
امتناع تبدل وجوب و امتناع ذاتی
تحلیل جایگاه عقل در ادراک مراتب هستی و نیستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون وجوب و امتناع ذاتی میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که همانگونه که واجبالوجود نمیتواند به واجببالغیر تبدیل شود، ممتنعبالذات نیز هرگز از دایره امتناع خارج نمیگردد. در ادامه، استاد با تفکیک دقیق میان مفاهیم «وجود»، «ماهیت» و «شیئیت»، به بررسی چرایی عدم امکان تصور دو عدم برای یک ذات واحد میپردازند. مسیر بحث در نهایت به تبیین محدودیتهای عقل انسانی در ادراک مراتب هستی منتهی میشود؛ جایی که عقل به دلیل فرط کمالِ واجبالوجود و فرط نقصانِ ممتنعبالذات، از ادراک کنه آنها عاجز است. این جلسه با تأکید بر اینکه ادراک هر حقیقت نیازمند سنخیت میان مدرِک و مدرَک است، نتیجه میگیرد که انسان تنها با تجرد نفس و عبور از عالم خیال و حس، میتواند به مراتب بالاتر هستی اشراف پیدا کند.
امتناع تبدل وجوب و امتناع ذاتی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون وجوب و امتناع ذاتی میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که همانگونه که واجبالوجود نمیتواند به واجببالغیر تبدیل شود، ممتنعبالذات نیز هرگز از دایره امتناع خارج نمیگردد. در ادامه، استاد با تفکیک دقیق میان مفاهیم «وجود»، «ماهیت» و «شیئیت»، به بررسی چرایی عدم امکان تصور دو عدم برای یک ذات واحد میپردازند. مسیر بحث در نهایت به تبیین محدودیتهای عقل انسانی در ادراک مراتب هستی منتهی میشود؛ جایی که عقل به دلیل فرط کمالِ واجبالوجود و فرط نقصانِ ممتنعبالذات، از ادراک کنه آنها عاجز است. این جلسه با تأکید بر اینکه ادراک هر حقیقت نیازمند سنخیت میان مدرِک و مدرَک است، نتیجه میگیرد که انسان تنها با تجرد نفس و عبور از عالم خیال و حس، میتواند به مراتب بالاتر هستی اشراف پیدا کند.
امتناع تبدل وجوب و امتناع ذاتی
9و العقولُ البشریةُ ما دامَت مدبرةً لِهذِه الأبدانِ العنصریةِ تَعجُزُ عَن إدراکِ القسمِ الأولِ کَما یَعجُزُ أبصارُ الخفافیش عن إدراکِ نورِ الشَّمس لِأنَّه یبهر أبصارَها.
و عقول بشریه تا مادامی که این ابدان عنصریه را تدبیر میکند به آن قسم اول که واجب الوجود است نخواهد رسید ـ خب اینکه خیال ما راحت شد ـ [همانطور که چشم خفاشها از ادراک نور خورشید عاجز است] چون نور شمس چشمها و ابصار آنها را در خود جمع میکند و عاجز میکند.
و یَعجُزُ أیضاً عن إدراکِ القسمِ الثّانی لِضعفِ وجودِ تلکَ الأمورِ و نَقصاناتِها کَما یَعجُزُ البصرُ عن إدراکِ المُدرکاتِ البعیدةِ و الصَّغیرةِ فی الغایةِ.
همینطور عاجز از ادراک قسم دوم است ـ ادراک آن چیزهایی که در غایت ضعف و اینها باشند مثل هیولا و اینها ـ [بهخاطر ضعف وجود آن امور و نقصاناتش همانطور که چشم از ادراک مدرکات بعیده و صغیره در غایت عاجز است]. یعنی انسان نمیتواند بفهمد.
فأمّا القسمُ الثالث فَهو الذی یَقوَى القوةُ البشریةُ على إدراکِهِ و الإحاطةِ بِهِ کَمعرفةِ الأبعادِ و الأشکالِ و الطُّعومِ و الألوانِ و سببُ ذلکَ أنَّ أکثرَ النفوسِ البَشریة فی هذا العالَمِ مقامُها مقامَ الخیالِ و الحسِّ.
[اما قسم سومی که قوۀ بشریه] بر ادراکش قوی است و احاطۀ به آن مثل معرفت ابعاد و عوارض و اَشکال و طعوم و رنگها و کیفیات و اینها [در آن قوی است] را انسان میتواند تشخیص بدهد و سبب آن این است که مقام اکثر نفوس بشریه در این عالم مقام خیال و حس است بنابراین آنها نمیتوانند با عقل مجرد خودشان به معارف تجردی دست یابند و میزان معرفت آنها معرفت خیالی است! شما یک ساعت از مسائل کلی منبر بروید برای افرادی که [عوام هستند] هیچ نمیفهمند اما اگر یک قصه بگویید مسئله را خوب میفهمند! چرا؟ چون انسان در تشخیص خودش و در معرفت خودش به کمک عالم خیال و عالم تخیل و توهمش میتواند ارتباط برقرار کند. تا مادامی که قوۀ خیال در کار هست ارتباط انسان خیلی نزدیک است مثل اینهایی که میگویند: تا خدا را زیر میکروسکوپ نبینیم نمیتوانیم اطلاع پیدا کنیم! اینها با این حرفشان دارند اعلام میکنند که عقولشان ضعیف و ناقص است! نفس اعلان این مطلب به همین معناست که این عقل، عقل ناقص است. زیرا اگر عقل بتواند خود را از عالم ماده و محسوسات و عالم خیال منسلخ کند میتواند به معارف غیر صوری دسترسی پیدا کند.
