اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امکان شناخت حقایق هستی و واجب الوجود

بررسی تفاوت دیدگاه فلاسفه و عرفا در کیفیت ادراک

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مسئله مهم امکان شناخت حقایق اشیاء و ذات واجب‌الوجود می‌پردازند. بحث اصلی پیرامون این پرسش است که آیا معلول با وجود محدودیت‌های ذاتی خود، توانایی پی بردن به کنه ذات علت را دارد یا خیر. در این مسیر، دیدگاه فلاسفه که بر پایه تشکیک در وجود و تمایز مراتب استوار است، در تقابل با نگاه عرفانی قرار می‌گیرد. فلاسفه به دلیل قصور ماهوی ممکنات، وصول به ذات باری را ناممکن می‌دانند، در حالی که عرفا با تفسیر متفاوتی از تشکیک و تأکید بر لزوم عبور از قیود ماهوی و رسیدن به تجرد تام، امکان اتحاد عالم و معلوم را مطرح می‌کنند. این جلسه با تحلیل دقیق تفاوت میان سعۀ ادراک و نفس ادراک، راهکار عملیِ تربیت و مراقبه را برای عبور از حجاب‌های ماهوی و نیل به شهود حقیقت وجودی تبیین می‌کند.

امکان شناخت حقایق هستی و واجب الوجود

2
  • دیدگاه عرفا در مورد تشکیک در وجود

  • عرفا در مقابل این مطلب ـ به‌خصوص محی‌الدین ـ وصول معلول را به علت از نقطه‌نظر نقصان و ضعف در هویت معلول غیر ممکن می‌دانند. یعنی معلول با وجود حیثیت معلولیت و امکان و رتبۀ اضعفش امکان ندارد که بتواند به آن مرتبۀ علیا که مرتبۀ علت است اشراف پیدا کند و این مسئلۀ بدیهی است ولی از آنجا که عرفا مسئلۀ تشکیک در وجود را به یک معنای دیگری تفسیر می‌کنند و تشکیک در وجود را به عوارض مترتبۀ بر وجود که به شکل اعیان خارجی در مراتب مختلف وجود ظاهر می‌شود می‌دانند لذا معرفت و علم را لازمۀ ذاتی خود وجود می‌دانند و چون اعیان خارجی حصصی از وجود در مراتب مختلف هستند بنابراین مسئلۀ علم به نفس الوجود آن اعیان خارجی برمی‌گردد. دقت کنید آنها بر کجا دست می‌گذارند و از کجا می‌خواهند وارد مطلب بشوند!

  • اگر ما مسئلۀ شناخت را متوقف بر حیثیت رتبی اعیان خارجی بدانیم، اشکال فلاسفه وارد است چون اشیاء خارجی و اعیان خارجی بر اختلاف مراتب وجودی که دارند یکی مافوق دیگری و یکی مادون دیگری است؛ آن که مافوق است بر حدود وجودی آن معلول خود یا آنچه که در تحت اشراف او قرار دارد معرفت و عرفان و شناخت دارد. اگر یک مثالی بخواهیم بزنیم باید بگوییم: این کتابی که الآن در اینجا هست از این صفحه تا این صفحه حدود چهل یا سی سانت ابعاد این کتاب را تشکیل می‌دهد. اگر ما ابعاد کمّی این سطح تعلیمی این کتاب را درنظر بگیریم این یک بُعد سی در سی الآن برای این کتاب رسم می‌شود و می‌توانیم از این خط درنظر بگیریم تا این خط می‌شود فرض کنید 25 سانت می‌شود، باز یک سطح تعلیمی در ابعاد 25 در 25 ما برای این کتاب ترسیم کردیم. دوباره می‌توانیم سراغ خط بعد برویم؛ این ابعاد کمتر می‌شود. پنجاه یا صدتا کمّ می‌توانیم به‌صورت سطح تعلیمی برای این کتاب تصویر کنیم. هرکدام از این کم‌ها و این اعراض بر آن اعراض مادون خود اشراف دارند. بنابراین این سی سانت بر این 25 سانت و بیست سانت و هجده سانت و پانزده سانت و ده سانت همین‌طور مدام این سطح‌ها کم بشود و این خطوط تقلیل پیدا کند اشراف دارد ولی این کم‌هایی که در درون این سی سانت و در درون این سطح کتاب قرار دارند نمی‌توانند بر این سطح بالاتر خود اشراف پیدا کنند تا چه برسد به اینکه بخواهند بر تمام سطح کتاب اینها اشراف پیدا کنند.