اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امکان معرفت به حقایق اشیاء و مراتب علم

تحلیل دیدگاه مرحوم آخوند درباره علم به بسائط و مرکبات

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون امکان یا امتناع معرفت به حقایق اشیاء می‌پردازند. بحث با طرح شبهه معروف فلاسفه مبنی بر عدم امکان شناخت کنه بسائط و به تبع آن مرکبات آغاز می‌شود و با تبیین پاسخ مرحوم مرحوم آخوند ادامه می‌یابد. ایشان با تفکیک میان «معرفت به وجه‌الشیء» و «معرفت به شیء بوجهٍ»، توضیح می‌دهند که چگونه انسان می‌تواند از طریق لوازم، به معرفتی اجمالی از حقایق دست یابد. در ادامه، با نقد دیدگاه فخر رازی، برتری علم حضوری بر علم حصولی در شناخت حقایق تبیین شده و جایگاه رفیع علم امام علیه‌السلام به عنوان واسطه فیض الهی و احاطه وجودی ایشان بر عالم هستی مورد تأکید قرار می‌گیرد. این جلسه با ذکر نمونه‌هایی از علم حضوری اولیای الهی، بر ضرورت اصلاح نگاه به جایگاه امامت و ولایت تأکید می‌ورزد.

امکان معرفت به حقایق اشیاء و مراتب علم

3
  • وجه الشیء عبارت از همان صورت نوعیۀ آن شیء

  • پس توجه به وجه الشیء که عبارت از همان صورت نوعیۀ آن شیء است، هیچ‌وقت ما را به افراد خارجیۀ آن شیء نمی‌رساند ولی صحبت و مقصود ما از علم به لازم و سرایت علم به لازم به علم به ملزوم، وجه الشیء نیست که قابل تسری نباشد بلکه مقصود علم به لازم بوجهٍ است. یعنی ما به آن انسان به یک وجه اطلاع پیدا می‌کنیم ولی حالا آن وجه هم خیلی وجهی در کنه انسان نباشد و وجهی نباشد که انسان را به حقیقت انسان برساند و به آن ماهیت انسان هدایت کند، بلکه همین‌قدر موجب افتراق بین این نوع از سایر انواع بشود، این معرفت به شیء برای انسان حاصل می‌شود.

  • پس چه کسی گفته است که معرفت یک حد دارد؟! له مراتبٌ بِمراتبِ التشکیک و هر شخصی نسبت به یک شخصی معرفت خاصی دارد همان‌طوری‌که ما در اینجا می‌بینیم؛ شما یک شخصی را پیدا می‌کنید که مرتبۀ اول صورت او را می‌بینید چند دقیقه با او هستید بیشتر از خصوصیات او اطلاع پیدا می‌کنید یک روز با او هستید بیشتر اطلاع پیدا می‌کنید. یک ماه با او هستید، معرفت و اطلاع شما نسبت به او بسیار معرفت تامی خواهد شد. همین‌طور در باب معرفت هم مسئله از همین قرار است؛ وقتی شما به حرکت به‌عنوان اینکه لَه أفرادٌ خارجیةٌ نگاه کنید و بگویید: الإنسانُ متحرکٌ و این تحرک را در انسان ببینید از حرکت در انسان حداقل به این مطلب می‌رسید که بین او و بین جماد فرق هست و این داخل در تحت نوعیت جماد یا داخل در تحت نوعیت نبات نخواهد بود. من‌باب‌مثال چیزها و لوازم دیگر را هم ضمیمه می‌کنیم فرض کنید که کتابت را ضمیمه می‌کنیم قرائت را ضمیمه می‌کنیم رفت‌وآمدها را ضمیمه می‌کنیم کارها و تصرفات انسان را که همۀ اینها منبعث از صفات و آثار خارجی و لوازم اوست را وقتی در کنار هم قرار بدهیم یک تعریف اجمالی نسبت به این حقیقت نوعیه برای ما حاصل می‌شود که او را از سایر افراد جدا می‌کند و این تعریف اجمالی کفایت می‌کند و این دیگر قابل برای تسری هست. وقتی که بگوییم: الإنسانُ متحرکٌ این تحرک در انسان سرایت در زید، عمرو، بکر و اینها خواهد کرد.