تاریخی که ارزشهای جاودان را به ظرفهای زمانی وابسته میدانند، ضرورت تفکیک میان حقیقت و مظاهر آن تبیین میشود. محور اصلی بحث، تفسیر کلام امیرالمؤمنین علیهالسّلام مبنی بر شناخت حق برای تشخیص اهل حق است؛ بدین معنا که سالک باید بهگونهای تربیت شود که تغییر در ظواهر، لباس، یا قوالب اجتماعی، مانع از درک حقیقت نشود. این جلسه بر اهمیت حریت از قیود اعتباری و دوری از ظاهربینی تأکید دارد تا سالک بتواند در مسیر سلوک، از آفات تخیل و قضاوتهای سطحی بر اساس ظواهر رهایی یابد.
شناخت حقایق و رهایی از قید ظواهر
2مفهومه مِن أعرفِ الأشیاء *** و کُنهه فی غایة الخفاء1 لزوم عدم شناخت حقایق براساس ماهیات و تخیلات
بهجهت همان مسئلۀ عدم تطرّق ماهیت و حدود در آن مرتبۀ وجودی است و از آنجایی که انسان در حیطۀ تصورات خودش مخصوصاً عقول ناقصه دائماً با محدودات و ماهیات سروکار دارد، همیشه میخواهد یک امر حقیقی و واقعی را با محدودۀ ماهیات بشناسد و محک بزند و این یک مسئلۀ مهمی است که مخصوصاً فرد سالک و عالم باید به این مسئله خیلی توجه کند که همیشه در شناخت حقایق، محدودۀ ماهیات را کنار بزند و هیچوقت نباید حقایق را با ماهیات و با محدودۀ تخیلات بشناسد. همیشه باید کلام امیرالمؤمنین علیهالسّلام را مدّنظر قرار بدهیم که فرمودند: «إعرفِ الحَق تَعرف أهله»2 این مسئله مسئلهای اساسی است که انسان نباید در شناخت حق هیچ محدودیتی قائل شود و نباید حق را با قوالب و ظواهر بسنجد و نباید اینها را میزان قرار بدهد زیرا اینها ازبین میروند.
نقد بر کلام شریعتی در کتاب حرکت تاریخ
شریعتی یک مطلبی را نقل کرده بود البته خود مطلب فیحدّنفسه مطلب بدی نیست ولی استفادهای که میخواست بکند، استفادۀ غلطی است. ایشان در کتاب حرکت تاریخ خود دارند: ـ خیلی وقت پیش این را دیده بودم و الآن یکدفعه یادم آمد ـ که اگر انسان بخواهد در بستر تاریخ گاهی اوقات یک حقایق واقعی و همیشگی و جاودانی را در قالب سنتی خودش قرار بدهد، با مرور زمان و تغییر و تبدلات شرایط محیط، وقتی که این قالبهای سنتی ازبین میروند طبعاً این واقعیت جاودانه و همیشگی هم چون در حضور و وجود و حرکت خودش وابستۀ به این قالبهای سنتی است طبعاً آنهم ازبین خواهد رفت، لذا انسان باید این مسئلۀ توجه به حقایق را با قالبها و ظرفهایی که این حقایق را در این ظرفها قرار میدهد منفک کند تااینکه آن حقایق و ارزشها و مسائل قابل توجه بتواند بدون دستبرد و دستخوش تغییر و تحولات بماند. ایشان مثال برای اذان میزند یا مثال برای منبر و اینها میزند، ایشان میگوید: فرض کنید که اگر این مسئلۀ اذان یا صحبت و خطابه را در قالب منبر که در زمان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم وقتی صحبت میکردند روی منبر صحبت میکردند، بخواهیم در آن قالب قرار بدهیم و با گذشت زمان بخواهیم این تبلیغ را فقط در چارچوب منبر رفتن و صحبت کردن محدود کنیم و بخواهیم در آن محدوده تبلیغ کنیم، امروزه که مسئلۀ تبلیغ صورت دیگری پیدا کرده است با توجه به روزنامهها، رادیوها، مجلات و تلویزیون ـ آن موقعی که ایشان بود طبعاً مسائل جدید و اینترنت و اینها هم نبود و الآن کیفیت مسائل تبلیغ و اطلاعرسانی به شکل دیگری درآمده است! ـ طبعاً اگر قرار باشد عدهای بخواهند این حقایق را در آن محدودۀ منبر خلاصه کنند بنابراین وقتی که منبر ازبین میرود، آنها هم ازبین خواهد رفت لذا چیز دیگری نمیتواند جای آن را بگیرد.
- . شرح المنظومة، تعلیقه حسن زاده آملی، ج 2، ص 59.
- . إرشاد القلوب، ج ۲، ص ۲۹6؛ بحار الأنوار، ج ٦، ص ١٧٨.
