
معرفت به حقایق اشیاء و جایگاه تجرد نفس
نقش تزکیه و عقل در عبور از ماهیت و رسیدن به حقیقت وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه فلاسفه و عرفا پیرامون امکان شناخت حقایق اشیاء میپردازند. بحث با بررسی ناتوانی بشر در ادراک ماهیت بسیط اشیاء آغاز شده و این نکته مطرح میشود که علم انسان به اشیاء، معمولاً از طریق آثار و لوازم آنها حاصل میشود، نه از طریق شناخت ذات. در ادامه، استاد با تأکید بر اینکه علم از لوازم ذاتی وجود است و نه ماهیت، به تشریح این حقیقت میپردازند که هرچه نفس انسان از طریق تعقل صحیح و تزکیه، به تجرد بالاتری دست یابد، سعه وجودی او افزایش یافته و به همان میزان، شناخت او نسبت به ذات خود و در نهایت نسبت به واجبالوجود عمیقتر میشود. این سیر صعودی که در روایت «مَن عَرفَ نَفسَه فَقد عَرفَ رَبَّه» تجلی یافته، نشاندهنده مسیر انسان برای عبور از قیود ماهیت و رسیدن به مقام خلافت الهی است که در آن، نفس به حقیقت وجود بالصرافه متصل میگردد.
معرفت به حقایق اشیاء و جایگاه تجرد نفس
1درس چهارصد و شصت و نهم
بررسی تفاوت دیدگاه فلاسفه و عرفا در مسئلۀ معرفت به واجب الوجود و حقایق اشیاء (2)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
یک مقداری از متن را بخوانیم و بعد راجع به تتمۀ مطالب گذشته که ناتمام ماند صحبت میکنیم.
فصلٌ (13).
فی أنَّ حقائقَ الأشیاءِ أی الأمور الغیر الممتنعة الذات یمکن أن تکونَ معلومةً لِلبَشَر.
رُبَما یوجَد فی بعضِ الکتبِ أنَّ الحقائقَ المرکبةَ یُمکنُ معرفتُها و ذلکَ لِأجلِ إمکانِ تعریفِها بِأجزائِها المقوِّمةِ لَها و أمّا البسائطُ فَکلّا لِأنَّها لا یُعقَل حقائقها بَل الغایةُ القصوى منها تعریفها بِلوازِمِها و آثارِها مثلُ أن یقالَ إنَّ النفسَ شیءٌ محرکٌ لِلبدنِ فالمعلومُ منه کونُه محرکاً لِلبدنِ فَأمّا حقیقةُ النفسِ و ماهیتُها فَهی غیرُ معلومةٍ.1
عدم معرفت و ادراک انسان نسبت به حقایق بسیطه
در بعضی از کتابها نوشتهاند که ممکن است انسان معرفت به این حقایق پیدا کند چون میشود اینها را با آن اجزایی که قوام این حقایق مرکبه را تشکیل میدهد تعریف کرد، مانند: مکوّنات و آنهایی که دارای ماهیات طبیعه هستند. اما بسائط قابل برای ادراک و معرفت و تحدید نیست. چون انسان نمیتواند به حقایق و ماهیت اینها برسد و نهایت چیزی که میتوانیم از این حقایق بسیطه بهدست بیاوریم این است که با لوازم و آثار آنها، اینها را تعریف کنیم مانند: روح و نفس و عقل که آثار عقل را بخواهیم بگوییم. تابهحال چه کسی خود عقل را ادراک کرده است؟! ولی آن چیزی را که انسان از آثار متوجه میشود، میتواند آن را ادراک کند. میگوییم: نگاه کن ببین این کارش بهتر از این است و حرفهایش سنگینتر و پختهتر از این است، معلوم میشود این عقلش بیشتر از آن است اما اینکه خود آن عقل چیست، چه کسی میتواند این مسئله را ادراک کند و بفهمد؟!
مشکل بودن اطلاع بر حقیقت و نفس انسان
یا مثلاً اطلاع بر حقیقت و نفس آدمی خیلی مشکل است و انسان به همین راحتی نمیتواند به حقیقت وجودی خودش برسد ولی میتواند از آثار متوجه بشود که شخص دارای نفس و حیات است یا نیست! از کار، کردار، عمل و حرکتش و اینکه حرکتی میکند، این حکایت از این میکند که این دارای نفس و حیات است ولی بعضی از این آقایان فرمودهاند که خود اطلاع بر نفس قابل تعقل نیست! خب این از لوازم و آثار نفس است و خود نفس نیست. مثل ماشینی میماند که شما نمیدانید بنزین چیست ولی همینقدر که میبینید یک شخص آمد و مایعی را در این ماشین خالی کرد، این ماشین روشن شد و راه افتاد پس میفهمید که علت برای حرکت این وسیله و ماشین همین مایعی است که الآن در ماشین ریختند! اما اگر از شما سؤال کنند [این چیست]؟ میگویید: من نمیدانم چیست، باید بروم تحقیق کنم و ببینم که این چیست؛ آب است یا مثلاً مایع دیگری است. از آثار متوجه خصوصیتی میشوید اما نمیتوانید به ماهیت شیء پی ببرید!
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 388.
